قافله چندين ساعت راه رفته بود . آثار خستگی در سواران و در مركب‌ها پديد گشته بود . همينكه به منزلی رسيدند كه آنجا آبی بود ، قافله فرود آمد .

سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
بستن زانوی شتر
بستن زانوی شتر قافله چندین ساعت راه رفته بود . آثار خستگی در سواران و در مركب‌ها پدید گشته بود . همینكه به منزلی رسیدند كه آنجا آبی بود ، قافله فرود آمد . رسول اكرم نیز كه همراه قافله بود ، شتر خویش را خوابانید و پیاده‏ شد . قبل از همه چیز ، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند . هرگز از دیگران در كارهای خود كمك نخواهید ، و بدیگران اتكا نكنید. رسول اكرم بعد از آنكه پیاده شد ، به آن سو كه آب بود روان شد ، ولی‏ بعد از آنكه مقداری رفت ، بدون آنكه با احدی سخنی بگوید ، به طرف مركب ‏ خویش بازگشت . اصحاب و یاران با تعجب باخود می‏گفتند آیا اینجا را برای فرود آمدن نپسندیده است و می‏خواهد فرمان حركت بدهد ؟ ! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنیدن فرمان بود . تعجب جمعیت‏ هنگامی زیاد شد كه دیدند همینكه به شتر خویش رسید ، زانوبند را برداشت‏ و زانوهای شتر را بست ، و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خویش روان شد . فریادها از اطراف بلند شد : " ای رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادی كه‏ این كار را برایت بكنیم ، و به خودت زحمت دادی و برگشتی ؟ ما كه با كمال افتخار برای انجام این خدمت آماده بودیم " . در جواب آنها فرمود : " هرگز از دیگران در كارهای خود كمك نخواهید ، و بدیگران اتكا نكنید ، ولو برای یك قطعه چوب مسواك باشد. " منبع: داستان راستان شهید مطهری تنظیم: خرازی ************************** مطالب مرتبط مرد شامی و امام حسین چهل روز تاریکی و غم منافقان و کافران و نعمت دنیا امام از دیدگاه خبرنگاران کلام روح الله (3) امام از دیدگاه سیاستمداران غرب

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها