تقویم روی دیوار، بی‌اعتنا به غرش جنگنده‌ها و اضطراب بیست‌ و چنده‌ روزه‌ای که بر جان شهر سایه انداخته، باز هم به فروردین رسیده است. اما امسال، نوروز ما شباهتی به سال‌های قبل ندارد.

نگین روزبهانی
دوشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۷
چطور در میانه جنگ، نوروز را جشن بگیریم؟


تقویم روی دیوار، بی‌اعتنا به غرش جنگنده‌ها و اضطراب بیست‌روزه‌ای که بر جان شهر سایه انداخته، به فروردین رسیده است. امسال، نوروز ما شباهتی به سال‌های قبل ندارد. صدای تلویزیون و رادیو به‌جای «بهار آمد»، اخبار نبرد را مخابره می‌کند و سفره‌های هفت‌سین، نه در پذیرایی‌های روشن، که در خانه‌هایی با شیشه‌های چسب‌خورده پهن شده‌اند. در چنین اتمسفری، سؤالی گزنده در ذهن بسیاری جوانه می‌زند: «آیا در میانه خون و آتش، جشن گرفتن اخلاقی است؟ یا آیا اصلا میتوان شاد بود و جشن گرفت» روان‌شناسی «شادی مقاومتی» پاسخ می‌دهد: بله؛ نه تنها اخلاقی، که یک ضرورت حیاتی برای بقاست!

 شادی به مثابه پاتک؛ خط مقدم روحیه

در ادبیات نظامی، مفهومی به نام «حفظ روحیه» وجود دارد که گاهی از تعداد تانک‌ها و موشک‌ها تعیین‌کننده‌تر است. دشمن پیش از آنکه خاک یک سرزمین را تصرف کند، به دنبال اشغال «امید» آن ملت است. وقتی جامعه‌ای در میانه جنگ، آیین‌های خود را حفظ می‌کند و به استقبال بهار می‌رود، در واقع یک «دفاع غیرعامل» همه‌جانبه را رقم زده است.
چیدن سفره هفت‌سین،جشن گرفتن نوروز، پختن شیرینی و دید و بازدید کردن در میان جنگ، یک دهن‌کجی آشکار به استراتژی «ایجاد وحشت» است. خانواده‌ای که با تمام سختی‌ها، دور هم جمع می‌شوند و سال نو را جشن می‌گیرند، پیامی نمادین به جهان مخابره می‌کنند: «نظم زندگی ما، اراده ما و هویت ما شکست‌ناپذیر است.» این شادی، از جنس سرخوشی بی‌خیالانه نیست؛ این یک «شادی استراتژیک» است که به سرباز در خط مقدم و غیرنظامی در پشت جبهه، معنای «ایستادگی برای زندگی» را یادآوری می‌کند.


بیولوژی تاب‌آوری؛ چرا مغز ما به عید نیاز دارد؟

از منظر روان‌شناسی تکاملی و عصب‌شناسی، استرس مزمن ناشی از جنگ، بدن را در وضعیت هشدار دائم (Fight or Flight) قرار می‌دهد. ترشح مداوم کورتیزول در بیست روز گذشته، سیستم ایمنی جامعه را ضعیف و قدرت تصمیم‌گیری منطقی را مختل کرده است. در چنین شرایطی، «جشن» یک مکانیسم دفاعی بیولوژیک برای بازسازی قوای روانی است.
مناسک نوروز، به مغز سیگنالی از «امنیت موقت» ارسال می‌کنند. ترشح دوز کوچکی از دوپامین و اکسیتوسین در جریان یک دیدوبازدید ساده یا یک تبریک عید، مثل یک شارژر اضطراری برای باتری روانی انسان‌ها عمل می‌کند. ما برای ادامه دادن، برای صبور بودن و برای پیروز شدن، به مغزی نیاز داریم که هنوز طعم «امید» را به یاد داشته باشد. شادی در جنگ، سوختی است که از فرسودگی (Burnout) جمعی جلوگیری می‌کند.

 نوروز؛ زنجیره اتصال در زمانه گسست

جنگ ذاتاً پدیده‌ای است که می‌خواهد پیوندها را بگسلد و آدم‌ها را به جزیره‌های تنهایی و ترس تبدیل کند. نوروز اما، خاصیت «چسبندگی اجتماعی» دارد. امسال که ایران درگیر نبردی سخت است، آیین‌های نوروزی نقش «نخ تسبیح» را ایفا می‌کنند.
وقتی همسایه‌ها به هم شیرینی تعارف می‌کنند یا اقوام از راه دور با تماس تصویری جویای احوال هم می‌شوند، «سرمایه اجتماعی» در حال بازتولید است. این پیوندها همان چیزی است که جامعه را در برابر فشارهای خردکننده جنگ، منسجم نگه می‌دارد. ما با جشن گرفتن، به یکدیگر یادآوری می‌کنیم که تنها نیستیم؛ که «ما» هنوز وجود دارد و این «ما» بزرگتر از هر تهدیدی است.

رقص در میانه میدان

تاریخ نشان داده است که ملت‌های پیروز، کسانی بوده‌اند که توانسته‌اند در اوج بحران، «زندگی معمولی» خود را به مثابه یک سنگر حفظ کنند. عید نوروز ۱۴۰۵، آزمون بزرگ تاب‌آوری ماست.
اگر امسال به هم تبریک می‌گوییم، اگر برای کودکان عیدی تهیه می‌کنیم و اگر سفره‌ای هرچند ساده می‌چینیم، در واقع حال انجام یک مأموریت ملی هستیم. ما با هر لبخند، سدی در برابر هجوم ناامیدی می‌سازیم. بهار می‌آید، حتی اگر آسمان غرش کند؛ و ما جشن می‌گیریم، چون می‌دانیم که «زندگی» آخرین سنگری است که هرگز تسلیم نخواهد شد.
امسال، دوباره آمدن بهار را با مفهوم متفاوتی جشن میگیریم؛ برای قلبی که نمی‌لرزد و خاکی که همیشه سبز می‌ماند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها