شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
بربربر بربری
بربربر بربری خمیر بود و شد این وری و اون وری انگشتای نونوا اون و ناز کرد زرده ی تخم مرغ آورد روش کشید روی تنش یه خرده کنجد پاشید خمیر حاضر شد روی پارو نشست رفت تو تنور خوابید و چشماش و بست خسته بود و پخته شد و جون اومد سوار پارو شد و بیرون اومد شد نون بربری اومد خونه مون نشست توی سفره ی صاحب خونه مون کانال کودک و نوجوان تبیان koodak@tebyan.com شاعر: ناصر کشاورز

پربازدیدها

پربحث‌ها