در ادبیات علوم سیاسی، کشورها را با توان نظامی، شاخصهای اقتصادی و عمق استراتژیکشان میسنجند. اما در ایران، متغیر تعیینکنندهای وجود دارد که دشمن قادر به محاسبه دقیق آن نیست: «سرمایهی اجتماعیِ جانبرکف». تاریخ معاصر ما ثابت کرده است که این سرزمین، نه با اتکا به قراردادهای روی کاغذ، بلکه با «ارادههای پولادین» مردمی حفظ شده که در لحظات حساس، سرنوشت کشور را رقم زدهاند.
۱. جنگ تحمیلی اول، وقتی «بسیج مردمی» فراتر از یک سازمان شد
سی و یکم شهریور ۱۳۵۹، صدای توپهای ارتش بعث صدام از مرزهای غربی و جنوبی کشور به گوش رسید. صدام رویای فتح چندروزۀ تهران را در سر میپروراند. او گمان میکرد که ایرانِ پس از انقلاب، ارتش منسجمی برای مقابله ندارد. اما آنچه ورق را برگرداند، پدیدهای به نام «بسیج مردمی» بود. مردم عادی، بدون هیچ آموزش نظامی خاصی، از پشت ویترینهای مغازهها، از پشت میزهای تحصیل و کار، لباس رزم پوشیدند. دانشجو، کارگر، کشاورز، پزشک و معلم، بدون هیچ اجبار سازمانی، شناسنامهها را دستکاری کردند تا به خط مقدم برسند. پیرمردانی که با اصرار راهی جبهه میشدند و نوجوانانی که شناسنامههایشان را دستکاری میکردند تا از قافله دفاع جا نمانند. این حضور داوطلبانه، فراتر از یک وظیفۀ ملی، یک لبیک عقیدتی بود.
در جنگ تحمیلی اول، ۲۱۷ هزار ارتشی، ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیجی به همراه ۲۰۰ هزار نیروی سپاه، شهربانی و ژاندارمری ایستادند؛ مجموعاً پنج میلیون ایرانی در دفاع مقدس شرکت کردند. این پنج میلیون نفر، تمام اقشار جامعه را در بر میگرفت؛ بیش از ۳۳ هزار نفر از شهدا دانشآموز و بیش از سه هزار و پانصد نفر دانشجو بودند. حتی اقلیتهای دینی هم این میدان را از آن خود دانستند؛ در این دوران ۸۸ مسیحی، ۱۸ کلیمی و ۹ زرتشتی در دفاع از خاک میهن شهید شدند.
از ۱۷۲ هزار شهید جنگ، بیش از ۸۵ هزار نفر (۴۶ درصد) نیروهای داوطلبی بودند که در قالب نیروی مقاومت بسیج راهی جبههها شده بودند. این یعنی تقریباً از هر دو شهید، یکی داوطلب بوده؛ نه سرباز وظیفه، نه کادر حرفهای، بلکه انسانی که خودش انتخاب کرده بود.
۲. سیل، زلزله و «ارتش امدادگر مردمی»
وفاداری ایرانیان به خاک و همنوع، تنها در میدان جنگ خلاصه نمیشود. تاریخ معاصر ما پر است از لحظاتی که طبیعت قهر کرده، اما مردم مهر ورزیدهاند. هر بار که زلزلهای خانهای را فرو ریخت، هر بار که سیل کوچهای را بلعید، همان روحیه دوباره از بستر جامعه سر برآورد. در زلزله مهیب «بم» یا «کرمانشاه»، آنچه جهان را شگفتزده کرد، ترافیک سنگین خودروهای شخصی در جادههای منتهی به مناطق زلزلهزده بود. مردم، بیآنکه منتظر نهادهای دولتی بمانند، انبارهای خانگی و جیبهای خود را برای کمک به هموطنانشان خالی کردند.
در زلزله ویرانگر کرمانشاه، مردم رقمی در حدود ۶۳ میلیارد تومان کمک نقدی اهدا کردند. در سیل بزرگ سال ۱۳۹۸، که چندین استان را درنوردید، نیز موجی از همبستگی برخاست که رئیس جمعیت هلال احمر با تأثر اعلام کرد «مردم ایران رکورد مهربانی و رفاقت را شکستند.» در آن روزها، بیش از ۶۵ میلیارد تومان کمک نقدی از سوی شهروندان واریز شد که رکورد کمکهای نقدی زلزله کرمانشاه را شکست.
در این میان، تصویری بهیاد ماندنی ثبت شد: شهروندان سرپل ذهاب که خودشان هنوز در چادر و کانکس زندگی میکردند، ۱۵۰ میلیون تومان به سیلزدگان گلستان کمک کردند. مردمی که خود زخم داشتند، مرهم دیگران شدند. این نه یک اتفاق، که خصلتی تاریخی است.
در زلزله خوی نیز همین داستان تکرار شد. بالغ بر ۱۴۰ میلیارد تومان کمک مردمی به صورت نقدی و غیرنقدی بین زلزلهزدگان خوی توزیع شد.
در سیل خوزستان و لرستان، تصویر جوانانی که با دست خالی سد خاکی میساختند یا «موکبهایی» که از عراق و سراسر ایران برای طبخ غذا راهی مناطق سیلزده شدند، نشان داد که مفهوم «وطن» برای ایرانی، فراتر از یک مرز جغرافیایی است؛ وطن برای او، به معنای «خانوادهای ۸۵ میلیونی» است. این روحیه، نوعی «پدافند غیرعامل خودجوش» است که در هیچ کجای جهان نظیر ندارد.
۳. کرونا و خلق حماسۀ مؤمنانه در عصر احتکار جهانی
در دوران پاندمی کرونا که بسیاری از کشورهای مدعی تمدن، با غارت فروشگاهها و رقابت برای ماسک شناخته میشدند، در ایران شاهد نهضت «کمک مؤمنانه» بودیم. از طلبههایی که غسل و تدفین فوتیهای غریبانه را بر عهده گرفتند تا زنان خانهداری که خانههای خود را به کارگاه ماسکبافی تبدیل کردند. این «بسیج سلامت»، تداوم همان روحیه داوطلبانه دهه ۶۰ بود که حالا در کالبد مبارزه با ویروس تجلی یافته بود.
۴. پویش «جانفدا»؛ پیام ۳۱ میلیونی به اتاقهای جنگ
امروز، پیوستن بیش از ۳۱ میلیون نفر به پویش «جانفدا» در پاسخ به تهدیدات علیه جزایر ایرانی (خارک، تنبها و ابوموسی)، جدیدترین فصل از این کتاب قطور وفاداری است. چرا این رقم لرزه بر اندام دشمن میاندازد؟ اول: این عدد نشاندهنده «وحدت ملی» حول محور «خاک» است. یعنی دشمن با یک گروه یا یک نهاد نظامی طرف نیست، بلکه با نیمی از جمعیت یک کشور روبروست.
دوم: این حضور، «مشروعیت دفاع» را به رخ جهانیان میکشد. وقتی ۳۱ میلیون نفر میگویند «ما برای دفاع آمادهایم»، هرگونه تعرض خارجی، حمله به ارادۀ یک ملت تلقی میشود.
چرا ایرانیان همیشه پای وطن هستند؟
این همه همدلی و همراهی از کجا میآید؟ ریشه این ایستادگی را باید در فرهنگ عاشورایی و هویت ملی ایرانیان جستجو کرد. ایرانی، وطن را «ناموس» خود میداند. در منطق او، وقتی پای دشمن به میان میآید، تمام گلایهها، نقدها و سختیهای معیشتی به حاشیه میرود و جای خود را به «غیرت ملی» میدهد.
دشمنان ایران در محاسبات خود، همواره یک اشتباه راهبردی دارند: آنها «مردم» را با «دولتها» مقایسه میکنند و تصور میکنند فشار اقتصادی میتواند پیوند مردم با خاک را سست کند. اما پویش «جانفدا» و تاریخ رشادتهای این ملت ثابت کرده است که در لحظه خطر، ایران یکپارچه «سنگر» میشود.



پیام شما به ما