ساعت ۵ صبح بیدار شو، دوش آب سرد بگیر، قهوهات را تلخ سر بکش، در ترافیک به پادکست توسعه فردی گوش بده، ۱۲ ساعت بیوقفه کار کن، شب هم یک دورۀ آنلاین ببین و اگر وسط این ماراتن خسته شدی، بدان که به اندازۀ کافی «گرسنۀ موفقیت» نیستی!
این، مانیفست مذهب جدید قرن بیستویکم است که در جهان به آن «فرهنگ هاسل» (Hustle Culture) یا اعتیاد مقدس به کار میگویند. فرهنگی که در گوش انسان مدرن فریاد میزند: ارزش وجودی تو دقیقاً برابر است با میزان خروجی، درآمد و بهرهوریات.
در این منطق، اگر یک روز تعطیل روی مبل دراز بکشی و هیچ کاری نکنی، یک «موجود بیفایده» هستی که باید عذاب وجدان بگیری. نتیجۀ این مسابقۀ بیرحمانه چیست؟ نسلی از جوانان بیست و سیساله که در اوج انرژی جوانی، دچار «فرسودگی شغلی و روحی» شدهاند؛ آدمهایی که شبها با تپش قلب از ترس عقب ماندن از بقیه میخوابند و صبحها با خستگی مزمن بیدار میشوند.
اما صبر کنید! مگر ما در فرهنگِ دینیِ خودمان بارها نشنیدهایم که «لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» (برای انسان جز حاصلِ تلاش او نیست)؟ پس چرا وقتی اینهمه میدویم، به جای رضایت، حس پوچی و فرسودگی نصیبمان میشود؟
قرآن کریم، برخلاف کتابهای موفقیت زرد، هرگز برای «صرف دویدن و عرق ریختن» کف نمیزند! اما چرا؟
بیایید کمی دقیقتر به واژهشناسی قرآن نگاه کنیم.
قرآن دربارۀ «تلاشهایِ سرگردان» چه میگوید؟
اولین نکته در خود واژه است. راغب اصفهانی در «مفردات» مینویسد «سعی» یعنی راهرفتنِ تند، اما کمتر از دویدن (عَدْو)، و برای جدیت در هر کاری به کار میرود؛ چه خیر و چه شر. یعنی ریشهی قرآنیِ تلاش، از همان ابتدا دویدنی بیمهار و نفسبُر نیست؛ حرکتی جدی است که کنترلش از دست نمیرود.
مهمتر اینکه قرآن تقریباً هیچوقت «سعی» را بیقید تحسین نمیکند. همیشه جهتش را میپرسد. در سورهی اسراء سعیِ «مشکور»، یعنی تلاشی که ارجش شناخته میشود، سه شرط دارد: «وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَیٰ لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ» (اسراء/۱۹). نیت درست، تلاشی متناسب با هدف و ایمان. ارزش تلاش به خودِ زحمت نیست؛ به هدف و جانی است که پشت آن است. قرآن حتی صریحاً میفرماید: «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّیٰ» (لیل/۴)؛ تلاشهای شما از هم دور و پراکنده است. همه میدوند، اما نه به یک سمت.
تلخترین آیه برای آدمهای پرکار
حالا به آیهای برسیم که شاید ترسناکترین آیه برای معتادانِ کار باشد: «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف/۱۰۴). آیه از «زیانکارترین» آدمها حرف میزند؛ نه تنبلها، بلکه کسانی که تلاششان در دنیا گم شده، اما خیال میکنند بهترین کار را میکنند.
این دقیقاً توصیف هاسلکالچر است: حس پیشرفت، داشبوردی پر از تیک سبز، و در نهایت تهیشدن. قرآن در جای دیگری این وضعیت را به سراب تشبیه میکند: تشنهای که به سمت آب میدود و وقتی میرسد، «لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا» (نور/۳۹)؛ چیزی پیدا نمیکند.
«کدح» : رنج هست، اما مقصد هم هست
قرآن دنبال فروختنِ زندگی بیزحمت هم نیست. میفرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَیٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (انشقاق/۶). علامه طباطبایی «کدح» را تلاشی همراه با رنج و زحمت معنا میکند. پس قرآن رنج کار را انکار نمیکند، اما دو چیز به آن اضافه میکند که هاسلکالچر ندارد: یک «إلی» (به سوی پروردگار) و یک «فَمُلاقیه» (دیدار). رنجی که مقصد دارد معنا پیدا میکند؛ رنجِ بیمقصد فرسودهات میکند.
برکت در برابر بهرهوری
اینجا به گرانیگاه بحث میرسیم. «بهرهوری» (Productivity) در اقتصاد مدرن و «برکت» در اقتصاد اسلامی.
فرهنگ سرمایهداری مدرن، «برکت» را گرفت و «بهرهوری» را به ما داد.
«بهرهوری» در اقتصاد مدرن یک معادلهی ساده است: خروجی بیشتر در زمان کمتر. انسان در این معادله یک ماشین است که باید بهینه شود.
«برکت» در جهانبینی قرآنی، اما، اصلاً از جنس عدد نیست. برکت که از ریشۀ «بِرکَة» (محل قرار گرفتن آرام آب در حوض یا نشستن شتر بر زمین) میآید، یعنی «ثبات، عمق و ماندگاری خیر». راغب اصفهانی آن را «ثبوت خیر الهی در چیزی» تعریف میکند و در تفسیر تبیان نیز از «ثبوت خیرِ رشدکننده» سخن رفته است.
بهرهوری میپرسد «چقدر تولید کردی؟» و برکت میپرسد «چقدر از آن ماند و چقدر زندگیات را آباد کرد؟» ممکن است درآمدت دوبرابر شود و برکتش صفر باشد: پولی که خرج درمان افسردگی میشود. ممکن است کمتر کار کنی و زندگیات پرتر باشد.
حیات پاک و آرامش، ثمرۀ کار بابرکت
قرآن برکت را به ایمان و تقوا گره میزند: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَیٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» (اعراف/۹۶).
وقتی در زندگی، کار یا درآمدی «برکت» هست، شاید عددها نجومی نباشند، اما همراه آن کار، دو گوهر کمیاب وجود دارد که قرآن از آنها با عنوان «حیات طیبه» (زندگی پاکیزه و گوارا) و «سَکینه» (آرامش و وقار درونی) یاد میکند.
با این نگاه، پرسش فقط این نیست که «چقدر به دست آوردهایم؟»؛ باید پرسید: «آنچه به دست آوردهایم، چه چیزی را آباد کرده است؟» درآمد بیشتر، فرصتی برای آسودگی و رسیدگی به خانواده ساخته یا فقط تعهدات بیشتری بر دوشمان گذاشته است؟ کار بیشتر، به زندگی معنا داده یا جایی برای خودِ زندگی باقی نگذاشته است؟



پیام شما به ما