توهمِ گلخانه!
فکر میکنیم اگر بچهها را در محیطهای بسته و فقط با همسنوسالهای مذهبی نگه داریم، در امان هستند. اما گیاهی که باد نخورده، با اولین طوفان جامعه از ریشه درمیآید. بچه باید تفاوتها و چالشهای دنیای واقعی را ببیند تا باورش محکم شود. تربیت گلخانهای، فقط یک نسل شکننده تحویل میدهد.

رگبارِ تذکر!
«نمازت چی شد؟»، «حجابت کو؟». مدام گیر میدهیم و اگر جواب نداد، دعوا راه میاندازیم. مغز انسان در برابر تکرار زیاد، اصطلاحاً کر میشود. وادار کردن بچه به انجام بینقص کارهای دینی قبل از بلوغ فکری، دین را به یک رنج اجباری تبدیل میکند. شاید از ترس ما نماز بخواند، اما این فقط پاک کردن صورتمسئله است.

تناقضِ ویرانگر!
پدر صف اول نماز جماعت است اما در خانه داد و بیداد میکند. مادر اهل مراسم مذهبی است اما راحت دروغ میگوید. بچه با خودش میگوید: «اگر دین این است، چرا روی اخلاق پدر و مادرم اثری ندارد؟» مهلکترین ضربه به باورهای بچه، همین دوگانگی رفتار ماست. اول باید خودمان را درست کنیم.

ترس از «چرا؟ »
تا نوجوان میپرسد «اصلاً چرا باید نماز بخوانم؟» هول میکنیم، استغفرالله میگوییم و برچسب بیدینی میزنیم. نوجوانی دقیقاً سن شک کردن برای رسیدن به یقین است. اگر جواب را نمیدانید، شجاعانه بگویید: «نمیدانم، بیا با هم بگردیم و پیدایش کنیم.» با سرکوب کردن، او را به سمت فضاهای آلوده هل ندهید.

خدای مچگیر!
«اگر نماز نخوانی میروی جهنم!» با این حرفها چهره مهربان خدا را در ذهن بچه خراب میکنیم. پایه و اساس دین، عشق است. اگر میخواهید فرزندتان عاشق خدا شود، اول باید طعم محبت بیقید و شرط شما را در خانه بچشد. با دین از بچهها باج نگیرید.»

سمِ مقایسه!
ببین پسرخالهات چقدر قشنگ قرآن میخواند!» مقایسه کردن فقط عزتنفس بچه را نابود میکند. وقتی او را در مسائل دینی با بقیه مقایسه میکنید، بذر کینه و دلسردی را در دلش میکارید. تربیت دینی مسابقه نیست. قدمهای کوچک فرزندتان را ببینید، نه تفاوتش را با بقیه.

باغبان باشیم!
تربیت دینی خط تولید کارخانه نیست که با یک دکمه همه یکشکل بیرون بیایند. یک باغبانیِ ظریف است که صبر، آگاهی و خودسازی مداوم میخواهد. کنار این تلاشها، باید صبور باشیم و مسیر رشد اختصاصی هر بچه را درک کنیم.




پیام شما به ما