نیروهای مسلح یکی از بنیادیترین ارکان بقای جامعه و دولت اسلامی به شمار میروند. امیرالمؤمین علیهالسلام در تقسیمبندی طبقات اجتماعی، سپاه را در صدر قرار میدهد؛ جایگاهی که نشاندهندۀ نقش حیاتی این نهاد در حفظ امنیت، اجرای قانون و پاسداری از هویت دینی جامعه است.
در این جنگ رمضان که رژیم صهیونیستی با پشتوانۀ آمریکا ساختار دفاعی ملت ما را هدف گرفته و میکوشد این دژ محکم را فرو بریزد، فهم عمیق این اولویتبندیِ از هر زمان دیگری حیاتیتر است.
حضرت در عهدنامۀ مالک اشتر میفرماید:
«فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ، وَزَیْنُ الْوُلاَةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الأَمْنِ، وَلَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِهِمْ»؛
سپاهیان دژهای استوار مردم، زینت زمامداران، مایۀ عزت دین و راههای تحقق امنیتاند و جامعه جز با وجود آنان سرپا نمیماند. (نهجالبلاغه، نامۀ ۵۳)
این عبارت یک حقیقت ساختاری را بیان میکند: امنیت، زیرساختِ تمام زیرساختهاست. بدون نیروی بازدارنده، نه اقتصادی پابرجا میماند، نه فرهنگی شکوفا میشود و نه حکومتی مشروعیت عملی خود را حفظ میکند.
اما باید پرسید این «دژ استوار» که امام از آن سخن میگوید، چگونه بنا میشود؟ حقیقت آن است که استحکامِ هر دژی، پیش از آنکه به ضخامت دیوارهای آن بستگی داشته باشد، به عیارِ وجودی و ایستادگی سنگربانانش وابسته است. استحکام نهاد نظامی در برابر تهاجمات سنگین دشمن، در گروِ اراده و هویت انسانهایی است که درون این دژها ایستادهاند. در واقع، صلابت بیرونی ارتش و سپاه، بازتابی از صلابت درونی تکتک رزمندگان است. از همین روست که امیرالمؤمنین علیهالسلام در کنار تبیین جایگاه راهبردی نیروی نظامی، به ترسیم ویژگیهای سربازان مدافع وطن نیز میپردازد.
ویژگیهای سرباز وطن از بصیرت تا شجاعت
در همین راستا، امام، جنگجوی واقعی را نه با بازوی ستبرش و تجهیزات نظامیاش، بلکه با باور درونیاش تعریف میکند:
«لا یَصبِرُ عَلَی الحَربِ وَیَصدُقُ فِی اللِّقاءِ إلّا ثَلاثَةٌ: مُستَبصِرٌ فی دینٍ، أو غَیرانٌ عَلی حُرمَةٍ، أو مُمتَعِضٌ مِن ذُلٍّ» (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ص ۲۸۸)
سه گروه بر جنگ صبر و استقامت میکنند؛ اول کسانی که دین را فهمیده باشند. دوم کسانی که بر حرمت (ناموس) خود غیرت دارند. سوم کسانی که تن به ذلت نمیدهند.
طبق این بیان نورانی، آنچه رزمنده را در لحظات سخت مواجهه با مرگ و خطر نگه میدارد، نوعی انگیزۀ عمیق ارزشی است. حضرت سه منشأ اصلی برای این انگیزه معرفی میکند:
نخست «بصیرت دینی» است. کسی که در دین خود بصیرت دارد، جنگ را صرفاً یک درگیری مادی نمیبیند، بلکه آن را بخشی از مسئولیت الهی و دفاع از حق تلقی میکند. چنین فردی هدفی فراتر از منافع شخصی دارد و همین معنا به رفتار او ثبات میبخشد. در این نگاه، ایمان آگاهانه نوعی نظام معنایی برای رزمنده ایجاد میکند که ترس از مرگ را مهار و مقاومت را تقویت میکند. به همین دلیل در تاریخ اسلام، بسیاری از نمونههای ایثار و استقامت از سوی کسانی ظهور کرده که جنگ را در افق تکلیف الهی فهم کردهاند.
دومین عامل «غیرت بر حریم و ناموس» است. غیرت یکی از ویژگیهای بارز انسانی است که در مواجهه با تهدیدات و تجاوزات دشمن، فرد را به مقاومت وا میدارد. این غیرت، تنها مختص به حریم شخصی و خانوادگی نیست، بلکه بهطور کلی در دفاع از عزت و شرافت انسانی نیز نمود پیدا میکند. انسانی که احساس میکند سرزمین، خانواده یا ارزشهای جمعی او در معرض تهدید است، نوعی واکنش دفاعی شدید نشان میدهد. این غیرت، نیرویی روانی است که فرد را به دفاع فعال وا میدارد؛ زیرا عقبنشینی در چنین وضعی به معنای از دست دادن کرامت و امنیت جمعی تلقی میشود.
سومین منشأِ استقامت «ذلتناپذیری» است. در اینجا امام علیهالسلام به یکی از عمیقترین محرکهای روانی انسان اشاره میکند: میل به عزت. انسانی که روحیۀ عزتطلبی دارد، تحقیر و سلطهپذیری را برنمیتابد و همین احساس، او را به مقاومت وا میدارد. چنین روحیهای میتواند حتی در شرایط سخت، نیرویی برای ایستادگی ایجاد کند.
در جنگ ترکیبی کنونی، دشمن تلاش میکند هر سه را همزمان هدف بگیرد: بصیرت را با جنگ رسانهای و لشکر ساختگی از اکانتهای اجارهای و باتهای فیک، غیرت را با تضعیف تعصب ملی و ترویج بیتفاوتی اجتماعی، و عزت را با القای «ناگزیری تسلیم». اگر امنیت زیرساختِ همه چیز است، استحکام این زیرساخت نیز به انسانهایی گره میخورد که آن را حمل میکنند: انسان بصیر، غیور و عزتمند.




پیام شما به ما