برخیز که می‌رود زمستان ، بگشای در سرای بستان ، نارنج و بنفشه بر طبق نه ، منقل بگذار در شبستان ...

سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۰:۰۰
برخیز که می‌رود زمستان
برخیز که می‌رود زمستان برخیز که می‌رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یک بار زحمت ببرد ز پیش ایوان برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می‌کند گل افشان خاموشی بلبلان مشتاق در موسم گل ندارد امکان آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم و عشق پنهان بوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان بس جامه فروختست و دستار بس خانه که سوختست و دکان ما را سر دوست بر کنارست آنک سر دشمنان و سندان چشمی که به دوست برکند دوست بر هم ننهد ز تیرباران سعدی چو به میوه می‌رسد دست سهلست جفای بوستانبان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها