یکی از مردان پیشتاز مرحوم عارف بالله آیة الله حاج میرزا جواد ملکی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ است که در عرفان گوی سبقت از همگان ربود.

سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
عارف بالله آیة الله حاج میرزا جواد ملکی
آيت الله حاج ميرزا جواد ملکي زندگينامه اثر سخنان ميرزا جواد آقا مقام ميرزا جواد آقا سليقه معنوي ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي تمجيد امام از مقام ميرزا جواد آقا ديد ملکوتي تسليم به قضاي الهي درگذشت فرزند و اکرام مهمان ارتحال زندگينامه يکي از مردان پيشتاز مرحوم عارف بالله آية الله حاج ميرزا جواد ملکي ـ قدس الله نفسه الزکيه ـ است که در عرفان گوي سبقت از همگان ربود. اين مرد بزرگ با اينکه در مقام عرفان مقامي بس والا دارد و از اعظم فقهاي « صائنا" لنفسه، حافظا" لدينه، مخالفا" لهواه و مطيعا" لامر مولاه» به شمار مي آيد . اوايل عمر شريفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتيد بزرگ حاضر شده و استادش در « فقه» ، مرحوم آية الله رضا همداني و در « اصول » ، علامه ملا محمد کاظم خراساني و در « عرفان و اخلاق و سلوک» ، آية الله آخوند ملا حسينقلي همداني ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ بوده است. سال تولد ايشان در دست نيست ولي از کتابي در « فقه » که يکي از فضلاي معاصر به آن دست يافته و از مؤلفات ايشان و در پايان آن نوشته شده معلوم مي شود که به سال 1312 هـ . ق مؤلف در عنفوان جواني بوده است. به هر حال ؛ ايشان در حدود سال 1321 هجري قمري به ايران آمده و در زادگاه و موطن اصلي اش تبريز به ترويج و تهذيب پرداخت و در اوايل مشروطه به سال 1329 هجري قمري به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبريز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالکان و تربيت مستعدان مشغول بود تا آنکه مرحوم آية الله العظمي شيخ عبدالکريم حايري يزدي در سال 1340 هـ . ق از اراک به قم تشريف آورده و به اصرار مرحوم مجاهد شيخ محمد تقي بافقي که از دوستان مرحوم ملکي بوده و پس از استخاره و آمدن آية شريفه ( وأتوني بأهلکم أجمعين) [ سورة يوسف (12)، آيه 93؛ يعني همه نزديکان خود را نزد من بياوريد]، تصميم به ماندن در قم و تأسيس حوزه علمي فعلي را مي گيرد و دوستان و شاگردان آية الله حايري نيز که در اراک بودند به قم مهاجرت مي کنند. مرحوم ملکي، درس فقهي داشته اند که عنوانش « مفاتيح الشرايع في الفقه» مرحوم فيض کاشاني بوده و نيز دو مجلس اخلاق داشته: يکي در منزل براي خواص بوده و ديگري در مدرسه فيضيه براي عموم که جمعي از بازاريان قم نيز در آن درس شرکت داشته اند. نماز جماعت را در بالاي سر حضرت معصومه عليها السلام اقامه مي کرده و امام خميني - ره - در نماز جماعت ايشان و در درس اخلاق که در منزل براي خواص مي گفته، حاضر مي شدند. مرحوم حجة الاسلام شيخ مهدي حکمي قمي مي فرمودند: از ثمره مشروطه که خدا به ما عطا فرمود اين بود که وسيله شد حاج ميرزا جواد آقا در قم ساکن شود. اثر سخنان ميرزا جواد آقا خطيب محترم استاد فاطمي نيا تبريزي در کنگره بانو اصفهاني، فرمودند: « در مورد جمال السالکين، آية الله آقا ميرزا جواد آقاي تبريزي مي نويسند که وقتي در مجلسي مي نشست مي فرمود: اي مردم! يکي از نام هاي خدا « غفار» است! همين را که مي گفت، چند نفر غش مي کردند و آنان را از مجلس بيرون مي بردند! آية الله شيخ علي پناه اشتهاردي هم فرمودند: ميرزا جواد آقا تبريزي در مدرسه فيضيه درس اخلاق داشت و آن چنان تأثير آتشين بر دل ها مي گذاشت که در درسش از اثر صحبت ايشان، غش مي کردند و بي هوش مي شدند. روزي به ميرزا جواد آقا عرض کردند که تأثير صحبت شما چنان است که يکي از تجار در اين جلسه حضور داشته بي هوش بر زمين افتاده است! فرموده بودند: اين که چيزي نيست مولايشان اميرالمؤمنين هميشه از خوف خدا چنين حالتي بهش دست مي داد! مقام ميرزا جواد آقا حجت الاسلام فاطمي نيا مي فرمودند : ... اينها حيف است، اينها سينه به سينه است، اگر ناقلش مثل من بيافتد و بميرد ديگر کسي پيدا نمي شود بگويد، هي منتظر شوي که راديو خواهد گفت، يا تلويزيون. ديگر تمام شد! ... آقا شيخ محمد حسين بهاري خودش به من فرمود که آقا ميرزا جواد آقا تبريزي ـ رضوان الله عليه ـ روي منبر نشسته بود و من پاي درس ايشان بودم. ايشان مي فرمود جوان بودم ميرزا جواد آقا روي منبر درس مي گفت، مي گويد يک دفعه ديدم اين دو چشم هاي نوراني را متوجه ما کرد گفت: اهل کجايي؟ ـ من خلاصه عرض مي کنم ـ گفتم: اهل بهار! تا گفتم اهل بهار، به پُري صورتش اشک ريخت! سپس گفت: شيخ محمد بهاري، قبرش زيارتگاه شده يا نه؟ قبر شيخ محمد مزار شده يا نه؟ بعد گفت: ان شاء الله من در پنجشنبه هفته آينده مهمان ايشان هستم! ـ يا گفت: به او ملحِق مي شوم ـ اين حرفي که مي زد مثل اينکه پنجشنبه بوده مي فرمود: پنجشنبه آينده! يک شاگردي داشت آن شاگرد بي قرار شد، گريه کرد، آمد خودش دست به ضريح حضرت معصومه عليها السلام شد. گفتيم: چه خبر است؟ والله! من اين آقا را مي شناسم اينکه گفت: من پنجشنبه آينده مهمان شيخ محمد بهاري هستم، ديگر تمام شد! گفتيم: حالا امام نيست، پيامبر نيست که حرفش را اين قدر زود باور مي کنيد. حالا که آقا ميرزا جواد آقا سر حال است. به هر حال، گفت: پنجشنبه آينده جنازه آقا ميرزا جواد آقا تبريزي تشييع شد. تمجيد امام از مقام ميرزا جواد آقا علامه طهراني مي فرمود : مرحوم صديق ارجمند آية الله شيخ مرتضي مطهري ـ رحمة الله عليه ـ به حقير گفت: من خودم از رهبر انقلاب، آيه الله خميني ـ اعلي الله تعالي مقامه ـ شنيدم که مي فرمود: در قبرستان قم يک مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقاي تبريزي است! سليقه معنوي ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي مرحوم ميرزا عبدالله شالچي تبريزي مي فرمايد: ... مرحوم استادم حاج ميرزا جواد آقاي ملکي تبريزي که هم مجتهد در فقه بود و رساله عمليه داشت و هم در معارف اسلامي صاحب نظر، دستوراتي مي دادند که انسان در خوردن، خوابيدن، نشستن، صحبت و عمل کردن چگونه رفتار کند. يکي از دستورات ايشان اين بود که : انسان نبايد معصيت کند. خوش سليقگي را ببينيد آقا! اين عالمي است که خوش سليقه است و پيروانش را به راه راست هدايت مي کند. اولين دستوري که مي دهد اين است که انسان نبايد معصيت کند. مي فرمود: انسان در خوردن نبايد به قدري نخورد که ضعف پيدا کند و نه به قدري بخورد که کسل شود و از اطاعت باز بماند. ايشان به شب خيزي خيلي اهميت مي داد. ديد ملکوتي استاد شالچي تبريزي مي فرمود : « يکي از روزها صبح پس از نماز براي شرکت در جلسه اخلاق ميرزا جواد آقا به فيضيه رفتم. استاد به من فرمودند: ميرزا عبدالله چه مي بيني؟! اين صحبت استاد گويا خود تصرفي بود که آن بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهره ام برداشته شد. ديدم اشخاصي را که در فيضيه هستند و در ظاهر مي بينم، اما باطن آنان را نيز مشاهده مي کنم به صورت هاي گوناگون اند! بار ديگر فرمودند: فلاني چه مي بيني؟ و من چون توجه کردم دريافتم ارواح مؤمنين روي صحن مدرسه فيضيه دور هم نشسته اند و با هم مذاکره مي کنند! پس از آن استاد به من فرمودند: ميرزا عبدالله فکر نکني اينها مقاماتي است و به جايي رسيده اي؟! اينها در برابر آنچه در سير و سلوک و تقرب الي الله به سالک مي دهند هيچ است.» تسليم به قضاي الهي حاج آقا شالچي فرمودند: « روزي همراه استادم مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملکي قدم مي زديم که ايشان در جايي نشستند و مشغول خواندن چيزي شدند. ما احساس کرديم ايشان مشغول فاتحه خواني هستند و در عين حال قبري را هم آنجا نيافتيم! از ايشان سؤال کرديم: آيا قبر بزرگي در اينجاست که مشخص نيست و ما نمي دانيم؟ ايشان با لبخندي گذشتند. ما فهميديم که ايشان مايل به جواب گفتن نيستند. پس از اين ماجرا، هفته بعد فرزند ايشان فوت کرد و در همانجا دفن گرديد و معلوم شد که مرحوم ملکي خبر اين حادثه را از قبل مي دانستند!» درگذشت فرزند و اکرام مهمان آيت الله فهري نقل مي کنند : « ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي پسري داشته که شمع فروزان شبستان خانواده بوده است . در روز عيد غدير که ايشان در منزل جلوس کرده و قشرهاي مختلف به زيارتشان مي آمده اند، خادمه منزل به کنار حوض خانه مي آيد و ناگاه چشمش بر پيکر بي جان پسر که بر روي آب بوده مي افتد. بي اختيار فرياد مي زند، اهل خانه که از اندرون به صداي خادمه بيرون مي آيند و با منظره دلخراشي اين چنين مواجه مي شوند، بي اختيار همه فرياد مي کشند. مرحوم ملکي متوجه مي شود که صداي شيون، خانه را پر کرد، از اطاق خود بيرون مي آيد. مي بيند که جنازه پسرش در کنار حوض گذاشته شده است. رو به زنها کرده و خطاب مي کند: ساکت! همگي سکوت مي کنند و همين سکوت ادامه مي يابد تا آنکه مرحوم ملکي از همه ميهمانان پذيرايي مي کند و طبق معمول سنواتي ، عده اي از آنان ناهار را در منزل ايشان صرف مي کنند و پس از پايان غذا که عازم رفتن مي شوند، مرحوم ملکي به چند نفر از خواص مهمانان مي فرمايد که شما اندکي تأمل کنيد که با شما مرا کاري است و چون بقيه مهمانان بيرون مي روند، واقعه را براي آنان بازگو مي کند و از آنان براي مراسم تجهيز فرزند از دست رفته کمک مي گيرد. اين داستان گذشته از آنکه حاکي از اعلا درجه مقام رضا و تسليم آن بزرگوار است، نشانگر قدرت روحي و نيروي تصرف در نفوس ديگران نيز هست . ارتحال از قول آيت الله فهري نقل شده : همچنين شنيدم از زاهد عابد مرحوم حسين فاطمي قمي که از دوستان مرحوم ملکي بود که فرمود: از مسجد جمکران بازگشتم. در منزل به من گفتند که آقاي حاج ميرزا جواد جوياي حال تو شده است. [ آقاي فاطمي] فرمود: من با سابقه کسالتي که از ايشان داشتم با عجله به خدمتش رفتم ( و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) ديدم ايشان استحمام کرده خضاب بسته و پاک و پاکيزه در بستر بيماري افتاده و آماده اداي نماز ظهر و عصر است. در ميان بستر شروع به گفتن اذان و اقامه کرد و دعاي تکبيرات افتتاحيه را خواند و همين که به تکبيرة الاحرام رسيد و گفت: الله اکبر! روح مقدسش از بدن اقدسش به عالم قدس پرواز کرد. اين واقعه به سال 1343 هجري قمري بود. پيکر پاکش پس از تجهيز در شيخان قم به خاک سپرده شد . منبع: سايت رهروان سالک تهيه و تنظيم: فريادرس گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها