اگر دینداری در قیمت‌گذاری، کیفیت کالا و حق مشتری دیده نشود، شاید هنوز از مسجد به بازار نرسیده است.

ابوالقاسم شکوری
شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۳
دینداری‌ کف بازار

بعضی آدم‌ها را باید در مسجد دید، بعضی‌ها را در سفر و برخی را پای معامله. بازار جایی است که بسیاری از فضیلت‌های اخلاقی از حالت شعار خارج می‌شوند: صداقت، وقتی معنا پیدا می‌کند که گفتن حقیقت ممکن است فروش را کم کند؛ امانت‌داری، وقتی سنجیده می‌شود که راه خیانت باز است؛ و انصاف، زمانی خودش را نشان می‌دهد که مشتری از قیمت واقعی، عیب کالا یا شرایط بازار خبر ندارد.

در سیرۀ امام صادق علیه‌السلام، اقتصاد بخش جداافتاده‌ای از دینداری نیست. بازار هم میدان بندگی است؛ میدانی که در آن رابطۀ انسان با خدا، از مسیر رعایت حق مردم عبور می‌کند. به همین دلیل، ظاهر مذهبی نمی‌تواند جای صداقت اقتصادی را بگیرد.

دینداری را با رکوع نسنجید

امام صادق علیه‌السلام در روایتی هشدار می‌دهد که طول رکوع و سجود افراد نباید ما را فریب دهد؛ زیرا ممکن است عبادت برای کسی به عادت تبدیل شده باشد:
«فریب نماز و روزه‌شان را نخورید، زیرا ممکن است کسی چنان غرق در نماز و روزه شود که اگر آنها را رها کند، احساس تنهایی کند. بلکه آنها را با راستگویی و امانت‌داری‌شان بیازمایید.» (الکافی، ج ۲، باب ۵۱)

این روایت، معیار دینداری را از نمایش‌های بیرونی به رفتارهای قابل‌آزمون منتقل می‌کند: آیا فرد دروغ می‌گوید؟ آیا مال و حق دیگران نزد او محفوظ است؟

این معیار امروز بسیار ملموس است. فروشنده‌ای که مشخصات کالا را دست‌کاری می‌کند، تولیدکننده‌ای که نقص محصول را پنهان نگه می‌دارد، کارفرمایی که دستمزد را عقب می‌اندازد یا مشتری‌ای که تعهد مالی خود را نادیده می‌گیرد، نمی‌تواند این رفتارها را از هویت دینی خود جدا بداند. امانت فقط پولی نیست که کسی به ما سپرده باشد؛ اطلاعات مشتری، سرمایۀ شریک، زمان کارمند، کیفیت وعده‌داده‌شده و حتی اعتماد مخاطب نیز امانت‌اند.

قصۀ سودی که امام نپذیرفت

یکی از روشن‌ترین گزارش‌های اقتصادی دربارۀ امام صادق علیه‌السلام، داستان تجارت «مصادف» است. کلینی نقل می‌کند که امام هزار دینار در اختیار مصادف گذاشت تا با آن تجارت کند. کاروان تجاری در مسیر مصر فهمید کالایی که همراه دارد در آنجا کمیاب است. تاجران با یکدیگر توافق کردند آن را کمتر از دو برابر قیمت نفروشند.

مصادف با دو هزار دینار بازگشت: هزار دینار اصل سرمایه و هزار دینار سود. امام با دیدن این سود غیرعادی، ماجرا را پرسید. وقتی از توافق تاجران برای تحمیل سود صددرصدی آگاه شد، اصل سرمایه را برداشت و از پذیرفتن آن سود خودداری کرد؛ سپس جمله‌ای فرمودند که باید بر سردر تمام بازارهای ما نوشته شود: «یا مُصادِفُ! مُجالَدَةُ السُّیوفِ أهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الحَلالِ» (ای مصادف! شمشیر زدن در میدان جنگ، آسان‌تر از به دست آوردن روزی حلال است). (وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۴۲۱)

نکتۀ مهم اینجاست: اصل تجارت و سودآوری از نگاه امام محکوم نبود. خود حضرت سرمایه را وارد تجارت کرده بود و برای تأمین زندگی خانواده دنبال درآمد بود. مسئله از جایی آغاز شد که تاجران، نیاز مردم و کمبود کالا را به فرصتی برای توافق جمعی و تحمیل قیمت تبدیل کردند. از نگاه امام، استفاده از موقعیت انحصاری و نیاز مردم برای پر کردن جیب خود، با روح دینداری در تضاد است، حتی اگر از نظر ظاهری، پولی که رد و بدل شده دزدی نباشد!

قانونی‌بودن، آخرین سؤال نیست

ممکن است معامله‌ای از نظر ظاهری با رضایت دو طرف انجام شود؛ اما آیا خریدار واقعاً انتخاب دیگری داشته است؟ آیا فروشنده از ناآگاهی یا نیاز فوری او استفاده کرده؟ آیا چند عرضه‌کننده با هماهنگی، امکان انتخاب را از مردم گرفته‌اند؟ داستان مصادف نشان می‌دهد اخلاق اقتصادی یک قدم جلوتر از پرسش «آیا می‌توانم؟» می‌ایستد و می‌پرسد: «آیا منصفانه است؟»

این نگاه را می‌توان در بازار امروز نیز به کار گرفت: احتکار کالای ضروری، قیمت‌سازی هماهنگ، افزایش قیمت هنگام بحران، فروش دوره آموزشی با وعده‌های غیرواقعی، تبلیغ درمان اثبات‌نشده یا استفاده از طراحی فریبنده برای گرفتن اشتراک، شاید شکل‌های تازه‌ای داشته باشند؛ اما مسئلۀ اخلاقی همان است: تبدیل آسیب‌پذیری و ناآگاهی مردم به موتور سود.

البته روایت مصادف به معنای تعیین یک درصد ثابت برای سود همۀ کالاها نیست. شرایط تولید، هزینه، ریسک و نوع کالا متفاوت است. پیام اصلی، ممنوعیت بهره‌برداری غیرمنصفانه از کمبود و نیاز مردم است، نه نفی سود یا فعالیت اقتصادی.

عیب کالا را پشت تبلیغ پنهان نکن

در روایتی که امام صادق علیه‌السلام از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ نقل می‌کند، برای ورود به خریدوفروش پنج هشدار مطرح شده است: ربا، سوگندخوردن، پنهان‌کردن عیب، تعریف اغراق‌آمیز هنگام فروش و بدگویی از کالا هنگام خرید. (الخصال، کتاب ششم، باب ۳۲)

این فهرست، تصویری دقیق از روان‌شناسی بازار ارائه می‌دهد. فروشنده ممکن است برای بالا بردن قیمت، محصول خود را «بی‌نقص»، «استثنایی» یا «آخرین فرصت» معرفی کند؛ خریدار نیز ممکن است برای ارزان‌کردن معامله، ارزش واقعی دارایی طرف مقابل را انکار کند. در هر دو حالت، زبان به ابزاری برای برهم‌زدن توازن اطلاعات تبدیل می‌شود.

نسخۀ امروزی «کتمان عیب» فقط پنهان‌کردن خرابی خودرو یا نقص خانه نیست. حذف عوارض محصول از تبلیغ، نمایش‌ندادن هزینه‌های جانبی، استفاده از تصویر غیرواقعی، خریدن نظر مثبت، پاک‌کردن نقدهای معتبر یا نوشتن شرایط مهم با فونت ریز نیز می‌تواند همان منطق را بازتولید کند. صداقت اقتصادی یعنی مشتری پیش از تصمیم، اطلاعاتی را بداند که اگر پنهان بمانند، انتخاب او تغییر خواهد کرد.

کسب حلال، کار آسانی نیست

جملۀ امام به مصادف «طلب حلال از درگیری با شمشیر دشوارتر است» اغراق در نکوهش بازار نیست؛ توصیف یک مبارزۀ درونی است. پول، قدرت توجیه‌گری انسان را افزایش می‌دهد. وقتی سود بزرگی در میان باشد، واژه‌ها تغییر می‌کنند: طمع به «هوشمندی»، پنهان‌کاری به «راز تجاری»، سوءاستفاده به «شناخت فرصت» و بی‌انصافی به «قاعدۀ بازار» تبدیل می‌شود.

اخلاق اقتصادی امام صادق علیه‌السلام از انسان نمی‌خواهد فقیر بماند یا از سود بترسد. از او می‌خواهد میان «ثروت‌آفرینی» و «حق‌خوری» مرز بگذارد؛ مرزی که همیشه با ماشین‌حساب و قرارداد حقوقی دیده نمی‌شود. گاهی یک درآمد قانونی است، اما منصفانه نیست؛ سودآور است، اما اعتماد عمومی را نابود می‌کند.

بازار در این نگاه، ویترین واقعی ایمان است. دینداری زمانی باورپذیر می‌شود که فروشنده عیب را بگوید، شریک حساب را شفاف کند، کارفرما حق نیروی کار را به‌موقع بدهد و صاحب کسب‌وکار از بحران مردم برای سود نامتعارف استفاده نکند. شاید به همین دلیل است که برای شناخت آدم‌ها، باید نه‌فقط صف اول نماز، بلکه شیوۀ قیمت‌گذاری، قراردادبستن و پاسخ‌گویی‌شان به حق مردم را هم دید.

جان کلام

اگر بخواهیم دینداری را از پستوهای شخصی خارج کنیم و به آن بُعدی اجتماعی بدهیم، هیچ‌کجا بهتر از اقتصاد و بازار نیست. نماز و روزه، شارژر روح انسان هستند تا وقتی وارد بازار شد، بتواند در برابر وسوسۀ دروغ، کم‌فروشی، رانت و احتکار مقاومت کند. اگر آن عبادت‌ها نتواند جلوی دست‌اندازی به حق‌الناس را بگیرد، یعنی یک جای کار دینداری ما می‌لنگد.

جامعه امروز ما تشنۀ «دینداری کف بازار» است؛ تشنۀ کاسبانی که لبخند می‌زنند، منصف‌اند، چک‌هایشان پاس می‌شود، عیب جنسشان را می‌گویند و در روزهای سختی و گرانی، هوای مردم را دارند. این، همان مکتب زندۀ امام صادق علیه‌السلام است که می‌تواند اقتصاد بیمار هر جامعه‌ای را شفا دهد.

منابع:

- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب الصدق و أداء الأمانة، احادیث ۲ و ۱۲.

- کلینی، الکافی، ج۵، کتاب المعیشة، گزارش تجارت مصادف، ص۱۶۱ـ۱۶۲ در چاپ‌های رایج؛ نیز: حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۷، ص۴۲۱ـ۴۲۲.

- شیخ صدوق، الخصال، باب «یجب علی التاجر أن یتجنب خمسة أشیاء».

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها