در عصری زندگی میکنیم که مرز میان صداقت و نمایش، بهطرز خطرناکی باریک شده. اینستاگرام و شبکههای اجتماعی، نهفقط شیوۀ ارتباط ما را عوض کردهاند، بلکه رابطۀ ما با خودمان و با خدایمان را هم دستکاری کردهاند. چیزی که روزگاری «خلوت مقدس» نام داشت آن فضای خصوصی و محرمانه میان انسان و پروردگارش، حالا به یک استوری پانزدهثانیهای تبدیل شده که بعد از بیستوچهار ساعت ناپدید میشود، اما اثرش بر نفْس آدم، ماندگار است.
خلوتی که دیگر خلوت نیست
روزگاری خلوت، آن کنج دنجی بود که انسان در آن، بینقاب و بیواسطه با خالق خود روبرو میشد. در آن پستوی نهان، نه دوربینی بود که زاویۀ سجده را تنظیم کند و نه مخاطبی که برای قطره اشکی کف بزند. آنجا فقط «او» بود و «او».
اما اینستاگرام و شبکههای اجتماعی، دیوارهای این خلوتسرا را تخریب کردند. امروز، حریم خصوصی معنای خود را از دست داده است. سجادهای که پهن میشود، پیش از آنکه محل نزول فرشتهها باشد، لوکیشنی برای عکاسی است. تسبیحی که میچرخد، بخشی از اکسسوری تصویر است. در حالی که عبادت وقتی ارزشمندتر است که کسی نبیند. چون وقتی تماشاگری نباشد، انگیزهات خالصتر است. ما اما خلوت را که منبع تغذیۀ روح بود، فروختیم تا «توجه» بخریم که غذای کاذب نفس است. وقتی دوربین موبایل وارد خصوصیترین لایههای ارتباطی انسان با خدا شد، وقتی عبادت، زیارت، احسان یا عزاداری را بلافاصله استوری میکنیم، در واقع «دیگری» را به خلوت خود راه دادهایم. حضور دوربین ماهیت لحظه را تغییر میدهد. ذهن ما از حالت «حضور قلب» به حالت «کارگردانی صحنه» سوئیچ میکند. آن ارتباط دیگر «خصوصی» نیست؛ یک پرفورمنس عمومی است که کارگردان، بازیگر و تدوینگرش خود ماییم و تماشاگرانش، فالوورهای خسته.
اینکه میگوییم اینستاگرام ذات خلوت را نابود کرده. نهاینکه اجازه ندهد در خلوت عبادت کنی، بلکه بهتدریج ذهنت را طوری شکل داده که حتی در خلوت هم به «بازنمایی» آن فکر کنی. در همان لحظۀ سجده، گوشهای از ذهنت مشغول قاببندی آن لحظه برای دوربین است. و این دقیقاً همان چیزی است که متون دینی به آن «ریا» میگویند فقط با لباسی مدرنتر.
توجیهی که خودمان هم باورمان شده
اینجا یک مکانیزم روانشناختی ظریف در کار است. وقتی عکس سفرۀ افطار یا گریهمان در دعای کمیل را استوری میکنیم بلافاصله یک توجیه آماده داریم: «میخواهم فرهنگسازی کنم و دیگران را به انجام کار خیر تشویق نمایم» یا «میخواهم تایملاین اینستاگرام فقط پر از فشن و غذا نباشد، کمی هم رنگ خدا بگیرد.»
این جمله عجیبترین سپر دفاعی نفْس آدم است، چون هم ظاهرش درست به نظر میرسد و هم باطنش قابلبازرسی نیست.
بله، ترویج شعائر دین و «تواصی به حق» یک وظیفه است. اما مرز میان «ترویج دین» و «تبلیغ خود» باریکتر از مو است. شیطان عصر دیجیتال، شیطان باهوشی است. او شما را از نماز خواندن باز نمیدارد، بلکه تشویقتان میکند که نمازتان را در زیباترین کادر ممکن به نمایش بگذارید تا «دیگران هم تشویق شوند».
بیایید صادقانه از خودمان بپرسیم: اگر هیچکس این پست را نمیدید، باز هم منتشرش میکردیم؟ اگر لایکی نبود، بازنشری نبود، کامنت تحسینآمیزی نبود، باز هم اینقدر اشتیاق داشتیم؟
اگر جوابتان «بله» است، احتمالاً جای نگرانی نیست. اما اگر مکث میکنید و صداقتتان لکنت میگیرد، شاید وقتش رسیده کمی با خودتان خلوت کنید، خلوتی واقعی، بدون دوربین.
اقتصاد توجه و تجارت معنویت
این مسئله یک بُعد اجتماعی و حتی اقتصادی هم دارد. در اقتصاد توجه، معنویت هم تبدیل به «محتوا» شده. اینفلوئنسرهای مذهبی، صفحات دینی پُرمخاطب و تولیدکنندگان محتوای معنوی، گاهی ناخواسته معنویت را به کالایی مصرفی بدل کردهاند. وقتی اشک در دعا تبدیل به ابزار جذب فالوور شود و خشوع در نماز، معیار اعتبار پیج باشد، چیزی در عمق ماجرا از دست رفته. دین که قرار بود نجات آدم از بتهای بیرونی باشد، خودش اسیر بت جدیدی شده: الگوریتم.
راه نجات چیست؟
اول از همه، باید از «سیاهوسفید» دیدن قضیه پرهیز کنیم. قرار نیست هرکسی که تصویر مذهبی منتشر میکند ریاکار باشد و هرکسی که سکوت کرده، مخلص. مسئله اینقدر ساده نیست. اما چند نشانه هست که میتواند زنگ خطر باشد.
وقتی لحظات خصوصی عبادتتان، بدون استثنا، راهشان به فضای مجازی باز میکند، باید مکث کنید. وقتی ذهنتان در حین دعا، مشغول انتخاب فیلتر مناسب است، باید نگران شوید. و وقتی ارزش عبادتتان را با بازخورد مخاطبان میسنجید، باید بدانید که از مسیر منحرف شدهاید.
راهحل، ترک شبکههای اجتماعی نیست. راهحل، بازسازی مفهوم خلوت در زندگی دیجیتال است. یعنی آگاهانه بخشی از زندگی معنویتان را فقط برای خودتان نگه دارید. عبادتهایی داشته باشید که هیچکس، واقعاً هیچکس، از آنها خبر نداشته باشد. صدقهای بدهید که حتی دست چپتان از دست راستتان خبر نداشته باشد، چه رسد به فالوورهایتان. این کار ساده به نظر میرسد، اما در عصر شفافیت اجباری، یکی از سختترین تمرینهای معنوی است.
سخن آخر
ما نسلی هستیم که بیشتر از هر نسل دیگری ابزار ترویج خوبیها را در دست داریم. اما همین ابزار، همانقدر که میتواند نور را بتاباند، میتواند ما را کور هم بکند. ممکن است آرام و بیصدا تلۀ تظاهر بیفتیم با لباس خوبنمایی، با عطر توجیه و با زرورق نیت خیر. راه فرار از آن، در بازگشت به همان اتاق تاریک ساعت سۀ صبح است، همانجایی که فقط تو هستی و خدا، بدون هیچ دوربینی.




پیام شما به ما