وقتی او تصویر آواری را می‌بیند یا صدای انفجاری را می‌شنود، تمام جهانش به لرزه می‌افتد. اگر فرزند شما هم اخیراً با ترس از خرابی خانه و سوالات بی‌پایان درباره امنیت دست‌ و پنجه نرم می‌کند، این گزارش برای شماست.

مهسا زحمتکش
شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۴
مامان، خونه ما هم خراب میشه؟

در دنیای پرهیاهوی امروز، مفهوم «خانه» برای ما بزرگسالان یک سازه بتنی یا آجری است، اما برای یک کودک، خانه تمامِ جهان و مرز مطلقِ امنیت است. حقیقت این است که دیگر نمی‌توان کودک را در یک حباب شیشه‌ای کاملاً ایزوله نگه داشت؛ نفوذ اخبار ناگوار به دنیای کودکان، دیگر تنها از طریق یک «لمس گوشی» یا غفلت در فضای مجازی نیست.

کودک ما در میانه یک محاصره اطلاعاتی ایستاده است. او ممکن است در یک میهمانی خانوادگی، لابلای تحلیل‌های پرشور ما از سیاست و جنگ، واژه‌هایی مثل «انفجار»، «موشک» یا «آوار» را شکار کند و در ذهن کوچکش از آن‌ها هیولا بسازد. او ممکن است در تماشای اخبار نیمروزی تلویزیون، درست در لحظه‌ای که ما حواسمان نیست، ضجه‌های زنی را بالای سر خانه‌ای ویران ببیند یا از صدای مهیب یک انفجار در گزارش‌های خبری بر خود بلرزد.

حتی فراتر از رسانه، دنیای پیرامون او هم می‌تواند منشاء سوءتفاهم باشد. گاهی یک گشت‌وگذار ساده با ماشین در سطح شهر و عبور از کنار یک ساختمان قدیمیِ در حال تخریب یا خانه‌ای کلنگی که نیمی از دیوارهایش فروریخته، جرقه‌ی یک هراس بزرگ را در ذهن او می‌زند. او میان آن خانه مخروبه در فلان محله شهر و خانه‌هایی که در اخبار جنگ دیده، تفاوتی قائل نیست؛ در منطقِ کودکانه او، «خانه» چیزیست که می‌تواند فرو بریزد و حالا سوال بزرگ و فلج‌کننده اینجاست: «آیا خانه ما هم خراب می‌شود؟»

اینجاست که آوار یا حتی رنگ سرخ لباس‌های امدادگران هلال‌احمر، به جای پیام کمک، برای او معنای «بی‌پناهی» پیدا می‌کنند. سیستم عصبی کودک هنوز توان تفکیک «احتمال» از «واقعیت» را ندارد و هر تصویر ناگواری که از چشم و گوش او عبور می‌کند، زخمی است بر پیکره امنیت روانی‌اش؛ زخمی که اگر به درستی پانسمان نشود، به اضطرابی ماندگار تبدیل خواهد شد.

 وقتی کودک با چشمانی نگران رو به ما می‌پرسد: «مامان، بمب به خونه ما هم می‌خوره؟» یا «اگر ما هم زیر سنگ‌ها بمونیم چی؟»، او به دنبال پاسخ‌های مهندسی، جغرافیایی یا سیاسی نیست. پشت این سوالات، یک نیاز بنیادین و غریزی نهفته است: نیاز به اطمینان از بقا.

نشانه‌های آسیب

کودکی که شاهد تصاویر آوار و ویرانی بوده، لزوماً با گریه و فریاد واکنش نشان نمی‌دهد. او اغلب در سکوتی مضطرب، به دنبال بازسازی امنیتِ از دست رفته‌اش می‌گردد. آسیب‌های روانی در این شرایط، خود را در لایه‌های پنهان رفتار نشان می‌دهند:

بازگشت به عقب (پس‌رفت تکاملی) : یکی از رایج‌ترین واکنش‌ها، پناه بردن به رفتارهایی است که کودک سال‌ها پیش از آن‌ها عبور کرده است. شب‌ادراری ناگهانی، مکیدن انگشت، یا امتناع از جدا شدن از آغوش والدین، همگی پیام‌های پنهانی هستند که می‌گویند: «دنیا ناامن شده و من می‌خواهم دوباره به دوران نوزادی که در آن کاملاً محافظت می‌شدم، برگردم.»

هشیاری بیش از حد: کودک نسبت به صداهای محیطی حساسیت افراطی پیدا می‌کند. صدای رعد و برق، صدای بلند شدن هواپیما، یا حتی صدای کوبیده شدن یک در، برای او دیگر یک صدای ساده نیست؛ او در هر صدایی، مقدمه‌ای برای یک انفجار یا فرو ریختن سقف را جستجو می‌کند.

اختلال در «بازی» به عنوان پناهگاه: بازی که باید محل تخلیه انرژی باشد، به فضایی برای تکرار تروما تبدیل می‌شود. او ممکن است مدام خانه‌هایی با لگو بسازد و آن‌ها را با شدت تخریب کند، یا در بازی‌های خیالی‌اش، مدام نقش کسی را بازی کند که گم شده یا زیر چیزی گرفتار شده است. این تکرارِ وسواس‌گونه، تلاشِ ذهنِ زخمی او برای هضم فاجعه است.

چسبندگی عاطفی: کودکی که پیش از این به تنهایی در اتاقش می‌خوابید، حالا از تاریکی و تنهایی وحشت دارد. این «ترس از جدایی» در واقع ترس از این است که مبادا در لحظه‌ی حادثه (که او آن را بسیار نزدیک می‌بیند)، محبوب‌ترین آدم‌های زندگی‌اش را در میان آوارها گم کند.

پشت ترس «خراب شدن خانه» چیست؟

وقتی کودک با چشمانی نگران رو به ما می‌پرسد: «مامان، بمب به خونه ما هم می‌خوره؟» یا «اگر ما هم زیر سنگ‌ها بمونیم چی؟»، او به دنبال پاسخ‌های مهندسی، جغرافیایی یا سیاسی نیست. پشت این سوالات، یک نیاز بنیادین و غریزی نهفته است: نیاز به اطمینان از بقا.

جستجوی «ضمانتِ امنیت» : وقتی او درباره خرابی خانه می‌پرسد، در واقع می‌پرسد: «آیا تو آنقدر قوی هستی که جلوی این اتفاق را بگیری؟». او خانه‌های مخروبه‌ای که در اخبار یا حاشیه خیابان دیده را با خانه‌ی خود مقایسه می‌کند و چون منطقِ زمانی و مکانی‌اش کامل نشده، تصور می‌کند «ویرانی» یک بیماری واگیردار است که به زودی به محله‌ی آن‌ها هم می‌رسد.

ابهام در نقشِ «آدم‌بزرگ‌های نجات‌دهنده» : یکی از تلخ‌ترین بخش‌های مواجهه کودک با تصاویر هلال‌احمر یا امدادگران، دیدن استیصال آن‌هاست. او مردانی را می‌بیند که با لباس‌های متحدالشکل در حال شیون یا تلاش سخت برای جابجایی سنگ‌های سنگین هستند. سوال پنهان کودک این است: «اگر این آدم‌های قوی اینقدر نگران و درمانده‌اند، پس من چطور می‌توانم به امنیتِ کوچکم تکیه کنم؟».

ترس از بی‌خانمانی (مرگِ هویت) : برای کودک، خانه فقط یک سرپناه نیست، بلکه امتدادِ وجود اوست. سوال درباره خراب شدن خانه، در واقع ترس از دست دادن اتاق، اسباب‌بازی‌ها و تمام آن چیزی است که به او هویت می‌دهد. او از «بی‌جا و مکانی» می‌ترسد؛ از اینکه آواره‌ای باشد که در تصاویر دیده و حالا خودش را در آن آینه‌ی دردناک تماشا می‌کند.

ما امنیت بسازیم

حالا که دانستیم ترک‌های ریزِ اضطراب چگونه در ذهن کودک شکل می‌گیرند، نوبت به ترمیم می‌رسد. ما به عنوان والدین، وظیفه داریم نقش «سازه پایدار» را در زندگی فرزندمان ایفا کنیم. این چند گام، ستون‌های امنیت را دوباره در ذهن او مستحکم می‌کند:

  • گوش دادن فعال، بدونِ قضاوت و انکار: وقتی کودک از ترسش می‌گوید، هرگز با جملاتی مثل «این حرف‌ها چیه؟» یا «بزرگ شدی دیگه نباید بترسی» پاسخ ندهید. این جملات فقط باعث می‌شود او اضطرابش را درون خودش دفن کند. در عوض بگویید: «می‌فهمم که دیدن اون تصاویر یا شنیدن اون صداها ترسناکه. من هم وقتی بچه بودم شاید از این چیزها می‌ترسیدم.» با این کار، او احساس می‌کند فهمیده شده است.
  • قدرتِ «دایره‌ی امنیت» را یادآوری کنید: برای کودک مرز بکشید. به او توضیح دهید که جهان بزرگ است و اتفاقات تلخ در نقاط دوری می‌افتد، اما خانه‌ی او تحت حفاظت است. به او بگویید: «وظیفه‌ی بابا و مامان اینه که مراقب باشن و ما هزاران راه بلدیم که نذاریم سقف خونه‌مون لرزه ببینه.» اطمینان قلبی شما، قوی‌ترین پادزهر برای سمِّ اضطراب اوست.
  • تغییرِ تمرکز از «ویرانی» به «ساختن» :گر کودک تصویری از آوار دیده است، بلافاصله تصویر مکمل آن را به او نشان دهید. عکس‌هایی از تلاش امدادگران برای ساختن خانه‌های جدید، یا فیلم‌هایی از بازسازی خرابی‌ها. به او بگویید: «ببین! آدم‌ها همیشه قوی‌تر از سنگ‌ها هستن. اگر جایی خراب بشه، آدم‌های مهربونِ زیادی مثل هلال‌احمر هستن که دوباره همه‌چیز رو قشنگ‌تر از قبل می‌سازن.»
  • مشارکت در فعالیت‌های فیزیکی و ملموس: اضطراب، کودک را در ذهنش زندانی می‌کند؛ او را به دنیای واقعی برگردانید. با هم با لگو یا بلوک‌های چوبی محکم‌ترین خانه‌ی ممکن را بسازید. در حین ساختن، درباره محکم بودن پیوند خانواده صحبت کنید. این «تجسمِ ساختن»، اثر «تجسمِ تخریب» را در ناخودآگاه او کم‌رنگ می‌کند.
  • رژیمِ مصرفِ رسانه برای کلِ خانواده: اگر می‌خواهید کودک نترسد، خودتان هم باید از «اعتیاد به اخبار» فاصله بگیرید. کودکان رادیوی حساسِ احساسات ما هستند؛ وقتی شما با اضطراب اخبار را دنبال می‌کنید یا پشت تلفن با نگرانی درباره حوادث حرف می‌زنید، او لرزش صدای شما را به عنوان سندی بر ناامنیِ جهان می‌پذیرد. در حضور او، فضا را با موسیقی، قصه و آرامش پر کنید.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها