شبلي عارف معروف در مسجدي رفت كه دو ركعت نماز بخواند. در آن مسجد كودكان درس مي خواندند و وقت نان خوردن كودكان بود

یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
طمع گرسنه
طمع گرسنه شبلی عارف معروف؛ در مسجدی رفت كه دو ركعت نماز بخواند. در آن مسجد كودكان درس می خواندند و وقت نان خوردن كودكان بود. دو كودك نزدیك شبلی نشسته بودند: یكی پسر ثروتمندی بود و دیگری پسر فقیری. در زنبیل پسر ثروتمند پاره ای حلوا بود و در زنبیل پسر فقیر نان خشك پسر فقیر از او حلوا میخواست. آن كودك می گفت: اگر خواهی كه پاره ای حلوا به تو دهم، سگ من باش و چون سگان بانگ كن. آن بیچاره بانگ سگ كرد و پسر ثروتمند پاره ای حلوا بدو می داد. باز دیگر باره بانگ میكرد و پاره ای دیگر می گرفت. همچنین بانگ می كرد و حلوا می گرفت. شبلی در آنان می نگریست و می گریست. كسی از او پرسید: ای شیخ تو را چه رسیده است كه گریان شده ای؟ شبلی گفت: نگاه كنید كه طمعكاری به مردم چه رسانَد؟ اگر آن كودك بدان نان تهی قناعت می كرد و طمع از حلوای او برمی داشت، سگ همچون خویشتنی نمی شد. بخش کودک و نوجوان تبیان منبع:شاهد نوجوان مطالب مرتبط: احادیثی از امام حسن مجتبی ع همکاری بهای آزادی ضرب المثلی برای خود پسند ها پسرکی که خیلی زود عصبانی می‌شد ریگ به کفش داشتن! شتر دیدی ندیدی...

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها