کوتاه اما خواندنی

پنجشنبه ۴ تیر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
مثل مردم

مثل مردم

 

پرده اول
مثل مردم

کار هر روزش بود . روزنامه [نشریه] مجاهد می گرفت روی دستش و سر چهار راه داد میزد . خیانت های بهشتی ! خیانت های بهشتی !

بهشتی می گفت : چه نوجوان با همتی . چقدر در مسیر خودش جدی

است . از جدیت نوجوان خوشش آمده بود  .آن چهار راه مسیر هر روزش

شده بود .                                                     

      

 

 

 

 

پرده دوم

 

 رفته بود سخنرانی . منافقین هم آدم آورده بودند . جا نبود .

 

بیرون شعار می دادند . آخر سر به ایشان گفتند : حاج آقا ! از

 

در پشتی بفرمائید که به اینها بر نخورید . گفت : این همه راه آمده اند

 

علیه من شعار بدهند . بگذار چند تا مرگ بر بهشتی هم در حضور من بگویند . لذا از همان در اصلی رفت

 

بعدها شد رئیس دیوان عالی كشور،  اغلب روزها غذایش نان و ماست بود!

 

 

مثل مردم

 

پرده سوم:

از دیدار امام برمی گشت. رفته بود توی فكر. امام در خواب به بهشتی گفته بود مواظب خودتان باشید.

 می گفت از امام پرسیدم چرا؟

جواب داده بود آقای بهشتی شما عبای من هستید...

 

 

 

 

 

مثل مردم

پرده چهارم:

غذای زندانش نان و آب بود. به شوخی تمسخر می گفتند: خوش مزه است؟!

گفت: اگر بیرون هم از این ها خورده باشی، بعله، خوش مزه است. بعدها شد رئیس دیوان عالی كشور،  اغلب روزها غذایش نان و ماست بود!

پرده پنجم:

گزارش ها و تحقیقات ثابت كرده بود كه 2 قاضی تخلف كرده اند. گفت: باید علنی محاكمه شوند تا همه ببینند نظام اسلامی اهل تساهل با مسئول خاطی نیست. هر 2 محاكمه شدند،  علنی...

پرده ششم:

به قاضی دادگاه نامه نوشته بود كه «شنیدم وقتی به ماموریت می روی ساك خود را به همراهت می دهی این نشانه تكبر است كه حاضری دیگران را                                                              خفیف كنی» قاضی را توبیخ كرد. به رفتار قضات خیلی حساس بود...

 

              اما الان مسئولیم و باید بین مردم زندگی كنیم

 

پرده هفتم:

مثل مردم

قرار بود قانون اساسی یك نظام را بنویسند. گفته بود برایش تشك و لحاف بخرند. شب ها را همان جا می خوابید طبقه دوم مجلس خبرگان!

پرده هشتم:

پیرمرد بزرگ فامیل و مورد احترام همه و به خصوص «بهشتی» بود، به بهشتی گفت: فلان پرونده ام در فلان دادگاه است، انتظار سفارشی داشت. بهشتی بدون رودربایستی گفت: اگر حق با شما باشد، حكم به نفع تان صادر می شود. اگر هم نباشد... خب نیست دیگر.

پرده نهم:

یك خانه خرید، خیابان ایران؛ گفت: درسته كه از اول قلهك بودیم، اما الان مسئولیم و باید بین مردم زندگی كنیم. اثاثیه را برده بودند، خانواده منتظر بودند شب بازگردد و شام را توی خانه جدید، دور هم بخورند... صدای انفجار همه را شوكه كرد. بهشتی رفت به خانه جدیدش و بهشتی شد...

 

تنظیم برای تبیان :حسن رضایی


1-به نقل از کتاب صد دقیقه تا بهشت (نوشته مجید تولایی)

پربازدیدها

پربحث‌ها