«این قانون که اصلا ازدواج نکنیم رو من تو مجموعه گذاشتم و سفت و سخت هم اجراش میکنم». این بخشی از گفتگوی یکی از کارآفرینان مشهور ایرانی‌ست با این استدلال که دغدغه‌هایی مانند فرزند و همسر، مانع از پیشرفت شغلی می‌شود! اظهاراتی که بیشتر یادآور دوران برده‌داری صنعتی است تا یک استارتاپ مدرن آموزشی!

نگین روزبهانی
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۸
قانون «ازدواج ممنوع» در استارت‌آپ‌های ایرانی

اخیراً ویدیویی از گفتگو با بنیان‌گذار یک مجموعه آموزشی منتشر شده که در آن با افتخار از یک قانون نانوشته و البته به قول خودش سخت‌گیرانه در شرکت استارت‌آپی خود حرف می‌زند: «یه سری قانون هم هست تو [اسم شرکت] بین خودمون؛ مثلا یکیش که اصلا ازدواج نکنیم؛ این قانون رو من گذاشتم و سفت و سخت هم اجراش میکنم». استدلال ایشان این است که تعادل بین کار و زندگی افسانه‌ای بیش نیست و دغدغه‌هایی مانند فرزند و همسر، مانع از حضور مؤثر در جلسات هیئت‌مدیره و کار با تمرکز شده و در نهایت باعث افت شدید درآمد و قدرت می‌شود.

این اظهارات، که بیشتر یادآور دوران برده‌داری صنعتی است تا یک استارتاپ مدرن آموزشی، نیازمند یک بررسی دقیق علمی است. آیا واقعاً برای رسیدن به قله‌های موفقیت، باید زندگی انسانی را قربانی کرد؟ علم پاسخ روشنی به این تفکر موسوم به «فرهنگ کار سمی» یا Toxic Hustle Culture دارد.


نوروساینس و زیست‌شناسی یا چرا مغز ما ماشین نیست!

ادعای اینکه انسان می‌تواند و باید شبانه‌روز و بدون داشتن یک شبکه حمایت عاطفی پایدار مانند خانواده کار کند، با الفبای عصب‌شناسی در تضاد است.

کار مداوم و بدون استراحت روانی، باعث ترشح مزمن کورتیزول یا هورمون استرس می‌شود. استرس مزمن مستقیماً عملکرد قشر پیش‌پیشانی مغز را که مسئول تصمیم‌گیری‌های استراتژیک، حل مسئله و خلاقیت است، مختل می‌کند. یک مدیر خسته و منزوی، تصمیمات بدتری می‌گیرد. در مقابل، روابط عاطفی امن مثلا یک ازدواج موفق، باعث ترشح اکسی‌توسین و اندورفین می‌شود. این هورمون‌ها سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال کرده، به مغز اجازه ریکاوری می‌دهند و تاب‌آوری (Resilience) فرد را در برابر فشارهای کاری به شدت بالا می‌برند.

زیست‌شناسی تکاملی نشان می‌دهد که انسان برای بقا و عملکرد بهینه به چرخه‌های استراحت و تعامل اجتماعی نیاز دارد. محروم کردن خود از زندگی شخصی به بهانه «کار شبانه‌روزی»، در میان‌مدت به فروپاشی فیزیکی و شناختی منجر می‌شود. پدیده‌ای که این روزها با اسم فرسودگی شغلی (Burnout) آن را میشناسیم.

توهم کارآفرین منزوی

از منظر جامعه‌شناسی، تقلیل دادن نهاد خانواده به «مانعی برای جلسات هیئت‌مدیره»، نگاهی به شدت مکانیکی و منسوخ‌شده به انسان است. تحقیقات گسترده جامعه‌شناختی نشان می‌دهد سرمایه اجتماعی که از طریق خانواده و دوستان تأمین می‌شود، بزرگترین ضربه‌گیر در برابر بحران‌های اقتصادی و کاری است.

ترویج این ایده که کارمند یا مدیر تنها در صورتی ارزشمند است که تمام هویتش در کارش خلاصه شود، یک رویکرد استثماری است. این نگاه، انسان‌ها را نه به عنوان «سرمایه انسانی»، بلکه به عنوان چرخ‌دنده‌هایی قابل تعویض می‌بیند که حق داشتن یک زندگی چندبعدی را ندارند.


ضعف در سیستم‌سازی یا فدا کردن زندگی؟

مدیری که ادعا می‌کند «تولد همسر» با «جلسه هیئت‌مدیره» تداخل دارد و راهکار آن پاک کردن صورت‌مسئله یعنی ازدواج نکردن است، در واقع در حال فریاد زدن ضعف‌های مدیریتی خود است. سازمانی که در آن یک فرد نتواند برای چند ساعت یا چند روز به دلیل مسائل شخصی از کار فاصله بگیرد، یک سازمان موفق نیست؛ بلکه یک سیستم به‌شدت شکننده و متکی به شخص یا به قول خود استارتاپی‌ها درگیر میکرومنیج است.

هزاران ساعت تحقیق در زمینه بهره‌وری نشان می‌دهد که کاهش ساعات کاری و ایجاد تعادل بین کار و زندگی  نه تنها راندمان را کاهش نمی‌دهد، بلکه با افزایش تمرکز و انگیزه، بهره‌وری نهایی را بالا می‌برد.

موفقیت مالی و کاری کوتاه‌مدتی که به قیمت نابودی ابعاد عاطفی، زیستی و اجتماعی انسان به دست بیاید، یک «شکست پنهان» است. قوانینی مانند «ازدواج ممنوع» راز یک رشد پایدار نیستند، بلکه دستورالعملی قطعی برای پرورش ربات‌های خسته، منزوی و در نهایت، فرسوده‌اند. در حالیکه دقیقا رسالت واقعی آموزش که حیطه تخصصی ایشان است؛ توسعه و ارتقای کیفیت زندگی انسان‌هاست، نه تقلیل دادن آن‌ها به ماشین‌های تولید ثروت.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها