در اين گير و دار چهل تن از دشمنان را به خاك هلاك افكند و همه را از وسط دو نيم كرد.

سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
زنان شجاع، مردان ترسو
زنان شجاع، مردان ترسو جنگ حنین قسمت سوم برای مطالعه " قسمت اول " و " قسمت دوم " کلیک کنید. رسول خدا(ص)رهبرى حمله را به دست گرفته و پیشاپیش آنها حمله مى‏افكند و رجز مى‏خواند و آنها نیز به دنبال آن حضرت حمله مى‏كرده‏اند. افرادى كه با رسول خدا(ص)ماندند: مورخین مانند یعقوبى و دیگران نوشته‏اند: در آن گیر و دار تنها ده نفر بودند كه با پیغمبر ماندند و فرار نكردند و این ده نفر عبارت بودند از على(ع)، عباس بن عبد المطلب، ابو سفیان بن حارث بن عبد المطلب، فضل بن حارث، ربیعة بن حارث، عبد الله بن زبیر، عتبة و معتب فرزندان ابو لهب، فضل بن عباس، ایمن بن ام ایمن و در این میان على(ع)از همه بیشتر دلاورى و تلاش داشت و دشمن را از جلوى پیغمبر دور مى‏نمود، گاهى خود را به عقب دشمن مى‏زد و گاهى به سوى پیغمبر باز مى‏گشت تا از حال آن حضرت و سلامتى او مطمئن گردد، و در این گیر و دار چهل تن از دشمنان را به خاك هلاك افكند و همه را از وسط دو نیم كرد. ابن هشام در كتاب سیره از جابر بن عبد الله روایت كرده كه گفت: در میان لشكر هوازن مرد شجاع و تنومندى بود كه بر شترى سرخ مو سوار بود و پرچم سیاه رنگى در دست داشت و آن را بر سر نیزه بلندى كه داشت زده بود و آن پرچم را پیشاپیش هوازن مى‏كشید و هر كس جلوى او مى‏رفت‏با آن نیزه بر او حمله مى‏كرد و چون فرار مى‏كرد دوباره آن نیزه را بر سر دست‏بلند مى‏كرد تا هوازن به دنبال او بیایند. پیغمبر فرمود: اى ام سلیم خدا ما را كفایت مى‏كند این مرد همچنان به كار خود مشغول بود كه ناگاه على بن ابیطالب با مردى از انصار به قصد كشتن او پیش رفتند و على(ع)از پشت‏سر بدو حمله كرد و شترش را پى كرد و آن مرد به زمین افتاد، سپس مرد انصارى با شمشیر او را از پاى در آورد. و در ارشاد مفید نام این مرد هوازنى را ابو جرول ذكر كرده و قتل او را به على(ع) بتنهایى نسبت مى‏دهد، چنانكه ابن اثیر نیز قاتل او را على(ع)ذكر كرده است. دو تن از زنان فداكار در تواریخ و روایات نام دو زن نیز در لشكر اسلام ذكر شده كه در جنگ حنین بودند و با رسول خدا(ص)پایدارى كرده و منهزمین را ملامت و سرزنش مى‏كردند یكى نسیبه دختر كعب و دیگرى ام سلیم دختر ملحان. در تفسیر قمى آمده كه نسیبه وقتى دید مردم فرار مى‏كنند خاك به روى منهزمین مى‏پاشید و مى‏گفت: به كجا فرار مى‏كنید؟آیا از خدا و رسول او مى‏گریزید؟و در این وقت عمر را دید كه مى‏گریزد، بدو گفت: واى بر تو این چه كارى است كه مى‏كنى؟عمر گفت: این امر خداست! و در سیره ابن هشام آمده كه رسول خدا در آن وقت نظر كرد و چشمش به ام سلیم دختر ملحان افتاد كه با شوهرش ابو طلحه به جنگ آمده بود و در همان حال فرزندش عبد الله بن ابى طلحه را حامله بود، رسول خدا(ص)دید این زن به وسیله بردى - و پارچه بلندى - كمر خود را بسته و براى آنكه شترش از دست او فرار نكند انگشتان خود را در سوراخ بینى شتر فرو برده و محكم آن شتر را نگاه داشته است و در دست دیگرش خنجرى است. پیغمبر فرمود: ام سلیم هستى؟ در این میان على(ع)از همه بیشتر دلاورى و تلاش داشت و دشمن را از جلوى پیغمبر دور مى‏نمود، و در این گیر و دار چهل تن از دشمنان را به خاك هلاك افكند و همه را از وسط دو نیم كرد گفت: آرى اى رسول خدا پدر و مادرم به فدایت، امروز همان گونه كه دشمنان تو را باید كشت این مردمى را نیز كه تو را واگذارده و فرار كردند باید كشت و من مى‏خواهم آنها را به قتل برسانم زیرا اینان نیز سزاوار كشته شدن هستند. پیغمبر فرمود: اى ام سلیم خدا ما را كفایت مى‏كند. ابو طلحه شوهرش پرسید: این خنجر چیست كه در دست دارى؟ ام سلیم گفت: آن را به دست گرفته‏ام تا اگر مشركى به من نزدیك شد شكمش را با آن پاره كنم. ابوذر سلطانی_گروه دین و اندیشه

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها