امروزه آستانه تحمل انسان‌ها به مویی بند است. ما در ترافیک، در محیط کار و در فضای مجازی به سرعت مشتعل می‌شویم و لحظاتی بعد، این پشیمانی است که مثل خوره به جانمان می‌افتد. از دید نهج‌البلاغه، خشم، لشکری بزرگ از نیروهای شیطان است که عقل را به زنجیر می‌کشد و انسان را به مرز جنون می‌رساند.

ابوالقاسم شکوری
سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۳
پیامدهای ویرانگر خشم در آینه نهج‌البلاغه

خشم بی‌جا، جنون موقت و فروپاشی عقل

مهم‌ترین پیامد خشم از دیدگاه نهج‌البلاغه، زوال موقت عقل و تبدیل انسان به دیوانه‌ای عنان‌گسیخته است: «اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ اَلْجُنُونِ...» (تندخویی نوعی دیوانگی است). استدلال امام بسیار منطقی و تجربی است: «لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ» (زیرا صاحب آن پشیمان می‌شود). خشم، وامی است که با بهره سنگین پشیمانی بازپرداخت می‌شود. روابط خانوادگی پاره می‌شود، دوستی‌ها به دشمنی بدل می‌گردد و اعتمادها دود می‌شود. پشیمانی، دلیل بر بازگشت عقل است؛ یعنی در لحظه خشم، عقل حضور نداشته است. و هشدار ترسناک‌تر اینکه: «فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکِمٌ» (اگر پشیمان نشود، جنونش پایدار و قطعی است). (حکمت ۲۵۵)

خشم، سربازان نامرئی ابلیس

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامهٔ ۶۹ خطاب به حارث همدانی هشدار می‌دهد: «وَاحْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ» یعنی: «از خشم بپرهیز، زیرا آن سپاهی بزرگ از سپاهیان ابلیس است».

وقتی حضرت از خشم به عنوان «سپاه» یاد می‌کند، یعنی خشم تنها نیست، همراه خود لشکری از پیامدهای ویرانگر می‌آورد: کلمات زخم‌زننده، تصمیمات اشتباه، روابط شکسته، و پشیمانی‌های جاودانه.

وقتی خشم بر انسان مسلط می‌شود، در واقع فرماندهی وجود انسان به دست نیروهای شیطانی می‌افتد. نمود بیرونی این تسلط، در تعصبات بیجا و رفتارهای متکبرانه است. امام در خطبه ۱۹۲ (قاصعه)، ریشه خشم‌های باطل را در نخوت و تکبر می‌دانند و می‌فرمایند: «وَ قَدَحَتِ اَلْحَمِیَّةُ فِی قَلْبِهِ مِنْ نَارِ اَلْغَضَبِ» (تعصب و حمیت جاهلی، آتش خشم را در دلش شعله‌ور ساخت). این نوع خشم، نه برای دفاع از حق، بلکه برای دفاع از «منِ متورم» است.

خشمی که والدین یا مربیان بر سر متربیان خالی می‌کنند، غالباً ریشه در همین احساس "منیت" و "مالکیت" دارد، نه دلسوزی تربیتی. این نوع خشم، نه تنها سازنده نیست، بلکه دقیقاً پا جای پای شیطان گذاشتن است.

خشم در جایگاه قدرت

اگر خشم در زندگی فردی جنون است، در ساحت اجتماعی و مدیریتی، ابزار ویرانی تمدن‌هاست. امام در نامه ۵۳، مالک اشتر را به "مدیریت فیزیولوژیک خشم" فرمان می‌دهد:

«أَمْلِکْ حَمِیَّةَ أَنْفِکَ، وَ سَوْرَةَ حَدِّکَ، وَ سَطْوَةَ یَدِکَ، وَ غَرْبَ لِسَانِکَ»

«باد غرور خود را فرو نشان و جوشش تندی و سطوت دست و تیزی زبان خود را در اختیار گیر.»

حضرت با واژه‌شناسی دقیق، ابعاد خشم را کالبدشکافی می‌کند: «حَمیّه» (تعصب و غرور درونی)، «سَوْرَه» (هیجان و جوشش آنی)، «سَطْوَة» (برخورد فیزیکی و قهری) و «غَرْبَ لِسَان» (زخم‌زبان و تیزی کلام). برای یک مربی تربیتی، این فرمان یک دستورالعمل اجرایی است: خشم ابتدا در درون می‌جوشد (غرور)، سپس در رفتار سرریز می‌کند (تندی)، به برخورد فیزیکی منجر می‌شود (دست) و در کلام نیش‌دار ظاهر می‌شود (زبان). و راهکار امام «مالکیت» و تسلط بر این فرایند است نه سرکوب کور.

درمان و راهبرد مدیریت خشم

امام راه رهایی از گرداب خشم را در خویشتنداری و فروبردن خشم می‌داند: «وَ اِکْظِمِ اَلْغَیْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ اَلْمَقْدَرَةِ وَ اُحْلُمْ عِنْدَ اَلْغَضَبِ» (خشم را فرو خور، هنگام قدرت گذشت کن و در زمان خشم بردبار باش). (نامۀ ۶۹)

همچنین به شریح بن هانی توصیه می‌کنند: «فَکُنْ لِنَفْسِکَ مَانِعاً رَادِعاً وَ لِنَزْوَتِکَ عِنْدَ اَلْحَفِیظَةِ وَاقِماً قَامِعاً» (برای نفس خود بازدارنده باش و هنگام خشم و هیجان، سرکوبگر آن). این یعنی انسان باید «پلیس درون» داشته باشد. (نامه ۵۶)

در خطبه ۱۹۲ نیز امام از ما می‌خواهند اگر قرار است تعصبی داشته باشیم، آن تعصب را در مسیر فضیلت‌هایی چون «اَلْکَظْمِ لِلْغَیْظِ» (فرو خوردن خشم) خرج کنیم.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها