این روزها در راهروهای سیاست خارجی، مدام زمزمههایی از نهایی شدن یک «پیشنویس توافق» میان ایران و آمریکا به گوش میرسد؛ متنی که قرار است پایانی بر تنشها باشد. اما در تهران، هیچکس روی صندلی خوشبینی ننشسته است. افکار عمومی و دستگاه دیپلماسی ایران، با کولهباری از تجربۀ بدعهدیهای مکرر واشنگتن، به هر واژه و ویرگول این پیشنویس با چشمانی پر از بیاعتمادی نگاه میکنند. حرف حساب تهران یک کلمه است: «تضمین». ما تضمینی محکم، حقوقی و غیرقابل تفسیر میخواهیم که رئیسجمهور بعدی آمریکا نتواند با یک امضا، میز بازی را به هم بزند.
اما آیا «تضمین» تنها یک بند حقوقی روی کاغذ است؟ در روزهایی که تقویم ما با میلاد پربرکت امام هادی علیهالسلام گره خورده است، بازخوانی سیرۀ سیاسی امام میتواند گره از معمای دیپلماسی امروز ما باز کند.
پادگان سامرا؛ تلاقی تحریم و تهدید
برای فهم عظمت کار امام هادی علیهالسلام، باید مختصات زمانی و مکانی ایشان را درک کنیم. خلفای عباسی، به ویژه متوکل، متوجه شده بودند که شیعه در حال تبدیل شدن به یک قدرت منسجم اجتماعی است. راهکار عباسیان چه بود؟ اجرای پروژۀ «فشار حداکثری».
متوکل، امام هادی علیهالسلام را از مدینه به سامرا تبعید کرد. سامرا یک شهر معمولی نبود؛ یک پادگان بزرگ نظامی (عسکر) بود که تمام شریانهای ورودی و خروجی آن تحت کنترل شدید امنیتی قرار داشت. هدف خلیفۀ عباسی قطع ارتباط رهبری شیعه با بدنۀ اجتماعیاش، اِعمال شدیدترین تحریمهای اقتصادی برای خشکاندن منابع مالی (خمس و وجوهات)، و در نهایت، فروپاشی شبکۀ شیعه از درون بود. متوکل بارها به امام وعدۀ احترام و امنیت میداد، اما شبانه به خانۀ ایشان یورش میبرد.
در این فضای خفقان، امام هادی علیهالسلام چه کرد؟ آیا برای بقای شیعه، به وعدهها و امضاهای خلیفۀ وقت دل بست؟ آیا امنیت خود و پیروانش را به «توافقنامهای» با دربار عباسی گره زد؟ تاریخ گواه است که امام، تضمین بقای شیعه را نه در وعدههای پوشالی خلیفه، بلکه در یک «ساختار درونزا و نامتقارن» جستجو کرد.
شبکۀ وکلا؛ شاهکار دور زدن تحریمها
شیوۀ مبارزاتی امام هادی علیهالسلام برای شکست محاصرۀ سامرا، به بلوغ رساندن نهادی به نام «سازمان وکالت» بود. امام با هوشمندی تمام، یک شبکۀ غیرمتمرکز، مویرگی و درهمتنیده از معتمدان خود (وکلا) را در سراسر جغرافیای جهان اسلام ـ از خراسان و قم گرفته تا بغداد و یمن ـ مستقر کردند.
این شبکه دو کارکرد اصلی داشت: اول، کارکرد اقتصادی. وکلا وظیفه داشتند با روشهای پیچیده و پوششی، تحریمهای مالی حکومت را دور بزنند، وجوهات را جمعآوری کنند و اقتصاد جامعۀ شیعی را سرپا نگه دارند.
دوم، کارکرد ارتباطی و انسجامبخشی. این شبکه، پیامها، نامهها و توقیعات امام را از درون حصار امنیتی سامرا به دست شیعیان میرساند.
حکومت عباسی هرچه تلاش کرد نتوانست این شبکۀ سایهوار را نابود کند. چرا؟ چون ساختار آن «نامتقارن» بود. با دستگیری یک وکیل، کل شبکه فرو نمیریخت. وکلای امام علیهالسلام بدون آنکه ساختار متمرکز و آسیبپذیری داشته باشند که حکومت بتواند با یک ضربه آن را نابود کند، وجوهات مالی، نامهها و رهنمودهای عقیدتی را از زیر چشم دستگاههای اطلاعاتی عباسی دست به دست میچرخاندند. این سازمان نامرئی، تحریمهای اقتصادی خلیفه را چنان خنثی کرد که حکومت عباسی در اوج قدرت نظامی خود، در برابر این جنگ نامتقارن عملا فلج شد.
در واقع، امام هادی علیهالسلام «تضمین عملی» جامعه شیعه را با خلق یک شبکۀ قدرتمند منطقهای ایجاد کردند. وقتی خلیفه شمشیر تحریم را کشید، این شبکه به عنوان اهرم فشار متقابل و سپر بلای شیعیان عمل کرد.
درس سامرا برای دیپلماتهای امروز ما
امروز و با گذشت ۹۰ روز از تجاوز ترکیبی ائتلاف صهیونی آمریکایی به خاک ایران و در بحبوحۀ بررسی پیشنویس توافق، ما در موقعیتی شبیه به سامرای قرن سوم هجری قرار داریم. آمریکا (متوکل زمان) از یک سو تیغ تحریم و تهدید نظامی را بالای سر ملت ما نگه داشته و از سوی دیگر، در میز مذاکره، وعدۀ لغو محدودیتها را میدهد. اما در پس این لبخندهای دیپلماتیک، هیچ تضمین حقوقی و قانونی محکمی برای عدم تکرار بدعهدیهای گذشته ارائه نمیدهد.
ما برای توافق دیپلماتیک مانعی نمیبینیم و نباید از هیچ حق مکتوبی کوتاه بیاییم. اما تجربه نشان داده است که امضای پای توافقنامه در واشنگتن، به راحتی نوشیدن یک فنجان قهوه نقض میشود.
تلاش دیپلماتهای ما برای گنجاندن کلمات دقیق و اخذ تضمینهای حقوقی و قانونی در متن توافق، اقدامی کاملاً ضروری، عقلانی و قابل ستایش است. اما دیپلماسی تنها زمانی دستاورد واقعی دارد که پشتوانه آن، یک شبکه منسجم و قدرتمند در میدان باشد.
تاریخ، به ما آموخته است که توافق با دشمن غدار، بدون داشتن یک اهرم فشار قدرتمند، چیزی جز یک تله سیاسی نیست. قرآن کریم با صراحت درباره ماهیت این دشمنان پیمانشکن میفرماید: «لَا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ» (توبه:۱۰)؛ آنان درباره هیچ مؤمنی رعایت خویشاوندی و پیمانی را نمیکنند و آنان همان تجاوزکارانند.
پس «تضمین واقعی» ما کجاست؟
درس بزرگ امام هادی علیهالسلام به ما این است که تضمین محکم در برابر بدعهدی دشمن، فقط یک بند حقوقی در متن توافق که با تغییر یک رئیسجمهور در کاخ سفید پاره شود، نیست. بلکه حفظ، تقویت و گسترش «شبکۀ وکلای مدرن» است.
این شبکه امروز چه نام دارد؟ «محور مقاومت» و «اقتصادِ دوراندیشانه». اگر آمریکا بخواهد زیر میز توافق بزند، این امضای سازمان ملل نیست که او را پشیمان میکند؛ بلکه ظرفیتهای پهپادی و موشکی، متحدان منطقهای از دریای سرخ تا مدیترانه، و ساختارهای پیچیدهای است که برای دور زدن تحریمهای نفتی و بانکی ساختهایم.
امروز جمهوری اسلامی با ایجاد مسیرهای ترانزیتی جدید، پیمانهای پولی دوجانبه برای حذف دلار و تقویت متحدان منطقهای خود، یک سیستم مالی و امنیتی غیرمتمرکز ساخته است. این ساختار دقیقا مشابه همان شبکه وکلای سامرا عمل میکند؛ سیستمی که به هیچ نقطه مرکزی (مثل سوئیفت یا نهادهای غربی) وابسته نیست که آمریکا بتواند با بستن آن، اقتصاد ما را شرطی کند. این شبکۀ نامتقارن، همان اهرم فشاری است که هزینه بدعهدی را برای واشنگتن به شدت بالا میبرد.
ما در میز مذاکره با قدرت، چانهزنی میکنیم تا کاغذها را به نفع منافع ملی خود تنظیم کنیم، اما در عین حال میدانیم که ضامن اجرای آن کاغذها، قدرت بازدارندگیِ شبکهای ما در میدان است. پیشنویسها پاره میشوند، دولتها تغییر میکنند و لبخندهای دیپلماتیک محو میشوند، اما ملتی که آموخته است چگونه در اوج محاصره، شبکههای قدرت و اقتصاد خود را به صورت نامتقارن گسترش دهد، هرگز در بنبست سامراهای زمانه متوقف نخواهد شد.
امام هادی علیهالسلام به ما آموخت: محاصره، پایان راه نیست؛ بلکه آغاز شکوفایی قدرتهای پنهان است. مادامی که به این شبکۀ قدرت درونی متکی باشیم، هیچ پیشنویسی نمیتواند استقلال و عزت ما را مخدوش کند.



پیام شما به ما