ناگهان متوجّه شدم كه حضرت زير سجّاده خود پنهان شد و ديگر او را نديدم . چون لحظه اى از اين حادثه گذشت ، حضرت ظاهر گرديد و يك ماهىِ بزرگى را كه در دست خود گرفته بود به من فرمود: اين ماهى را از عمق دريا آورده ام .

چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
پنج كار خارق العاده و بى نظير
پنج كار خارق العاده و بى نظیر عبداللّه بن محمّد، یكى از اصحاب امام حسن عسكرى علیه السلام حكایت می كند: روزى آن حضرت را دیدم كه در بیابانى ایستاده است و با گرگى صحبت مى كند و حرف مى زند. بسیار تعجّب كردم و اظهار داشتم : یاابن رسول اللّه ! برادرم در طبرستان است و از حال او اطّلاعى ندارم ، از این گرك سؤالى فرما كه احوال برادرم چگونه است ؟ امام عسكرى علیه السلام فرمود: هرگاه خواستى برادرت را مشاهده كنى ، به درختى كه در سامراء داخل منزلت هست نگاه كن ، برادرات را خواهى دید .(1) ابوجعفر طبرى نیز حكایت می كند: روزى از روزها وارد منزل حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى علیه السلام شدم ، در حیات منزل آن حضرت چشمه اى را دیدم كه به جاى جریان آب ، شیر و عسل از آن بیرون مى آمد. و من و دوستانم از - شیر و عسل - آن چشمه تناول كردیم و نیز مقدارى هم همراه خود بردیم.(2) همچنین طبرى حكایت می كند: روزى در محضر شریف حضرت ابومحمّد علیه السلام بودم كه عدّه اى بیابان نشین ، از اطراف وارد شدند و از كم آبى و خشكسالى شكایت و اظهار ناراحتى كردند. امام علیه السلام براى آنها خطّى را نوشت و باران شروع به باریدن كرد، پس ‍ از ساعتى آمدند و گفتند: یاابن رسول اللّه ! بارش باران زیاد شده و احساس ‍ خطر مى كنیم . ناگهان متوجّه شدم كه حضرت زیر سجّاده خود پنهان شد و دیگر او را ندیدم . چون لحظه اى از این حادثه گذشت ، حضرت ظاهر گردید و یك ماهىِ بزرگى را كه در دست خود گرفته بود به من فرمود: این ماهى را از عمق دریا آورده ام پس حضرت روى زمین علامتى كشید و باران قطع شد و دیگر نبارید.(3) و نیز طبرى حكایت می نماید: روزى در محضر پُر فیض امام حسن عسكرى علیه السلام نشسته بودم ، از حضرت تقاضا كردم و عرضه داشتم : یابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد یك معجزه خصوصى براى من ظاهر سازید؟ تا آن را براى دیگر برادران و دوستان هم مطرح كنم . امام علیه السلام فرمود: ممكن است طاقت نداشته باشى و از عقیده خود دست بردارى ، به همین جهت سه بار سوگند یاد كردم بر این كه من ثابت و استوار خواهم ماند. پس از آن ، ناگهان متوجّه شدم كه حضرت زیر سجّاده خود پنهان شد و دیگر او را ندیدم . چون لحظه اى از این حادثه گذشت ، حضرت ظاهر گردید و یك ماهىِ بزرگى را كه در دست خود گرفته بود به من فرمود: این ماهى را از عمق دریا آورده ام . و من آن ماهى را از حضرت گرفتم و رفتم با عدّه اى از دوستان طبخ كرده و همگى از آن ماهى خوردیم،كه بسیارلذیذ بود.(4) و در روایتى دیگر آورده است : به طور مكرّر مى دیدم بر این كه امام حسن عسكرى علیه السلام (روز روشن در میان آفتاب ) در بازار و كوچه هاى شهر سامراء راه مى رفت ، بدون آن كه سایه اى داشته باشد.(5) پی نوشت: 1) نوادر المعجزات، ص 190، ح 1؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 432، ح 124. 2) مدینة المعاجز، ج 7، ص 573، ح 2560؛ نوادرالمعجزات، ص ‍ 191، ح 1. 3) مدینة المعاجز، ج 7، ص 573، ح 2561؛ إثبات الهداة، ج 3، ص ‍ 32، ح 125. 4) نوادر المعجزات، ص 191؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 432، ح 127؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص 574، ح 2565. 5) إثبات الهداة، ج 3، ص 432، ح 125؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص ‍ 574، ح 2562. بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان منبع: کتاب «چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام»، عبدالله صالحی.

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها