چرا باید روی احساسات بچهها اسم بگذاریم؟
وقتی کودک نام حسش را میگوید، مغز از حالت «انفجار» به حالت «تفکر» تغییر وضعیت میدهد. نوع برخورد و پاسخ شما به هیجانات کودک، به او یاد میدهد که آیا کلمات برای نجاتش کافی هستند یا باید به لجبازی ادامه دهد!
هدف: تبدیل جیغ و لجبازی به گفتوگو

الگوی زنده باشید
به جای پنهان کردن حالتان، آن را با کلمات ساده برای کودک روایت کنید.
مثلا بگویید: «من الان کمی کلافهام، چون خریدهام زیاد بود و خسته شدم؛ چند دقیقه بشینم حالم بهتر میشه.»
با این جملات، شما نام احساس، علت آن و راهکار مدیریت آن را آموزش میدهید.

آینه بودن
بدون قضاوت، مثل یک آینه نشان دهید که در درون او چه میگذرد.
مثلا بگویید: «میبینم که اخم کردی و اسباببازی رو پرت کردی؛ به نظر میرسه از دستِ دوستت عصبانی هستی، درسته؟»
شما «مترجم» هستید؛ با جملات همدلانه، حس مبهم کودک را به کلمات تبدیل کنید تا طوفان درونیاش آرام شود.

فراتر رفتن از «خوب» و «بد»
دایره کلمات کودک را با اسامی دقیقترِ احساسات بزرگ کنید.
مثلا به جای ناراحتی بگویید: «انگار ناامید شدی چون نقاشیت اونجوری که میخواستی نشد.» یا «انگار ذوق داری که بریم پارک.»
هر کلمه جدید، ابزار تازهای برای مدیریت یک بحران در بزرگسالی است.

ردیابی بدنی
احساسات پیش از آنکه در کلام ظاهر شوند، خود را در بدن نشان میدهند.
مثلا بگویید: «وقتی از دیدن سگ میترسی، حس میکنی قلبت تند میزنه؟» یا «وقتی خجالت میکشی، حس میکنی گونههات داغ شده؟»
به کودک یاد بدهید پیش از آنکه کوه آتشفشانِ درونش فوران کند، لرزشهای اولیه را در بدنش شناسایی کند.

تفکیک حس از رفتار
به کودک یاد بدهید تمام احساسات قلبی او محترماند، اما هر واکنشی مجاز نیست.
مثلا بگویید: «تو حق داری از دست داداشت خشمگین باشی (حس)، اما حق نداری بهش آسیب بزنی (رفتار)؛ بیا با هم راهحل پیدا کنیم.»
ما رئیس احساساتمان نیستیم، اما فرمانروای رفتارهایمان هستیم.




پیام شما به ما