تا حالا فکر می کردم کارهای خونه خیلی سخته .فکر می کردم من نمی تونم مثل مامان خونه رو تمیز کنم

شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
وقتی مامانم مریض شد
وقتی مامانم مریض شد تا حالا فکر می کردم کارهای خونه خیلی سخته .فکر می کردم من نمی تونم مثل مامان خونه رو تمیز کنم . اما دیروز مامانم مریض شده بود و من خیلی دلم سوخت و غصه خوردم . مامانم می خواست خونه رو تمیز و مرتب کنه ولی سرش گیج رفت و نزدیک بود بیفته روی زمین . مامانم مجبور شد بخوابه ولی به خاطر کارهای خونه ناراحت بود. من تصمیم گرفتم خونه رو تمیز کنم تا خیالش راحت باشه . اول توی پذیرایی رو خوب نگاه کردم .چند تا از وسایل آشپز خونه توی پذیرایی بودن.اونارو بردم و توی آشپز خونه گذاشتم .دو سه تا تیکه لباس هم بودن که لباس هر کسی رو توی کمد خودش گذاشتم. بعد رفتم توی آشپز خونه، چند تا لیوان و استکان کثیف بودن که اونا رو توی ظرفشویی گذاشتم . یه ظرف باقیمونده ی غذا بود که توی یخچال گذاشتم . قیچی هم روی میز کابینت بود اما جاشو بلد نبودم و فعلا اونو توی کشو گذاشتم. اتاق خودم از همه جا نامرتب تر بود. اول هر چیزی رو سر جاش گذاشتم.مثلا لباسامو یکی یکی تا کردم و گذاشتم توی کشوی کمدم. بعد با یه جارو دستی روی زمین رو تمیز کردم .بعدا هم تختخوابم رو صاف و مرتب کردم .بعد سگ پشمالو رو جلوی پنجره گذاشتم، یه جوری که انگار داشت نگهبانی می داد . گربه سیاهمو جلوی در گذاشتم مثل اینکه داشت یواشکی میومد تو. خرس رو گوشه ی اتاق گذاشتم و یه ملافه دورش کشیدم تا همونجا چرت بزنه .اونم زود خوابش رفت . عروسکامو چون خیلی حرف می زدن گذاشتم توی ویترین تا خجالت بکشن و ساکت بشن .کیفمو به دستگیره کمد آویزون کردم ... حالا اتاقم از همیشه قشنگتر شده بود . وای ... مامانم . یادم رفته بود به مامانم یه سری بزنم .رفتم چند تا میوه از یخچال درآوردم و تمیز شستم و توی یه بشقاب کوچیک گذاشتم و برای مامان بردم. مامان انقد خوشحال شد بهم گفت دست شما درد نکنه . منو خجالت دادی . چقد تو زحمت افتادی . اول گفتم باشه .بعد یه کمی فکر کردم گفتم خواهش می کنم ،کاری نکردم ! شب که شد مامان برای بابا همه ی کارهای منو تعریف کرد .بابا هم حسابی ذوق کرده بود و به مامان می گفت ماشالله دخترمون بزرگ شده . راستی من دیروز یه تصمیم جدی هم گرفتم . تصمیم گرفتم به جای بازیهای الکی کار های مهم بکنم .می خوام همیشه تو کارهای خونه شرکت کنم و نگذارم مامانم خیلی خسته بشه . انسیه نوش آبادی بخش کودک و نوجوان تبیان مطالب مرتبط: من خوابم میاد! عینک لیلا کوچولو گریه ی نیلوفر کوچولو لجبازی مینا کوچولو به حق خودم می رسم زود آروم می شم

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها