معمولا تصور جامعه این بوده که کودک و نوجوان «مرفه» درگیر دغدغه و آسیب چندانی نیست؛ چون پول هست پس امنیت هم هست، چون امکانات هست پس آرامش هم هست اما پژوهشها چیز دیگری میگویند. «سونیـا لوثار»، پژوهشگر حوزه نوجوانان، در مقالهای با عنوان «فرهنگ رفاه: هزینههای روانی ثروت» در مجله Child Development میگوید در برخی پژوهشها نوجوانان مناطق ثروتمند با اضطراب، افسردگی و مصرف مواد مواجهاند و گاهی حتی بیش از همسالان کمبرخوردار خود.
یک عدد تکان دهنده!
یکی از عددهای تکاندهنده این مقاله این است که حدود یک نفر از هر پنج دختر کلاس دهم در مدارس مرفه، علائم افسردگی بالینی داشتهاند؛ رقمی نزدیک به سه برابر حالت عادی! اگر بخواهیم این عدد را در زندگی واقعی تصور کنیم، یعنی در یک کلاس ۳۰ نفره، حدود ۶ نفر، «موفق» به نظر میرسند اما درگیر اختلالات روانی هستند.
وقتی نوجوانان مرفه، آسیبپذیرتر میشوند
لوثار و همکارش در یکی از مطالعات کلیدی، نوجوانان دبیرستانی در یک منطقه ثروتمند حومه را با نوجوانان دبیرستانی کمدرآمد شهری مقایسه کردند. نوجوانان مرفه اضطراب بیشتری داشتند، افسردگی بیشتری تجربه میکردند و مصرف مواد بیشتری گزارش میدادند؛ از سیگار گرفته تا ماریجوانا و سایر موادهای مخدره. اضطراب بالینی در نوجوانان مرفه ۲۲ درصد در دختران و ۲۶ درصد در پسران گزارش شد، در حالیکه در نمونههای معمول، این رقم حدود ۱۷ درصد بود.
موفقیت، استاندارد کاذب
دو عامل کلیدی چنین مسئلهای «فشار برای موفقیت» و «انزوا از سوی والدین» است. در محیطهای مرفه، «موفقیت» فقط یک هدف نیست بلکه یک استاندارد زندگی است. نوجوانها تحت فشاراند که معدل عالی داشته باشند، دانشگاههای برتر را هدف بگیرند، کلاسهای فوقبرنامه را از دست ندهند و بهترین روزمه را بسازند. لوثار این فشار را سازوکاری مهم در افزایش اضطراب و افسردگی میداند. او توضیح میدهد نوجوانان این فشار را هم در قالب کمالگرایی فردی تجربه میکنند و هم در قالب این احساس که والدین بیش از سلامت و شخصیت، روی دستاوردها تمرکز دارند. در نتیجه نوجوان مدام با خودش در جنگ است که «اگر کامل نباشم، کافی نیستم.»
انزوا در دل خانه
از طرفی بسیاری از نوجوانان مرفه ساعتهای زیادی در خانه تنها هستند. گاهی والدین تصور میکنند این تنهایی «استقلال» میسازد، اما لوثار هشدار میدهد این وضعیت میتواند به بیپناهی و رفتارهای پرخطر منجر شود. در شکل عاطفی هم حتی وقتی والدین حضور دارند، رابطه نزدیک و گفتوگوی واقعی کمرنگ است. نوجوان در چنین خانوادهای ممکن است از بیرون «خوشبخت» به نظر برسد، اما از درون تنهاست؛ تنها در اتاقی که همه چیز دارد، جز یک جای امن برای حرف زدن.
مصرف مواد برای التیام دردها
در نوجوانان مرفه، مصرف مواد به اضطراب و افسردگی پیوند میخورد. یعنی گاهی مصرف نه برای تفریح، بلکه برای «تسکین» و نوعی خوددرمانی است. در پسران مرفه، مصرف مواد با محبوبیت اجتماعی هم مرتبط بوده؛ یعنی همسالان مصرف مواد را تأیید میکنند و به آن پاداش اجتماعی میدهد. در چنین شرایطی، نوجوان هم از درون فشار دارد و هم از بیرون تشویق میشود که «مثل بقیه» رفتار کند.
فرهنگ رفاه: وقتی زندگی کامل، استاندارد میشود
لوثار تأکید میکند مسئله فقط یک خانواده نیست؛ یک فرهنگ عمومی در جوامع مرفه وجود دارد که فردگرایی را تقویت میکند، روابط اجتماعی عمیق را کاهش میدهد و کمالطلبی و «زندگی کامل» را استاندارد میکند. در چنین فرهنگی، شکست خیلی شخصی میشود. نوجوان به جای اینکه بگوید «تحت فشارم»، میگوید: «من کافی نیستم.» و همین «کافی نبودن»، سوخت افسردگی میشود.
چرا کسی جدیشان نمیگیرد؟
یکی از نکتههای مهم مقاله این است که جامعه نسبت به ثروتمندان گاهی نگاه منفی دارد. به همین دلیل نوجوان مرفه وقتی از افسردگی یا اضطراب حرف میزند، ممکن است با واکنشهایی مثل «تو که همه چیز داری…»، «ناسپاسی نکن…» یا «مشکل واقعی این نیست…» روبهرو شود؛ واکنشهایی که احساس تنهایی را تشدید میکند و نوجوان را از کمک گرفتن دور میکند.
ثروت شاید درد را پنهان کند، اما درمانش نمیکند
نوجوانان مرفه هم میتوانند گروهی خطرپذیر باشند و دو عامل کلیدی در این آسیبپذیری نقش دارد—فشار موفقیت و فاصله یا انزوای والدین—و این حوزه نیازمند پژوهش و مداخله جدی است. شاید بعضی بچهها کمبود پول ندارند، اما کمبود چیزهایی دارند که هیچ پولی نمیتواند بخرد: آرامش، حضور، و یک جای امن برای شکست خوردن. پشت درِ خانههای لوکس هم ممکن است نوجوانی باشد که آرامش ندارد؛ و اگر با جملهی «تو که همه چیز داری» روبهرو شود، فقط تنهاتر میشود.




پیام شما به ما