دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
وجه تسمیه و پیشینه تاریخی استان گلستان
وجه تسمیه و پیشینه تاریخی استان گلستان استان گلستان یكی از استان‌های نوبنیاد اما با پیشینه‌ی تاریخی ایران است كه طبیعت چشم‌نواز آن، مردمانی با زبان و فرهنگ گوناگون را در خود جای داده است. وجه تسمیه استان گلستان تا سال 1316 با عنوان ایالت یا ولایت گرگان (استرآباد) نامیده می‌شد که البته سرزمین پهناورتری را دربر می‌گرفت. از سال 1316 همراه با استان‌های کنونی تهران، مازندران، قم و سمنان بخشی از استان دوم ایران به‌شمار آمد. این استان تا سال 1376 بخشی از استان مازندران بود و در این سال به‌صورت استانی مستقل با نام گلستان که نام جنگل شرقی استان است، در عرصه سیاسی و اداری مطرح شد و شهر گرگان به عنوان مرکز آن برگزیده شد. در طول تاریخ نام‌های گوناگونی بر این سرزمین نهاده شده است از جمله ورکانه، هیرکانیا، استرآباد و گرگان. این سرزمین در اوستا به‌صورت «هرکانه»، در کتیبه بیستون «ورکانه» و در کتب پهلوی «وورکان» ضبط شده است. نویسندگان قدیم یونانی، نام آن را «هیرکانیا» نوشته‌اند. ذبیحی در این خصوص نوشته است: «در داستان‌های ملی ایران، نام دو گروه آمده است که گرگساران و سگساران باشند، گرگساران را باید، مردم ناحیه کنونی گرگان و سگساران را همان سکه‌ها (مردم سگستان، سگزستان)، سیستان نامید.» در گویش محلی منطقه، وِرک یا وِرگ به معنای گرگ آمده، به‌نظر می‌رسد تشابه ورگ با ورکانه در درستی این نظر تردیدی باقی نمی‌گذارد. درباره ساخت شهر گرگان، ابن اسفندیار، آن را ساخته گرگین میلاد می‌داند. اما برخی دیگر، ساخت آن را متعلق به یزید بن مهلّب می‌دانند. سر پرسی سایکس این شهر را ساخته انوشیروان؛ پادشاه ساسانی دانسته است. با ورود اعراب مسلمان به ایران، گرگان معرّب شد و جرجان نام گرفت و تا عصر مغول این نام دوام یافت و تبرستان (تپورستان) نیز به‌صورت طبرستان نوشته شد. این شهر در حملات مکرر مغولان و جانشینان آن‌ها مانند بسیاری از مناطق دیگر ایران، ویران شد. پس از خاموشی جرجان، استرآباد جایگزین آن شد. استرآباد که دومین شهر ایالت بود، ترقی کرد و نام آن به همه ایالت، تعمیم داده شد. برخی نام استر را برگرفته از اَستر به معنی اسب و برخی دیگر برگرفته از نام اِستر که برادرزاده مردخای یهودی بوده، می‌دانند. گفته می‌شود شهر باستانی استرآباد را خشایارشا به یادبود زن یهودی خود، كه او را اِستر (ستاره) نام نهاده بود، ساخت. داستان اِستر در روایت‌های یهودیان آمده که مقبره‌ای نیز به همین نام در همدان دارد. استرآباد در سال 1316 خورشیدی، به دنبال تغییر اسامی، تغییر نام داد و به اشتباه، گرگان نام گرفت و گرگان واقعی به سبب وجود گنبد قابوس در آن، به گنبدکاووس مشهور شد. رابینو می‌نویسد: «شهر گرگان را در زمان صفویه دارالملک می‌گفتند و در دوره قاجار به سبب وجود سادات به دارالمؤمنین مشهور شد.» پیشینه تاریخی پیشینه تاریخی این سرزمین به ۷ هزار سال پیش و در غار کیارام واقع در روستای (فرنگ) بخش گالیکش به دوران پارینه سنگی بر می‌گردد. پژوهش‌های تازه نشان داده‌است که منطقه گرگان از ۶ هزار سال پیش تمدن پیش از آریایی‌ها را در خود جای داده بوده‌است؛ کهن‌ترین آثار دوره نوسنگی ایران از غار کمربند و غار هیتو در نزدیکی بهشهر پیدا شده‌است. این آثار از آشنایی مردمان آن زمان به سفالگری، هنر بافتن، اهلی کردن جانورانی مانند بز کوهی و ساخت ابزارهای سنگی صیقلی حکایت دارد. کاوش‌های تورنگ‌تپه، در نزدیکی گرگان، نیز نشان داده‌است که این منطقه دارای روستاهای پر جمعیت، سفالگری انبوه و شبکه آبیاری کشاورزی بوده‌است و دیرینگی آن دست کم به اندازه شهر سوخته در سیستان است. نام این سرزمین در سنگ نوشته‌های هخامنشی، از جمله سنگ نوشته داریوش در بیستون، به صورت ورگانه و در نوشته‌های پهلوی به صورت گورکان آمده‌است. تاریخ‌ نگاران یونانی از آن با نام هیرکانی یاد کرده‌اند. پدر داریوش هخامنشی زمانی فرمان‌روای این منطقه بوده‌است. اسب سواران گرگانی همواره مورد توجه هخامنشی‌ها بودند و داریوش برخی از گرگانی‌های دلاور را در سپاه جاویدان وارد کرد. می‌گویند شهر باستانی استرآباد را خشایارشاه به یادبود زن یهودی خود، که او را استر (ستاره) نام نهاده بود، ساخت. در زمان اردوان دوم اشکانی (۱۲۸–۱۲۴ پیش از میلاد) هیرکانی و کارمانیا (کرمان) زیر فرمان خاندان گودرز بود و جانشینان گودرز تا سده دوم پس از میلاد به طور مستقل آن را اداره کردند. این سرزمین خوش آب و هوا از آرامشگاه‌های بهاری و تابستانی شاهان اشکانی بود. در همین دوران بود که ساختن دیوار بزرگ که به نام سد سکندر شناخته می‌شود (این دیوار در برخی منابع تازه «دیوار گرگان» خطاب می‌شود) آغاز شد تا از یورش هون‌ها به خاک ایران جلوگیری کند. کار ساختن این دیوار، که درازای آن را از ۱۵۵ تا ۱۷۰ و گاهی ۳۰۰ کیلومتر نوشته‌اند، در دورهٔ ساسانی نیز پیگیری شد و می‌گویند که انوشیروان به بازسازی آن فرمان داد. در همین دوره ساسانی بناهای محکمی در مرز و در جای جای منطقه برای پایداری در برابر یورشگران ساخته شد. پس از برآمدن اسلام، این منطقه به سال ۳۵ قمری خراجگزار عرب‌های مسلمان شد. در روزگار سلیمان بن عبدالملک، یزید بن مهلب ولایت گرگان را به سال ۹۸ قمری فتح کرد و شهر جرجان از آن پس کرسی ولایت جرجان شد. این شهر در سده ۳ و ۴ هجری بسیار آباد شد و در روزگار فرمان روایی‌های مستقل ایرانیان به زیر فرمان ساسانیان درآمد. سپس گاهی در دست آل بویه و گاهی سامانیان بود تا این که آل‌زیار بر آن جا دست یافتند و به ‌آبادی آن کوشیدند. (توجه داشته باشید شهر جرجان در یورش مغول‌ها ویران شد و شهر کنونی گرگان، زمانی استرآباد نامیده می‌شد) خاندان آل‌زیار شناخته شده‌ترین فرمان‌روایان این منطقه هستند که از آغاز سده چهارم (۳۱۶ قمری) تا میانه سده پنجم (۴۳۵ یا ۴۴۱ قمری) در منطقه گرگان، طبرستان و گیلان فرمانروایی کردند و گاهی تا ری، اصفهان، همدان و دینور را نیز در فرمان خود داشتند. مرداویج، بنیان‌گذار این دودمان، ریشه خود را به شاهان گذشته ایران می‌رساند و در سر داشت بغداد را به چنگ آورد و پادشاهی ایرانیان را بار دیگر بنیان گذارد. با این همه، نه تنها او بلکه فرمان‌روایان پس از او نیز نتوانستند به چنین آرزوهای بزرگی دست پیدا کنند و سلجوقیان به فرمانروایی آن‌ها پایان دادند. قابوس بن وشمگیر، شناخته شده‌ترین فرمانروایان آل‌زیار است که آوازه دانش دوستی اش باعث شده بود بزرگانی چون ابوریحان بیرونی و ابن‌سینا به سوی گرگان بروند. بیرونی برخی از پژوهش‌های خود را در پیرامون شهر گرگان انجام داد و نخستین کتاب مهم خود، به نام آثار الباقیه عن قرون الخالیه، را به نام قابوس نوشت. از خود قابوس کتابی با نام قابوس‌نامه برجای مانده‌است که از آثار ادبی و اخلاقی مهم ایران به شمار می‌آید. بنای برج قابوس، در شهر گنبدکاووس نیز به فرمان او ساخته شده‌است که بزرگ‌ترین بنای آجری جهان به شمار می‌آید.

پربازدیدها

پربحث‌ها