شیطان همیشه با شاخ و دُم نمی‌آید؛ گاهی لباس «وینی د پو» می‌پوشد و یا با وعده «سفیدبرفی» به استقبالتان می‌آید. انتشار تصویر جفری اپستین در کنار خرس محبوب دیزنی، تیر خلاص به باوری بود که گمان می‌کرد دنیای انیمیشن‌ها، پناهگاه امن معصومیت است. اسناد جدید فاش می‌کند که برای کارتل‌های مخوف قاچاق انسان، دیزنی نه یک سرگرمی، بلکه دقیق‌ترین «زبان رمز عملیاتی» قرن بوده است.

فاطمه ناجی
یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۳۶
دیزنی‌لندِ جزیره وحشت!

حراج انسان با کُدِ دیزنی

در دنیای زیرزمینی اپستین، انیمیشن‌ها زبان جنایت بودند. ایمیل‌های افشا شده از بانک «جی‌پی‌مورگان» حقیقتی تکان‌دهنده را برملا کرد؛ وقتی بانکداران و اپستین از «سفیدبرفی» یا «دیو و دلبر» حرف می‌زدند، منظورشان فیلم نبود؛ بلکه کد رمز دختران جوانی بود که برای بهره‌برداری جنسی دستچین شده بودند. آن‌ها معصوم‌ترین واژگان کودکی را دزدیدند تا کثیف‌ترین تجارت دنیا را پشت آن پنهان کنند.

ردپای خونین دیزنی در اتاق خبر

ارتباط دیزنی فراتر از نمادهاست؛ پای ساختار قدرت در میان است. فایل صوتی لو رفته از «ایمی روبک» مجری شبکه ABC، زیرمجموعه دیزنییک اعتراف تاریخی است. او با استیصال فریاد می‌زند: «من همه چیز را داشتم... مصاحبه قربانی، عکس‌ها، نام بیل کلینتون...»

روبک فاش می‌کند که در سال ۲۰۱۶ (سه سال قبل از دستگیری اپستین) کوهی از مدارک داشت، اما مدیران شبکه دستور دادند تا روی خبر سرپوش بگذارد تا دسترسی‌شان به خانواده سلطنتی بریتانیا قطع نشود. دیزنی با معامله‌گری بر سر حقیقت، سه سال زمان خرید تا اپستین با خیال راحت به شکار ادامه دهد.

مهندسی کابوس در شهربازی شیطان

اپستین محیط‌های خود را با دقتی شیطانی طراحی کرده بود تا شبیه یک «پارک موضوعی» باشد، اما با کارکردی کابوس‌وار:

شطرنج آلیس: صفحه شطرنج غول‌پیکر در جزیره با مهره‌های هم‌قد انسان، نمادی از قربانیانی بود که مثل «آلیس» در آنسوی آینه، تنها پیاده‌هایی بی‌اختیار در بازی بزرگان بودند.

کارخانه هیولاها؛ استخراج ترس در اتاق‌های شیشه‌ای

یکی از تاریک‌ترین ابعاد ماجرا، شباهتِ موبه‌موی سیستم اپستین با انیمیشن Monsters, Inc است. در کارتون، هیولاها کودکان را می‌ترسانند چون «جیغ» آن‌ها منبع انرژی شهر است. در ملک اپستین، این سناریو به شکلی واقعی اجرا می‌شد:

معماریِ وحشت: تونل‌های زیرزمینی در ملک «زورو» (Zorro Ranch) فقط راهرو نبودند؛ آن‌ها دقیقا مثل «لانه خرگوش» طراحی شده بودند تا قربانی را گیج کنند. دختران جوان از طریق این تونل‌ها به اتاق‌های خاص منتقل می‌شدند، بدون اینکه بدانند کجای ساختمان هستند یا راه فرار کجاست.

دوربین‌های سوزنی (Pinhole Cameras): وحشتناک‌ترین بخش، چشم‌های نامرئی بود. کارگران ملک اعتراف کرده‌اند که در تمام دیوارها، حتی در حمام و سرویس‌های بهداشتی، دوربین‌های بسیار ریز کار گذاشته شده بود. هدف چه بود؟ ثبت لحظه‌به‌لحظه ترس و خصوصی‌ترین لحظات قربانیان. این فیلم‌ها بعداً به عنوان «انرژی» برای باج‌گیری و ساکت کردنِ آن‌ها (یا حتی مشتریان معروف) استفاده می‌شد. درست مثل هیولاهایی که جیغ را در کپسول ذخیره می‌کردند، اپستین ترس قربانیان را در هارد دیسک‌هایش ذخیره می‌کرد.

توهمِ پیتر پن؛ نفرینِ ابدی «نِوِرلند»

اگر «پینوکیو» نقشه راه این فرقه بود، «پیتر پن» فلسفه آن‌ها محسوب می‌شد. اپستین و مشتریانش، شیفته‌وار به مفهوم «نِوِرلند» (Neverland) باور داشتند؛ سرزمینی خیالی که کودکان در آن هرگز بزرگ نمی‌شوند. اما در برداشت بیمارگونه آن‌ها، این توقف زمان، نه برای حفظ کودکی، بلکه برای «تثبیتِ قربانی» در سنینِ ممنوعه بود.

اپستین جزیره خود را نسخه واقعی اما فاسدِ «نورلند» می‌دید؛ منطقه‌ای خودمختار که قوانین دنیای بیرون در سواحل آن رنگ می‌باخت. جایی که پیتر پن‌های ثروتمند می‌توانستند بدون ترس، با کودکیِ دیگران بازی کنند. تفاوت هولناک اینجا بود که در داستان اصلی، بچه‌ها پرواز می‌کردند تا آزاد شوند؛ اما در جزیره اپستین، «وندی‌ها» و «تینکربل‌ها» بال‌هایشان چیده می‌شد تا در قفس‌های طلایی این شبکه، برای همیشه اسیر بمانند.

نفرین پینوکیو؛ بازسازی دقیق «جزیره لذت»

شباهت جزیره اپستین با «جزیره لذت» در انیمیشن پینوکیو (۱۹۴۰) دیگر یک تشابه ساده نیست؛ یک کپی‌برداری دقیق و ترسناک است. بیایید یک‌بار دیگر دیالوگ مشهور «درشکه‌چی» (The Coachman) را در کارتون مرور کنیم، جایی که او نقشه شوم خود را برای روباه مکار فاش می‌کند:

درشکه‌چی: «من اون‌ها رو می‌برم به جزیره لذت»

روباه: «جزیره لذت؟ اما قانون چی؟ اگه بفهمن چی؟»

درشکه‌چی: «نه نه نه! هیچ ریسکی نداره... چون اون‌ها هرگز برنمی‌گردن...»

‌این دیالوگ، دقیقاً نقشه راه شبکه اپستین بود. در انیمیشن، بچه‌ها با وعده «سرزمینی بدون قانون» که در آن می‌توانستند سیگار بکشند، مست کنند و هر کاری دلشان خواست انجام دهند، فریب می‌خوردند. اما بهای این آزادی، تبدیل شدن به «الاغ» بود؛ موجوداتی که هویت انسانی‌شان گرفته می‌شد تا در معادن نمک یا سیرک‌ها فروخته شوند.


بهشت دروغین اپستین

در واقعیت، اپستین دقیقاً همین «بهشت دروغین» را ساخته بود؛

جزیره بی‌قانون: جایی که قوانین فدرال آمریکا اجرا نمی‌شد و سیاستمداران می‌توانستند تاریک‌ترین امیال خود را تجربه کنند.

مسخِ قربانی: همان‌طور که در انیمیشن، پسرها پس از تبدیل شدن قدرت تکلم را از دست می‌دادند قربانیان اپستین نیز با تهدید و «آتو» (Blackmail) صدایشان خفه می‌شد و به بردگان جنسی تبدیل می‌شدند که تنها کارکردشان «خدمات‌دهی» بود.

معبد مولوخ: نقطه اوج این شباهت، ساختمان معبد با گنبد طلایی و مجسمه‌های جغد در جزیره است. در افسانه‌ها، جغد نماد «مولوخ» است؛ خدایی که قربانیِ کودک می‌طلبید. این ساختمان با در نمادین (که باز نمی‌شد) و دکوراسیون عجیبش، یادآور همان سیرکی بود که درشکه‌چی، کودکان مسخ‌شده را در آن حبس می‌کرد.

در این سناریو، اپستین همان «درشکه‌چی» بود که با لبخند، بلیطِ یک‌طرفه به جهنم می‌فروخت و گیلین مکسول نقش آن روباه مکار را داشت که قربانیان را به سمت کالسکه هدایت می‌کرد.

صورت‌حسابِ شیطان روی میز

اپستین مُرد، اما سیستمی که او را ساخت، هنوز زنده است. این پرونده به ما آموخت که در دنیای نخبگان فاسد، هیچ چیز مقدس نیست؛ حتی لبخند یک عروسک. آن‌ها جهنم خود را پشت ویترینِ بهشت نقاشی کردند و صورت‌حسابش را با روح کودکان پرداختند. حالا که نقاب‌ها افتاده، تنها یک حقیقت عریان باقی مانده؛ در «جزیره لذت» واقعی، هیچ‌کس نجات پیدا نمی‌کند

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها