گاهی در شبکه‌های اجتماعی، تبلیغ دین از دعوت صادقانه به نمایش فریبندۀ معنویت و خودنمایی بدل می‌شود. مرز بین ترویج ایمان و ریای دیجیتال کجاست؟ و چرا نباید محبوبیت رسانه‌ای یک بلاگر مذهبی معادل اعتبار دینی یا مقبولیت نزد خدا گرفته شود؟

ابوالقاسم شکوری
یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۸
عبادت برای دیده شدن؟

گوشی کنار جانماز است، نور تنظیم شده و تصویر با موسیقی ملایمی آغاز می‌شود؛ چند ثانیه دعا، نمایی نزدیک از چشم‌های خیس و جمله‌ای برای دعوت به اشتراک‌گذاری. چنین قابی می‌تواند کسی را به نماز علاقه‌مند کند؛ می‌تواند هم عبادت را به صحنۀ ساختن تصویری محبوب از خود بدل کند. از بیرون، هر دو شبیه‌اند. پرسش دشوار همین‌جاست: دوربین چه زمانی راوی ایمان است و چه زمانی کارگردان آن می‌شود؟

بلاگر مذهبی در میدان رقابت بر سر توجه فعالیت می‌کند. باید دیده شود تا پیامش شنیده شود، اما همین ضرورت می‌تواند آرام‌آرام پیام را تابع دیده‌شدن کند. مسئله، صرف حضور دین در شبکه‌های اجتماعی نیست؛ مسئله لحظه‌ای است که دعوت به خدا، به تبلیغ دعوت‌کننده تغییر جهت می‌دهد.

دیده‌شدن، به‌خودی‌خود ریا نیست

در نگاه اسلامی، نمی‌توان میان هر عبادت علنی و ریا علامت مساوی گذاشت. نماز جماعت، حج و بسیاری از مناسک دینی آشکارند. قرآن نیز در آیۀ ۲۷۱ بقره، آشکارکردن صدقه را نیک می‌داند و در عین حال، پنهان‌دادن آن به نیازمندان را بهتر معرفی می‌کند. پس تصویرکردن یک کار خیر، به‌تنهایی سند بی‌اخلاصی نیست؛ همان‌طور که خاموش‌کردن دوربین، گواه قطعی اخلاص نیست.

ریا زمانی شکل می‌گیرد که جلب نگاه و تحسین مردم، انگیزۀ عمل دینی شود. قرآن در آیۀ ۳۸ نساء، انفاق برای خودنمایی در برابر مردم را نکوهش می‌کند. تفاوت، میان «دیده‌شدن کار خیر» و «کار خیر برای دیده‌شدن» است؛ تفاوتی ظریف که لزوماً از روی کیفیت تدوین، تعداد دنبال‌کننده‌ها یا میزان بازدید تشخیص‌دادنی نیست.

بااین‌حال، نیت آدم‌ها در دسترس ما نیست. هشدار قرآن دربارۀ بدگمانی، در آیۀ ۱۲ حجرات، منتقد مذهبی را هم مخاطب قرار می‌دهد. نمی‌توان از تماشای چند ویدئو، حکم باطن صادر کرد. نقد مسئولانه باید رفتار، ادعا و پیامد را بررسی کند؛ نه اینکه با برچسب «ریاکار»، جای داوری خدا بنشیند.

وقتی الگوریتم خطیب می‌شود

خطر فقط در نیت فردی خلاصه نمی‌شود. سازوکار پاداش در شبکه‌های اجتماعی، توجه و واکنش را برجسته می‌کند، نه لزوماً فهم عمیق‌تر را. ممکن است توضیحی دقیق و آرام کمتر از روایتی هیجان‌انگیز دیده شود. در چنین فضایی، وسوسه آغاز می‌شود: اشک بیشتر، تیتر تندتر، وعدۀ قطعی‌تر و نمایش باشکوه‌تر. این انتخاب‌ها اگر تکرار شوند، حتی پیام خیرخواهانه را هم تغییر می‌دهند.

محتوای دینی در این مسیر ممکن است از تربیت تدریجی به تحریک لحظه‌ای برسد؛ از دعوت به تفکر، به تولید احساساتی که سریع مصرف می‌شوند. اگر سازنده برای حفظ مخاطب، هر تجربه‌ای را معجزه بنامد، هر اختلافی را جنگ ایمان و کفر جلوه دهد یا سخنی بی‌منبع را به بزرگان دین نسبت دهد، مشکل دیگر فقط احتمال ریا نیست؛ صداقت تبلیغ آسیب دیده است.

لایک البته دشمن دین نیست. بازدید می‌تواند نشان دهد پیامی به مردم رسیده است. اما میان «رسیدن پیام» و «اثر تربیتی» فاصله وجود دارد. هیچ نموداری نمی‌گوید چند نفر مهربان‌تر، مسئول‌تر یا منصف‌تر شده‌اند. اشتباه از جایی آغاز می‌شود که محبوبیت رسانه‌ای، معادل اعتبار دینی یا مقبولیت نزد خدا گرفته شود.

مرز را کجا باید جست؟

نخست، در جایگاه خود بلاگر. آیا مخاطب پس از تماشای محتوا بیشتر با معنا و عمل دینی آشنا می‌شود، یا فقط به ستایش شخصیت سازنده فراخوانده می‌شود؟ روایت تجربۀ شخصی می‌تواند آموزنده باشد؛ اما وقتی همه‌چیز حول پاکی، اشک، بخشندگی و برگزیدگی راوی می‌چرخد، خطر شخصیت‌پرستی جدی است. مبلّغ قرار است راه را نشان دهد، نه اینکه خودش مقصد شود.

دوم، در بهایی که دیگران برای جذاب‌شدن محتوا می‌پردازند. نشان‌دادن چهرۀ نیازمند، گریۀ کودک یا شرمندگی خانواده، صرفاً انتخابی هنری نیست. آبروی انسان در اخلاق اسلامی حرمت دارد. حتی رضایت ظاهری فردی که به کمک وابسته است، همیشه نشانۀ انتخاب آزادانه نیست. می‌توان کمک را گزارش کرد، بی‌آنکه رنج دریافت‌کننده را به ابزار افزایش بازدید تبدیل کرد.

سوم، در نسبت پول و اعتماد. درآمدداشتن از تولید محتوای مذهبی، خودبه‌خود اثبات ریا نیست؛ این کار هم وقت و هزینه می‌خواهد. اما تبلیغ پنهان، وعده‌های فریبنده و نامشخص‌بودن سرنوشت کمک‌های مردمی، موضوع نقد عمومی‌اند. مخاطب حق دارد بداند کجا با دعوت دینی روبه‌روست، کجا با آگهی و پولی که برای خیریه پرداخته، چگونه هزینه شده است.

چهارم، در استقلال عمل از تشویق. بلاگر می‌تواند از خودش بپرسد: اگر این عبادت یا خدمت منتشر نشود، باز هم برایم ارزش دارد؟ آیا برای حفظ بازدید، حقیقتی را حذف یا احساساتی را جعل می‌کنم؟ البته برنامۀ آموزشی برای مخاطب ساخته می‌شود؛ نبود مخاطب، تولیدش را بی‌معنا می‌کند. پرسش، ناظر به اصالت عبادت و خدمت است، نه نفی برنامه‌سازی حرفه‌ای.

تبلیغ مسئولانه چه شکلی دارد؟

هدف باید پیش از انتخاب قالب روشن باشد: این ویدئو قرار است چه دانشی اضافه کند یا چه رفتار خیری را ممکن سازد؟ «چون بازدید می‌گیرد» پاسخ کافی نیست.

حفظ بخشی از عبادت و خیرات در خلوت، می‌تواند تمرینی برای مراقبت از نیت باشد. در مقابل، حساب کمک‌های عمومی باید روشن و قابل‌پیگیری بماند. اخلاص به معنای پنهان‌کردن اطلاعات مالی نیست. می‌توان چهرۀ مددجو را پوشاند و سند هزینه را منتشر کرد؛ خلوتِ معنوی و پاسخ‌گویی اجتماعی، رقیب یکدیگر نیستند.

پذیرفتن خطا نیز اهمیت دارد. بلاگری که روایت نادرست را اصلاح می‌کند، منبع می‌دهد و در موضوع تخصصی به اهل دانش ارجاع می‌دهد، اعتماد مسئولانه‌تری می‌سازد. لباس مذهبی یا بیان تأثیرگذار، جای دانش را نمی‌گیرد. مخاطبان هم مسئول‌اند: بازنشر هر کلیپ اشک‌آور، بدون پرسش از صحت و کرامت افراد حاضر در آن، همین چرخه را تقویت می‌کند.

حاصل سخن اینکه مرز تبلیغ دین و ریای دیجیتال، در نیت، شیوۀ روایت و حقوق آدم‌ها امتداد دارد. نیت را باید با خود و خدا سنجید؛ صداقت، کرامت و شفافیت را می‌توان به نقد عمومی گذاشت.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها