دریاى بى کرانهاى در بستر آرمیده و نفسهاى مهربانش به شماره افتاده که سالهای سال، لحظهاى نیاسود و همواره نگران امّتش بود. آه از دل مهربان تو که در این واپسین نفسها نیز مدام زیر لب زمزمه مىکنى: امّتى، أمّتى...
دریاى بى کرانهاى در بستر آرمیده و نفسهاى مهربانش به شماره افتاده که سالهای سال، لحظهاى نیاسود و همواره نگران امّتش بود. آه از دل مهربان تو که در این واپسین نفسها نیز مدام زیر لب زمزمه مىکنى: امّتى، أمّتى...