در روزهای خانهنشینی اجباری برخی کودکان برای فرار از کسالت و در جستجوی ذرهای هیجان یا جلب توجه، دست به کارهایی میزنند که فاصله میان یک بازی ساده تا یک فاجعه را به مویی بند میکند.
بسیاری از والدین تصور میکنند با برآورده کردن بیرویه خواستههای فرزندشان، در حال ساختن کودکیِ شیرینی برای او هستند؛ اما واقعیتِ تلخ اینجاست که اسراف، یک تهدید خاموش برای آینده است.
در میانه بحرانهای اجتماعی و خانوادگی، افسردگی نوجوانان گاهی با خشمهای بیدلیل و سکوتهای طولانی خود را نشان میدهد. این علائم آژیر خطری است که نشان میدهد فرزند شما زیر بارِ گرانِ بلاتکلیفی، تابآوریاش را از دست داده است.
گاهی والدین به خاطر خستگی یا فشار زندگی احساس میکنند به فرزندشان بدهکارند. در این شرایط، «عذاب وجدان جای اقتدار را میگیرد و والد برای آرام کردن حس بد خودش به تمام خواستههای کودک تن میدهد.
والدین معمولاً از سر خیرخواهی و برای کاهش اضطراب فرزندشان به جملاتی مثل «فقط مثبت فکر کن» یا «اتفاق خاصی نیفتاده» پناه میبرند. اما برای نوجوان این جملات به معنای رد صلاحیت احساسات اوست.
جنگ بیش از آنکه یک بحران جغرافیایی باشد، یک مداخلهگر خشن در تقویم رشد نوجوان است و اجازه نمیدهد نوجوان طبق تقویم زندگیاش جلو برود.


