خوش قولی

  • سری که با بدقولی به باد می رود

    سری که با بدقولی به باد می رود

    آنقدر می ایستی که علف زیر پایت سبز شود، آنقدر در انتظار رسیدن خبری می مانی که چشمت دودو بزند، آنقدر منتظر روزی که او گفته، می مانی که طاقتت تمام می شود ولی نه او می آید، نه حرفش حرف و نه وعده…