ای عبدالسلام اگر همه مردم بندگان ما باشند، چنان كه می‏گویند،...

پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
برخورد دوگانه مامون بعد از ولایتعهدی
سفرعشق / برخوردهای دوگانه مامون پس از ولایتعهدی امام رضا علیه السلام در دوران خلافت مامون عباسی آشفتگی‏های سیاسی و امنیتی آنچنان بالا گرفته بود كه مامون را به شدت نگران ساخت. زیرا پی آمدهای كشته‏شدن امین و شورش‏های پی‏درپی گروه‏های مختلف، فساد و غارت اموال مسلمانان توسط گروهی وابسته به عباسیان و ظلم و فشار بیش از حد بر قاطبه مردم، پیوسته به جو پرالتهاب دامن می‏زد. بدین‏جهت مامون مدت‏ها در پی چاره‏جویی و گشودن گره كار بود تا به این نتیجه رسید كه برای مسلط شدن بر اوضاع كشور و خواباندن بسیاری از فتنه‏ها و شورش‏ها، از چهره پاك و مقدس امام رضا(ع) آن هم به طرز ماهرانه‏ای استفاده كند. با دعوت كردن از امام و جلب او به مرو مساله خلافت و ولایتعهدی را به آن حضرت پیشنهاد و در ظاهر واگذار كند. از این روی عده‏ای را به مدینه فرستاد و از امام دعوت رسمی به عمل آورد. اما حضرت چون می‏دانست كه مامون در پی تحقق اهداف خود است دعوت او را رد كرد و به هیچ وجه حاضر به رفتن نشد اما با اصرار و پافشاری نمایندگان اعزامی مامون، حضرت از روی ناچاری و اكراه مدینه را به قصد مرو ترك كرد. مامون از همان ابتدا به ویژه پس از تحمیل ولایتعهدی با امام دوگانه برخورد می‏كرد. در ذیل به 5 مورد از این برخوردهای دوگانه به اختصار می پردازیم: 1- جلب دانشمندان جهت مغلوب كردن امام علیه السلام: از جمله اقدامات مامون پس از ولایتعهدی امام رضا(ع) این بود كه علما، دانشمندان، رۆسای مذهبی یهود، نصاری، صابئه، اصحاب زردشت، نسطاس رومی(1) و دیگران را جمع كرد تا با مطرح كردن سۆالات كلامی و اعتقادی امام را مغلوب ساخته و به خیال خود حضرت را در جمع علما و دانشمندان مفتضح و رسوا كند. صدوق از احمد بن علی رویات كرده كه گفت: «از ابوالصلت هروی پرسیدم كه چگونه مامون با آن اكرام و محبتی كه نسبت‏ به امام اظهار می‏كرد و او را ولیعهد خود گردانیده بود، راضی به قتل امام شد؟ ابوالصلت گفت: مامون بدین جهت این محبت‏ها را می‏نمود و ولایتعهدی را واگذار كرد تا مردم تصور كنند كه امام به دنیا رغبت پیدا كرده و محبتش در دل‏های مردم كم شود، اما چون دید كه این كار باعث ارادت و اخلاص مردم شده، علمای تمام فرق را از یهود، نصاری، مجوس، صابئان، براهمه، ملحدان، دهریان و علمای تمام ملل و ادیان را جمع كرده كه با آن حضرت مباحثه و مناظره نمایند. شاید كه بر او غالب گشته و در آن حضرت عجز و نقصی ظاهر شود و به این سبب اعتقاد مردم نسبت‏ به امام سست ‏شود و این نقشه و تدبیر نیز برخلاف مقصود او نتیجه داد و تمام آن‏ها شكست‏خورده و به فضیلت آن حضرت اقرار و اعتراف كردند. (2) 2- برهم زدن مجلس امام و طرد مردم: دومین برخورد زشت مامون كه پس از ولایتعهدی نسبت‏به امام رضا(ع) انجام داد، مساله برهم‏زدن جلسات علمی آن حضرت بود. زیرا هنگامی كه از شكست‏خوردن امام در جلسات دانشمندان مایوس گردید و مشاهده كرد كه هر لحظه شخصیت نهفته امام(ع) برای دوست و دشمن آشكار می‏شود، سخت ‏به وحشت افتاد. در یك مورد خود اقدام به برهم زدن جلسه مباحثات علمی امام(ع) كرد و در مورد دوم به محمدبن عمرو طوسی دستور داد تا مردم را از حضور امام طرد كرده و جلسه را به هم بزند. ابن شهرآشوب از طبری نقل می‏كند: «از عده‏ای دعوت شد تا در حضور مامون با امام رضا(ع) درباره امامت‏بحث و گفتگو كنند. پس از دریافت اجازه، یحیی بن ضحاك سمرقندی را برگزیده و به محضر امام(ع) فرستادند. حضرت فرمود: ای یحیی! بپرس. یحیی گفت: ای فرزند رسول خدا! تو بپرس كه مایه شرف و سربلندی من شود. حضرت فرمود: ای یحیی! چه می‏گویی درباره مردی كه ادعای راستی برای خود كرده و راستگویان را تكذیب نموده است، آیا یك چنین فردی در دینش صادق و محق است‏ یا دروغگو است؟ یحیی یك ساعت‏سر در گریبان برده، هر چه فكر كرد، نتوانست جوابی بدهد. مامون گفت: ای یحیی! جواب بده. یحیی پاسخ داد: وی حجت را از دستم گرفته است و هیچ‏گونه پاسخی ندارم. مامون به امام گفت: این چه مساله‏ای است كه یحیی اقرار به عجز كرده است؟ امام فرمود: اگر یحیی گمان دارد كه بر آن شخص لازم است كه راستگویان را تصدیق كند پس بر چنین كسی كه علیه خودش شهادت عجز و ناتوانی داده، امامتی نخواهد بود كه سر منبر رسول خدا(ص) بگوید: من سرپرستی شما را به عهده گرفتم، در حالی كه بهتر از شما نیستم، در حالی كه امیر از رعیت‏بهتر است. و همچنین اگر یحیی گمان برد كه او صادقین و راستگویان را تصدیق كرده پس امامتی برای اقرار كننده علیه خودش نخواهد بود كه بر فراز منبر بگوید: در وجود من شیطانی هست كه مرا پیوسته در معرض كار اشتباه و خلاف قرار می‏دهد، در حالی كه در امام، شیطان وجود ندارد. اگر یحیی گمان كند كه وی راستگویان را تصدیق كرده، باز هم برای آن فرد امامتی ثابت نخواهد شد. زیرا وقتی كه دوستش درباره‏اش اقرار كرده كه امامت ابوبكر كاری برخلاف مصالح امت‏بوده كه خداوند همگان را از شرش حفظ كرد و هر كه شبیه آن را انجام دهد، او را بكشید، زمینه امامت‏برای او ثابت نمی‏باشد. این جا بود كه مامون از روی خشم و عصبانیت‏ بر سر حاضران فریاد كشید كه همگان از ترس و وحشت مجلس را ترك گفته و متفرق شدند. (3) 3- سكوت مامون در برابر اهانت‏ به امام: از دیگر برخوردهای زشت و زننده مامون نسبت ‏به امام رضا(ع) پس از ولایتعهدی این بود كه اگر كسی به امام اهانت می‏كرد، نه تنها پرخاشگر را مورد تنبیه قرار نمی‏داد، بلكه با سكوت خود او را تشویق به اهانت‏بیشتری می‏كرد. علی بن محمد بن سیار از پدرانش نقل كرده: «وقتی كه بیعت گرفتن برای امام رضا(ع) تمام شد، باران كم شد. مردم كمی باران را در اثر این ولایتعهدی پنداشتند. مامون از امام خواست تا نماز استسقاء بخواند. حضرت در پاسخ فرمود: رسول الله صلی الله علیه و له را در خواب دیدم كه می‏فرمود فرزندم تا روز دوشنبه صبر كن و آن‏گاه جهت نماز استسقاء به بیابان بیرون شو كه خداوند برای آن‏ها باران خواهد فرستاد و به مردم هم اطلاع ده تا بیشتر از فضل و عظمتت و جایگاهت نزد خداوند باخبر شوند. پس حضرت روز دوشنبه از خانه خارج گشت و پس از نماز و دعا از خدای خواستند كه باران رحمت را بر مردم فرو فرستد اما تا موقع رفتن به خانه‏هایشان بارش نكند و از منبر پائین آمد و به خانه برگشت. همین كه مردم به خانه‏های خود رسیدند، بارش باران شروع شد. از این كه آثار كرامت و عظمت امام را می‏دیدند، بسیار خوشحال شده بودند. پس از این جریان، امام بر مامون وارد شد، شخصی به نام «حمید بن مهران‏» زبان بدگویی گشوده و به ساحت مقدس امام رضا علیه السلام اهانت كرد و گفت: «تو از حد خود تجاوز كرده و مردم را فریب دادی. اگر راست می‏گویی، از این دو صورت شیری كه بر مسند مامون نقش بسته بخواه تا مرا بگیرند. حضرت در خشم شده و فریاد زد، این مرد فاجر را بگیرید و او را بدرید و چیزی از آثارش نگه ندارید. یك مرتبه این دو صورت شیر به دعای امام(ع) به دو شیر درنده تبدیل گشته، حمید را گرفته، پاره‏پاره كردند و خوردند. این جا بود كه مامون از ترس و وحشت از هوش رفت و پس از آن كه به وسیله گلاب وی را به هوش آوردند، آن دو شیر (به زبان اشاره) از امام پرسیدند كه درباره مامون چه دستوری می‏دهید؟ آیا او را هم به صاحبش ملحق كنیم؟ حضرت فرمود: خیر، به سر جای خود برگشته و همان‏گونه كه بودید باشید. (4) 4- كتمان فضائل امام هشتم علیه السلام: هنگامی كه رجاء بن ابی الضحاك (همسفر امام از مدینه تا مرو) بر مامون وارد می‏شود، وی از او درباره حالات امام رضا(ع) در بین راه می‏پرسد. رجاء هر آنچه كه دیده بود، از زهد، تقوا، پاراسایی، آیات، كرامات و معجزات، همه را بازگو كرد. مامون در پاسخ به رجاء گفت: «آری، ای ابن ابی الضحاك! حقیقت همین است كه تو می‏گویی. او بهترین، عالم‏ترین و زاهدترین فرد روی كره زمین است اما آنچه را كه دیدی، به كسی اطلاع نده تا فضلش بر كسی ظاهر نشود، مگر از زبان من.» (5) نكته مهم این جا است كه مامون به بهانه این كه فقط بر زبان من این‏ها ظاهر شود از پخش آنچه را كه رجاء دیده بود، به شدت جلوگیری كرده بود و خود او نیز آن‏ها را برای كسی نگفت، مگر در موارد بسیار محدود آن هم از روی ناچاری، به گونه‏ای كه اگر ممكن بود، همان‏ها را نیز بر زبان نمی‏ورد. 5- پخش شایعات دروغ علیه امام علیه السلام: تمام تلاش دستگاه حاكم بر این بود كه به هر شكل ممكن شخصیت امام رضا(ع) را در نظر مردم پایین آورد و علاوه بر سرپوش‏گذاردن بر محاسن اخلاقی و مراتب علمی حضرت به شایعاتی دروغین علیه او در جامعه بپردازند تا بدین‏وسیله امام(ع) را ترور شخصیت كرده باشند. اینك نظر شما را به سه نمونه جلب می‏كنیم كه بیانگر تلاش پی‏گیر و مستمر آن‏ها در این راستا است: 1- روزی ابوالصلت هروی از امام پرسید: «ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و له! این سخن چیست كه مردم آن را از شما نقل می‏كنند؟ حضرت فرمود: مثلا چه می‏گویند؟ گفت: می‏گویند كه شما ادعا می‏كنید كه مردم بندگان شما هستند. امام فرمود: ای عبدالسلام اگر همه مردم بندگان ما باشند، چنان كه می‏گویند، پس ما این غلامان را به چه كسی بفروشیم؟ گوید: عرض كردم، راست گفتی ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و له‏» 2- حضرت ابتدا به اسحاق بن عیسی عباسی می‏فرماید: «به من خبر رسیده است كه مردم می‏گویند: ما گمان می‏كنیم كه مردم بندگان و غلامان ما هستند. نه به حق آن خویشی كه با رسول خدا صلی الله علیه و له دارم، چنین چیزی را هرگز نگفته‏ام و نه از پدرانم چنین چیزی را شنیده‏ام و نه از یكی از اجدادم چنین چیزی به من گزارش رسیده است. لكن این گفته كه مردم بنده ما هستند در این كه اطاعت ما بر آن‏ها واجب است و در دین پیرو ما هستند، این پیام را به همه برسانید.» (6) 3- همچنین هشام بن ابراهیم عباسی كه فضل بن سهل او را به عنوان مراقب امام علیه السلام قرار داده تا بر حضرت علیه السلام سخت‏گیری كند، از طرف امام رضا(ع) به دروغ پخش كرده بود كه آن حضرت ساز و آواز را برای او حلال كرده است و هنگامی كه از امام رضا(ع) در این باره پرسیده شد، در پاسخ فرمود: «این زندیق دروغ گفته است.» (7) حال سۆال ما این است كه چرا از این شایعات پیش از آمدن امام رضا(ع) به مرو خبری نبود و اگر شایعه‏افكنی دستگاه بنی‏عباس نبود، مردم از كجا چنین سخنان پوچ را می‏دانستند؟ شایان ذکر است که رفتارهای دوگانه مامون به این موارد ختم نشد و حضرت را به طرق مختلف مورد اذیت و آزار قرار داد،که در مجالی دیگر به بحث در مورد آنها خواهیم پرداخت. پی‏نوشت‏ها: 1) سفینة‏البحار، ج 2، ص 238. 2) منتهی الامال، ج 2، ص 292، مناقب ابن شهرشوب، ج 4، ص 351، اعلام الوری، ص 315. 3) مناقب ابن شهر شوب، ج 4، ص 351. 4) همان، ص 370. 5) الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 372 6) الكافی، ج 1، ص 187. 7) وسائل الشیعه، ج 12، ص 227; رجال مامقانی، ج 3، ص 291; بحارالانوار، ج 49، ص 263. بخش حریم رضوی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها