حاجی سرزده و بیمحافظ به خانهمان آمد، بچهها از دیدارش ذوق کردند. کنارشان نشست و از شجاعت پدرشان حاج اسماعیل در حلب گفت؛ از اینکه زیر آتش دشمن برای آسیاب روستاییان نفت میبرد. اشک در چشمان بچهها حلقه زد، حاجی برای تلطیف فضا با شوخطبعی درخواست ناهار کرد و آنها را کنار سفره نشاند؛ آن روز حاجی برایشان غذا کشید. راوی: همسر شهید مدافع حرم، حاج اسماعیل حیدری




پیام شما به ما