پلتفرم‌های شبکه اجتماعی بر پایه یک مدل اقتصادی مشخص کار می‌کنند، هرچه کاربر بیشتر بماند، بیشتر کلیک کند و بیشتر واکنش نشان دهد، سود پلتفرم (از طریق تبلیغات و داده) افزایش می‌یابد.

مهسا زحمتکش
سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۶
نبردی برای «شکار توجه»

آخرین باری که گوشی را فقط برای چک کردن ساعت یا یک پیام کوتاه برداشتید و ناگهان متوجه شدید «یک ساعت» گذشته و همچنان در حال اسکرول کردن هستید، کی بود؟ این احساسِ گناه که «چرا اراده ندارم؟» یا «چرا وقتم هدر رفت؟»، در واقع یک خطای شخصی نیست؛ این نتیجه‌ی مستقیم یکی از پیچیده‌ترین جنگ‌های تاریخ بشر است: جنگ برای تسخیرِ توجه شما.

در دنیای امروز، «توجه» از طلا و نفت باارزش‌تر شده است. وقتی بابت استفاده از یک اپلیکیشن پولی نمی‌پردازید، یعنی خودِ شما و ثانیه‌های عمرتان، محصولی هستید که فروخته می‌شوید.

گزارشی که بر اساس پژوهش‌های «کریستینا برکسون» (پژوهشگر برجسته سواد رسانه‌ای) و منابع معتبر بین‌المللی تهیه شده، نشان می‌دهد که ما در میانه یک «شکار توجه» بزرگ قرار داریم که پیامدهای آن فراتر از یک سرگرمی ساده است.

مرکز تکنولوژی انسانی (CHT)، نهادی پژوهشی که سال‌هاست روی تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر رفتار انسان کار می‌کند، در گزارش‌های خود تأکید دارد که پلتفرم‌ها بر اساس «اقتصاد توجه» طراحی شده‌اند؛ یعنی هرچه کاربر بیشتر درگیر شود، سیستم موفق‌تر عمل کرده است و هدف آن‌ها این نیست که شما حقیقت را بفهمید، بلکه این است که «بیشتر بمانید.»

شکارِ توجه در فضای مجازی فقط زمان ما را هدر نمی‌دهد، بلکه می‌تواند به قیمت قربانی شدن «حقیقت» تمام شود. رسانه‌ها و تولیدکنندگان محتوا برای بقا در این رقابت شدید ناچار می‌شوند به دستکاری محتوا روی می‌آورند و از اصول اخلاقی فاصله بگیرند

چرا محتواهای زرد و خشمگین برنده‌اند؟

برای ماندگاری بیشتر مخاطب، این پلتفرم‌ها از طریق دو مکانیسم روان‌شناختی بسیار قدرتمند، سیستم تصمیم‌گیری ما را دور می‌زنند و محتوایی را در اولویت نمایش قرار دهند که بیشترین واکنش هیجانی را برمی‌انگیزد؛ نه لزوماً دقیق‌ترین یا مفیدترین محتوا را.

اولین مکانیسم تله‌های خشم و ترس است. مطالعات گسترده در دانشگاه آکسفورد نشان می‌دهد که احساسات منفی، به‌ویژه خشم و ترس، بهترین سوخت برای موتورهای جستجو و شبکه‌های اجتماعی هستند. محتوایی که شما را عصبانی یا وحشت‌زده می‌کند، نسبت به تحلیل‌های منطقی و متعادل، با سرعت و شدتی چند برابر بازنشر می‌شود. در واقع، الگوریتم‌ها یاد گرفته‌اند که «جنجال» را به «حقیقت» ترجیح دهند، چون جنجال باعث می‌شود شما مدت بیشتری در صفحه بمانید و واکنش نشان دهید.

دومین مکانیسم هم پاداش‌های دوپامینی است. طراحان این اپلیکیشن‌ها از تکنیک‌هایی استفاده می‌کنند که دقیقاً در دستگاه‌های قمار به کار می‌رود. هر بار که شما صفحه را برای دیدن محتوای جدید به پایین می‌کشید یا اعلانی دریافت می‌کنید، مغز شما در انتظار یک پاداش غیرقابل پیش‌بینی، مقداری دوپامین ترشح می‌کند. این چرخه، شما را در یک حالت انتظار دائمی قرار می‌دهد که ترک کردن برنامه را برایتان دشوار می‌سازد.

حتماً برایتان پیش آمده که گوشی را صرفاً برای چک کردن ساعت یا یک پیام کاری بردارید، اما ناگهان به خودتان بیایید و ببینید ۴۰ دقیقه گذشته است و شما همچنان در حال تماشای ویدئوهای کوتاه هستید. این یک اتفاق تصادفی یا ناشی از «بی‌ارادگی» شما نیست؛ این نتیجه‌ی مستقیم عملکرد الگوریتم‌هایی است که با تحلیل هر میلی‌ثانیه از توقف نگاه شما روی یک تصویر، متوجه شده‌اند چه چیزی دقیقاً می‌تواند شما را «میخکوب» کند. در واقع، شما در یک مسیرِ از پیش طراحی‌شده برای گم کردن زمان حرکت کرده‌اید.

وقتی حقیقت قربانی می‌شود

شکارِ توجه در فضای مجازی فقط زمان ما را هدر نمی‌دهد، بلکه می‌تواند به قیمت قربانی شدن «حقیقت» تمام شود. رسانه‌ها و تولیدکنندگان محتوا برای بقا در این رقابت شدید ناچار می‌شوند به دستکاری محتوا روی می‌آورند، از اصول اخلاقی فاصله بگیرند، به سمت تولید محتواهای جنجالی یا همان «طعمه‌ها» حرکت می‌کنند تا به هر قیمتی کلیک بیشتری بگیرند.

دستکاری لزوماً به معنای دروغ گفتن نیست؛ بلکه یعنی چیدنِ واقعیت به شکلی که شما را عصبانی یا هیجان‌زده کند. مثلاً با استفاده از تیترهای فریبنده یا تقطیع ویدئوها، کاری می‌کنند که شما فقط بخشی از حقیقت را ببینید که آن‌ها می‌خواهند.

علاوه بر این، الگوریتم‌های هوشمند با تحلیل رفتارهای ما، آگاهانه ما را در «حباب‌های اطلاعاتی» محبوس می‌کنند؛ به این معنا که فقط اخباری را به ما نشان می‌دهند که با پیش‌فرض‌ها و باورهای قبلی ما همسو است و شما در یک «سوگیری» دائمی قرار می‌گیرید و اطلاعاتی که ممکن است نظرتان را تغییر دهد، هرگز به دستتان نمی‌رسد.

از طرفی وقتی شما فقط یک طرف ماجرا را ببینید، آرام‌آرام دچار این توهم می‌شوید که حق مطلق با شماست و هر کسی که خارج از حباب شما فکر کند، نه به عنوان یک «صاحب‌نظر»، بلکه به عنوان یک «دشمن» یا «نادان» دیده می‌شود.

بر اساس پژوهشی در فنلاند و لیتوانی، افرادی که غرق در این فضای دستکاری‌شده هستند، نه تنها اعتمادشان را به علم و نهادهای رسمی از دست می‌دهند، بلکه به شدت مستعد پذیرش تئوری‌های توطئه می‌شوند؛ چون این تئوری‌ها برای ذهنِ خسته و دوقطبی‌شده‌ی آن‌ها، جذاب‌تر و قابل‌فهم‌تر از حقیقت‌های پیچیده است.

سواد رسانه‌ای پادزهری فراتر از «تشخیص فیک‌نیوز»

برای مقابله با این هجمه، دیگر نمی‌توان تنها به روش‌های قدیمی سواد رسانه‌ای، مثل تشخیص ساده‌ی یک خبر دروغ از راست، بسنده کرد.

ما به مفهومی عمیق‌تر به نام «چندسوادی» (Multiliteracy) نیاز داریم. این رویکرد که در کشورهای موفقی مثل فنلاند به عنوان یک الگوی جهانی اجرا می‌شود، به ما می‌آموزد که سواد رسانه‌ای فراتر از یک مهارت فنی، در واقع یک مهارت «روان‌شناختی» و «مدنی» است. به زبان ساده، باید بدانیم وقتی یک پست ما را عصبانی می‌کند، در واقع یک «قلاب» برای شکار توجه ماست. ما باید یاد بگیریم که این یک واکنش عصبی-زیستی است که توسط الگوریتم‌ها طراحی شده تا ما را به واکنشِ بدون فکر وادار کند.

طبق استانداردهای یونسکو، سواد رسانه‌ای واقعی یعنی فرد قدرت این را داشته باشد که از یک «مصرف‌کننده منفعل» به یک «شهروند آگاه» تبدیل شود؛ کسی که نه تنها فریب طعمه‌های احساسی را نمی‌خورد، بلکه با درک تفاوت‌های فرهنگی و احترام به دیدگاه‌های مختلف، اجازه نمی‌دهد فضای دوقطبی رسانه‌ها پیوندهای اجتماعی او را از بین ببرد.

یونسکو در اسناد خود سواد رسانه‌ای را یکی از مهارت‌های کلیدی شهروندی در قرن ۲۱ می‌داند؛ مهارتی که به افراد کمک می‌کند قربانی دستکاری اطلاعاتی نشوند.

بر اساس پژوهشی در فنلاند و لیتوانی، افرادی که غرق در این فضای دستکاری‌شده هستند، نه تنها اعتمادشان را به علم و نهادهای رسمی از دست می‌دهند، بلکه به شدت مستعد پذیرش تئوری‌های توطئه می‌شوند 

چگونه از نقش «شکار» خارج شویم؟

در دنیایی که الگوریتم‌ها با سرعت نور برای احساسات ما تله می‌گذارند، بزرگ‌ترین قدرت ما «کُند شدن» و «ترمز گرفتن» است.

در فضای مجازی باید «قانون ۵ ثانیه» را اجرا کنید. یعنی به محض اینکه دیدید پستی خونتان را به جوش آورده یا آنقدر عجیب است که می‌خواهید فوراً آن را برای دیگران بفرستید، ۵ ثانیه ترمزِ دستی ذهنتان را بکشید. این ۵ ثانیه فرصت می‌دهد تا پردازش اطلاعات از بخش «احساسی» مغز به بخش «منطقی» منتقل شود. از خودتان بپرسید: «این محتوا می‌خواهد به من چیزی یاد بدهد، یا فقط می‌خواهد ضربان قلبم را بالا ببرد تا روی آن کلیک کنم؟»

علاوه بر این، باید یاد بگیریم که چگونه «رژیم اطلاعاتی» خود را تغییر دهیم. اگر ورودی ذهن ما فقط «فست‌فودهای خبری» (مطالب کوتاه، تند و بدون منبع) باشد، تفکر ما دچار چاقی مفرطِ سوگیری می‌شود.

 یکی از راهکارهای خلاقانه، روش «نگاه از بغل» است؛ یعنی به جای اینکه در عمقِ یک مطلبِ مشکوک غرق شوید، از آن خارج شوید و در تب‌های دیگر به دنبال ردپای آن در دنیای واقعی بگردید. به جای اینکه اجازه دهید الگوریتم برای شما تصمیم بگیرد چه چیزی ببینید، با دنبال کردن منابع متنوع و حتی مخالف با نظراتتان، الگوریتم را گیج کنید! با این کار، شما از یک «کاربرِ هدایت‌شونده» به یک «راننده هوشمند» تبدیل می‌شوید که اجازه نمی‌دهد شرکت‌های بزرگ تکنولوژی، فرمانِ توجه و اعصابش را در دست بگیرند. یادمان باشد در اقتصادِ توجه، «مکث کردن» گران‌ترین و انقلابی‌ترین کاری است که یک انسان می‌تواند انجام دهد.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها