ریشه را باید در «فرم» جستوجو کرد؛ نه صرفاً در «محتوا». دین تغییر نکرده است، اما زبان دین تغییر نکرده، در حالی که زبان دنیا عوض شده است. خطیب هنوز بر همان منبر چوبی ایستاده، ولی نوجوان در منبر دیجیتالِ ذهن خود سخنرانی میشنود: کوتاه، تصویری، احساسی، و بیواسطه.
منبر دیروز و ذهن امروز
منبر سنتی ساختاری خطی دارد؛ مقدمهای آرام، روضهای پرشور، و جمعبندی همراه با موعظه. اما ذهن نسل جدید در شبکههای اجتماعی به ساختارهای انفجاری خو گرفته است: اطلاعات جزیرهای، پیامهای شتابدار، و رابطهای شخصی با احساسات. برای او، متن طولانی نه «سخن خدا» بلکه «وقتتلفکُن» است.
اینجا همان شکاف نسلی است که تبلیغ دین را از اثر انداخته. مبلّغ هنوز با منطق گزاره و حجّت سخن میگوید، در حالی که نوجوان با منطق تجربه و عاطفه زندگی میکند. او قبل از فهمیدن، «حس میکند» و اگر احساس صداقت و ارتباط نگیرد، گوش نمیسپارد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «کونوا دُعاةً لنا بغیر ألسنتکم»؛ با رفتار و منش خود مردم را فراخوانید (الکافی، ج۲، ص۷۸). یعنی دعوت مؤثر پیش از آنکه با زبان انجام شود، با زیست و همدلی است. در منبر سنتی، دعوت اغلب «از بالا» شکل میگیرد، اما در دنیای تینایجرها، هر چیزی که از بالا بیاید، بهمحض لمسِ اقتدار، رد میشود.
زبان تکلیف در برابر زبان تجربه
ادبیات منبری در جان خود «زبان تکلیف» دارد: باید این کار را بکنی، نباید آن را بکنی، عذاب این است، ثواب آن است. اما تجربه زیسته نوجوان بر مدار «زبانِ تجربه» میچرخد: چرا باید؟ چگونه حسش کنم؟ چه ربطی به من دارد؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی میخواست حقیقتی را منتقل کند، از دلِ حسّ مخاطب وارد میشد. وقتی برای جوانی که اجازه زنا میخواست، دعا کرد، نخست پرسید: «آیا راضی میشوی کسی با مادرت چنین کند؟» این منطق تربیت است نه تحکم. او ارزش اخلاقی را در قالب تجربه شخصی ترجمه کرد.
مبلّغان امروز اما اغلب بهجای گفتوگو، گفتوشنود میکنند؛ بهجای «دعوت»، دستور میدهند. طبیعی است از نگاه نوجوان، منبر بیشتر «سیستم هشدار خطا» ست تا چراغ راه.
بحران فرم؛ نه کمبود ایمان
نوجوان امروز بیدین نیست؛ بلکه بیمیانجی است. او مستقیم به خدا رجوع میکند، چون زبان واسطهها برایش ناشناخته شده. ایراد از ایمانش نیست، از تجربه دینی ماست که در فرم خود خشکیده است.
در قرآن، منطق گفتوگو جایگاه ویژهای دارد: «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی أحسن» (نحل:۱۲۵). سه مسیر متمایز اما پیوسته است: حکمت (عقلانیت شخصیسازیشده)، موعظۀ نیکو (احساس همدلانه)، و جدال احسن (گفتوگوی برابر). زبان منبری امروز اگر از این سه فاصله بگیرد، طبیعی است که تنها “صدا” بماند و نه “پیام”.
نیاز به فرمهای تعاملی و عاطفی
برای ارتباط با نسل Z، دیگر نمیتوان از «ادبیات خطابه» استفاده کرد؛ باید سراغ «ادبیات همسفری» رفت. نوجوان امروز در جستوجوی معناست، نه مرجع. او مخاطب نیست، شریک است. از اینرو منبر مؤثر باید:
- بهجای موعظه، روایت کند؛ یعنی با قصه و تجربه زنده حرف بزند.
- بهجای طول، بر ریتم تکیه کند؛ پیامهای کوتاهتر، با چگالی احساسی بیشتر.
- بهجای اقتدار، از گفتوگو بهره برد؛ پرسش را به رسمیت بشناسد.
- بهجای زبان کلیشه، از زبان تصویری و روزمره استفاده کند.
بازگشت به روح منبر
اصلاح «ادبیات منبری» در حقیقت بازگشت به روح منبر است، نه جدایی از آن. منبر در آغاز رسانهای بود برای پیوند قلبها، نه فاصله میان عالِم و عوام. وقتی نوجوان حس کند خطیب از دنیا و درد او بیخبر است، دیگر گوشش را نمیسپارد، حتی اگر واژهها مقدس باشند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «الناس أعداء ما جهلوا» (حکمت ۱۷۲)؛ آدمی دشمن چیزی است که نمیفهمد. اگر ادبیات تبلیغ نتواند مفهوم دین را در زیست روزمره نوجوان ترجمه کند، او دین را نمیفهمد و ناخواسته از آن فاصله میگیرد.
پس مسأله این نیست که اسلام کشش ندارد؛ بلکه ما کشش زبانیاش را از کار انداختهایم. دین به زبان محبت، همفکری و تجربه شنیده میشود؛ نه در لحن هشدار و تکرار.
تا زمانی که منبر، خود را رسانهای «از بالا» بداند، پیامش به نسل پایینتر نمیرسد. ولی اگر «دعوت با منش» را جایگزین کند، نوجوان نه تنها میشنود، بلکه شریک در فهم دین میشود.




پیام شما به ما