شیخ بهایی به دوستش گفت : روز گذشته در اين قبرستان کنار خانه شما امر عجيبى را ديدم که جماعتى ميتى را در گوشه اى از اين گورستان دفن کردند، پس از چند ساعت که گذشت و همه از قبرستان خارج شدند، بوى بسيار خوش و معطرى به مشام من خورد که با عطرهاى دنيا قابل قياس ن

سه‌شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

مکاشفه تکان دهنده شیخ بهایی

شیخ بهایی
شیخ بهایی به دوستش گفت : روز گذشته در این قبرستان کنار خانه شما امر عجیبى را دیدم که جماعتى میتى را در گوشه اى از این گورستان دفن کردند، پس از چند ساعت که گذشت و همه از قبرستان خارج شدند، بوى بسیار خوش و معطرى به مشام من خورد که با عطرهاى دنیا قابل قیاس نبود.

خیلی چیزها برای ما عجیب است و شاید باور آن هم خیلی مشکل باشد. اما برای کسانی که چشم تیز بین دارند و یا عنایتی به آنها شده، این مسائل مثل روز روشن است.

 

 از آنجایی که طبق طبیعتمان تا چیزی را نبینیم باور نمی کنیم، لذا امور ماورای ماده و مسائلی که مرتبط با عالم غیب است غالبا جزو آن دسته مطالبی است که باورش برای عموم مردم مشکل است.

 

عذابهای اخروی، ملائکه و شیطان و حتی بهشت و جهنم و عذاب قبر  هم از این قاعده مستثنا نیست. حکایات بسیاری از علما و عرفای ما نقل شده که برخی از این صحنه ها را دیده اند و یا حتی در بیدار درد آنها را حس کرده اند.

 

 ولی متاسفانه غفلت و بی توجهی ما کار را خراب می کند و گمان می کنیم که هر چه نمی بینیم وجود ندارد.

 

در حالی که در روی این کره خاکی و ماده هم خیلی چیزها هست که ما ندیده ایم و یا حتی دست بشر به آن نرسیده است.

 به این حکایت جالب دقت کنید:

 

روزى شیخ بهائى به دیدار شخصى که از اهل معرفت و بصیرت بود و در کنار یک قبرستان در اصفهان منزل داشت مى رود. شیخ بهائى به دوستش مى فرماید:

 

روز گذشته در این قبرستان کنار خانه شما امر عجیبى را دیدم که جماعتى میتى را در گوشه اى از این گورستان دفن کردند، پس از چند ساعت که گذشت و همه از قبرستان خارج شدند، بوى بسیار خوش و معطرى به مشام من خورد که با عطرهاى دنیا قابل قیاس نبود بسیار تعجب کردم که این بوى عطر از کجاست ؟

 

به اطراف نگاه کردم ، یکباره جوان زیبا رویى را دیدم که به سمت آن قبر مى رفت کم کم از دیده گانم محو شد. طولى نکشید که بوى متعفن و بدى به مشام من رسید که از هر بوى گندى در دنیا بدتر بود،

 

باز متعجب شدم به اطراف نگاه کردم ، سگى را دیدم که بسوى همان قبر مى رفت و سپس ناپدید شد. همینطور بحالت تعجب ایستاده بودم که ناگهان همان جوان زیبا از طرف آن قبر برگشت ولى بسیار مجروح و زشت شده بود.

 

به خودم جراءت دادم که بسوى او بروم و سؤ ال کنم ، به کنارش رفتم و گفتم حقیقت امر را براى من روشن کن .

گفت : من عمل صالح این میتى بودم که الان شما شاهد دفن او بودید و من در کنارش باید مى بودم که ناگهان ، سگى وارد قبرش شد که همان اعمال زشت و ناشایست او بود و چون گناهان او بیشتر از اعمال صالح او بود لذا آن سگ به من حمله کرد و مرا از قبر، بیرون انداخت ، و الان همان سگ با او هم نشین است .

 

 شیخ بهائى مى فرماید: این نوع از مکاشفات صحیح است چون بعقیده ما اعمال انسان در عالم قبر و برزخ تجسم پیدا مى کند و به صورتهاى متناسب با اعمال تبدیل مى شود، که اگر اعمال صالح باشد، به صورتهاى زیبا جلوه مى کند و ظاهر مى شود و اگر اعمال ناپسند، در انسان جمع شده باشد، به شکل صورتهاى زشت ظاهر مى شود (1) .


منابع:

1- عالم برزخ ص 133

برگرفته از پایگاه یا مجیر

تهیه و فرآوری: محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها