دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
بی اعتنایی انگلیس و روسیه به بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول
بی اعتنایی انگلیس و روسیه به بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول جنگ جهانی اول، آتش افروزی کشورهای اروپایی بود که دیگر ملت ها را هم در برگرفت تا جنگ طلبان آسیب کمتری ببینند. جنگ در ایران، که تازه انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشته بود، تحولاتی را باعث شد. ایران، با آنکه اعلام بی طرفی کرده بود، به اشغال نیروهای متخاصم درآمد. بخش تاریخ ایران و جهان تبیان جنگ جهانی اول، آتش افروزی کشورهای اروپایی بود که دیگر ملت ها را هم در برگرفت تا جنگ طلبان آسیب کمتری ببینند. جنگ در ایران، که تازه انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشته بود، تحولاتی را باعث شد. ایران، با آنکه اعلام بی طرفی کرده بود، به اشغال نیروهای متخاصم درآمد. اشغالگران همان هایی بودند که امپراتوری عثمانی را قطعه قطعه کردند و از آن فقط ترکیه را بر جای گذاشتند که آرمان آن با قبل از جنگ 180 درجه تغییر یافته بود. ایران، که فرسنگ ها از اروپا فاصله داشت، ناخواسته و به دلیل موقعیت استراتژیکی عامل تعیین کننده جنگ محسوب شد. روسیه و انگلستان، با این نیّت که مانع از سنگینی کفه نامتعادل ترازوی قدرت به نفع دشمن خودشان شوند، رسما و آشکارا اصول بی طرفی را نقض نمودند و قوای خود را از شمال و جنوب به درون خاک ایران سرازیر کردند و ضایعات و خسارات مالی فراوان و لطمات جانی بسیاری را موجب شدند. در نهایت با انقلاب کمونیستی در روسیه دولت شوراها کوشید با تکیه بر اندیشه کمونیسم ایران را در مدار خود قرار دهد و بریتانیا، پیر استعمار، با تاکید بر خطر رشد بلشویسم سعی کرد از راه انعقاد قرارداد 1919، زمینه تحت الحمایگی ایران را فراهم آورد. در همین زمان اعلامیه بالفور با این نیت صادر شد که جهان اسلام را با پدیده جدیدی مواجه سازد. با این توطئه شوم ریشه ای برای تشکیل اسرائیل گذاشته شد. درواقع در کنار مرزبندی جدیدی که برای کشورهای اسلامی تدارک می دیدند تا کشورهای منطقه طی سالیان دراز نتوانند اختلافات ناشی از آن را حل نمایند، مقدمات عامل تخریبی دیگری را هم در فلسطین فراهم ساختند. این دولت ها به خوبی می دانستند خاورمیانه با تاسیس اسرائیل آرامش نخواهد داشت. داستان اعلام بی طرفی ایران و اشغال آن از شمال و جنوب ، در جنگ جهانی دوم به وسیله همان دو کشور متجاوز، شوروی و بریتانیا، تجدید شد. ارزش ارتباطی ایران برای سرنوشت جنگ تا به آن پایه بود که به آن «پل پیروزی» نام دادند. صدمات ایران از جنگ جهانی دوم بیش از جنگ جهانی اول بود. چگونگی وقوع جنگ جهانی اول با حادثه قتل ولیعهد اتریش و اولتیماتوم توهین آمیز اتریش و مجارستان به صربستان، در 28 ژوئیه 1914.م اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روز بعد بلگراد، مرکز صربستان، را بمباران نمود. روسیه، که خود را حامی اسلاوها می دانست، درصدد برآمد با همکاری کشورهای فرانسه، انگلیس و ایتالیا از طریق مذاکرات سیاسی راه حلی برای قضیه پیش آمده پیدا کند، اما نتیجه ای حاصل نشد. آلمان در این زمان مستعمرات بسیاری داشت، بنابراین رقبای اروپایی نمی توانستند این قدرت استعماری را نادیده بگیرند. این کشور در 29 ژوئیه 1914.م اخطار تهدیدآمیزی به روسیه داد که در 1 اوت 1914.م به اعلان جنگ تبدیل شد، پس از آن در 3 اوت به فرانسه هم اعلان جنگ داد. ایتالیا، که تا آن زمان جزء اتحاد مثلث بود، اعلام بی طرفی نمود. ژاپن در 23 اوت علیه آلمان و اتریش وارد جنگ شد. سال بعد ایتالیا و بلغارستان در صف کشورهای متخاصم قرار گرفتند. در 1916.م با ورود پرتغال و رومانی و حکومت موقت یونان در جرگه متفقین، جنگ سراسر اروپا را در بر گرفت و در سال 1917.م با ورود ایالات متحده امریکا و اکثر ممالک امریکای مرکزی و برزیل، از امریکای جنوبی، و کشورهای سیام و چین، از آسیا، و جمهوری لیبریا، از افریقا، جنگ عنوان جهانی پیدا کرد. ایران در بحبوحه جنگ جهانی اول در سال 1914.م هنوز هشت سال از وقوع انقلاب مشروطیت نگذشته بود و ایران می بایست پایه های نظم جدید را مستحکم کند، ولی با مسائلی مواجه شد که قدرت های بزرگ آن دوره علیه آن تدارک دیده بودند. این دولت ها، بلافاصله بعد از آغاز عصر مشروطیت، ایران را به دو منطقه نفوذ تقسیم کردند و باعث بسیاری از بحرانهای پس از پیروزی مشروطیت شدند. یک سال و اندی پس از انحلال مجلس شورای ملی، با فتح تهران به دست مشروطه خواهان، محمدعلی شاه برای در امان ماندن از خطرهای احتمالی به سفارت روس پناهنده شد و از آنجا از طریق پناهندگی به این کشور، به خارج از کشور رفت. اما بحران ها و بحران آفرینی ها همچنان ادامه داشت و تلاش شد مشروطیت در قالبی قرار گیرد که اهداف ملت ایران از استقلال و آزادی تحقق پیدا نکند. همان طور که در قانون اساسی و متمم آن آمده بود، می بایست محور قوانین جاری کشور احکام اسلام می بود. این مساله بسیار مهمی بود که طبعا مانع بسیاری از مداخلات ناروای قدرت های بیگانه می شد. در آن روزگار جمعیت ایران حدود 9 میلیون نفر می شد، اما این سرزمین وسیع و بدون وسایل ارتباطی امکان نداشت یکپارچگی کامل خود را در شرایطی که به وجود آورده بودند حفظ نماید. در وضعیت حساس آن زمان احمدشاه به عنوان جانشین پدر تبعیدی، که از سلطنت عزل شده بود، در مقام سلطنت قرار گرفت و پس از چند سال، در 27 شعبان 1332.ق با رسیدن به سن لازم تاجگذاری کرد و میرزاحسن خان مستوفی الممالک رئیس الوزرا (نخست وزیر) گشت، البته این شخص خوشنام نزد حکومت مقبول بود و قبل از انقلاب مشروطیت و تا سال های بسیاری بعد از آن، سران حکومت در مورد منصوب کردن او به مشاغل کلیدی توافق داشتند؛ به گونه ای که ده ها بار شغل وزارت، وکالت و نخست وزیری را عهده دار شد (بنا بر روش دوران قاجار، که مشاغل به ارث از پدر به فرزند منتقل می شد، وی در طفولیت و نوجوانی هم در اموری مشغول به کار بود). سرانجام بی طرفی ایران در جنگ جهانی اول هنگامی که در اوت 1914.م جنگ جهانی اول شروع شد، ایران وضع استثنایی داشت. پیش از آنکه ایران بی طرفی خود را رسما اعلام کند قوای روسیه به بهانه های مختلف به خاک آن تجاوز کردند؛ به عبارت دیگر حدود پنج سال قبل از شروع جنگ جهانی، روسیه تزاری در جهت اجرای مقاصد شوم ناشی از قرارداد 1907 قوای خود را در آذربایجان مستقر ساخته بود و دولت همسایه دیگر ایران، یعنی عثمانی، هم به دلیل بحران داخلی ایران و احساس ضعف حاکمیت چشم طمع به آذربایجان داشت و با اینکه یک کمیسیون مختلط مرزی تشکیل شد، و مرزهای دو کشور را تحدید و تعیین نمود، عثمانی حضور قوای روسیه در آذربایجان را تهدیدی برای خود تلقی کرد و به جای متحد شدن با ایران، تمایلات جاه طلبانه و برتری جویانه خود را دنبال نمود. ضعف حکومت مرکزی ایران این فرصت را به روسیه و عثمانی داده بود که قوای خود را در حدود آذربایجان متمرکز سازند و همین صف آرایی روسیه و عثمانی در مرزهای ایران مانعی بود در برابر بی طرفی ایران در جنگ جهانی اول. طبق حقوق بین الملل، کشور بی طرف کشوری است که در جنگ و درگیری بین دو یا چند کشور با هیچ کدام از طرفین جنگ سر و کاری نداشته باشد و اقدامی نکند که یک طرف پیروز شود، تقویت گردد یا تضعیف شود. دولت بی طرف باید رویکرد بی طرفانه و صلح طلبانه خود را در قبال دولت های درگیر در جنگ نشان دهد. در جنگ جهانی اول دولت ایران مناسبات صلح جویانه ای با طرفین درگیر داشت. اما حضور قوای اشغالگر روس که از قبل از شروع جنگ در ایران بودند قابل بحث است و این پرسش را مطرح می سازد که آیا این اقدام روس ها مانع بی طرفی ایران بود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که در آن زمان این وضع نقض بی طرفی از جانب ایران نبود، زیرا: اولا جنگ در اروپا بود، ثانیا اقدام مربوط به روس ها بود نه ایران. اما وقتی که دولت عثمانی رسما وارد جنگ شد و جنگ هم به مرزهای ایران رسید، وضع به گونه ای دیگر تفسیر می شد. قوای روسیه و عثمانی در مرزهای ایران علیه هم می جنگیدند و در این وضعیت وظیفه دولت ایران برای حفظ بی طرفی این بود که بیگانگان جنگ طلب را از خاک خود خارج کند. تنها راهی که برای کشور در این خصوص وجود داشت راه مذاکرات دیپلماتیک بود، چرا که دولت ایران نمی توانست با قدرت نظامی خود روس ها و عثمانی ها را از ایران دور نماید و از این راه بی طرفی خود را تثبیت کند. دولت بر بی طرفی ایران اصرار داشت و حضور روس ها بدون موافقت ایران برای عثمانی حقی ایجاد نمی کرد که در ایران جنگ را شروع کند؛ همچنان که روسیه حق نداشت که در این کشور بماند. به هر حال باید حقوق ایران رعایت می شد (حقوق و وظایف دولت بی طرف نسبت به دول متخاصم در کنوانسیون 13 لاهه 1907 مطرح و معین شده بود). در 10 ذیقعده 1332.ق رئیس الوزرا و وزیرخارجه ایران به دنبال اقدامات قبلی مجددا با عاصم بیک، نماینده عثمانی، در مورد بی طرفی ایران مذاکره نمودند، اما وی جواب آن را به دستورالعمل اسلامبول موکول کرد. در همان روز وزرای مختار روسیه و انگلیس با رئیس الوزرا و وزیرخارجه ایران مذاکرات طولانی داشتند و دولت ایران کتباً درخواست خود را به سفارت روس تسلیم نمود. اسناد وزارت خارجه ایران حاکی است دو روز بعد از مذاکرات فوق، وزارت خارجه، طی تلگراف هایی به سفارت خانه های ایران در اسلامبول، پترزبورگ و لندن، از آن ها تقاضا نمود با دولت های محل خدمت خود وارد مذاکره شوند و اقدامات مقتضی را در مورد احترام به بی طرفی ایران انجام دهند. با این حال نیروهای روسیه در ایران دستوری برای خروج نداشتند. در آن هنگام تعداد این نیروها به ده هزار نفر می رسید و از زمان اولتیماتوم مربوط به اخراج شوستر به ایران وارد شده بودند و اقدامات ایران تا آن زمان برای خروج آن ها به جایی نرسیده بود. در همین زمان وزیرمختار روسیه طی یادداشتی اعلام نمود ایران قوای لازم را برای حفظ امنیت اتباع روس و دیگر کشورها ندارد و حضور این نیروها لازم است و درواقع با این یادداشت پاسخی منفی به درخواست ایران داد. همیشه دولت های زورگو و متجاوز برای اشغال و حضور در سرزمین دیگران بهانه هایی دارند و مهم ترین بهانه حفظ جان و مال اتباع آن هاست. در بسیاری از موارد مرگ مشکوک یا حتی خودکشی یک تبعه خود را دلیلی برای حضور قوای خود می دانند و گاهی برای پیدا شدن چنین بهانه ای به صحنه سازی هم دست می زنند. وقتی روسیه تزاری درباب حضور و استخدام شوستر امریکایی به ایران اولتیماتوم داد و مجلس با اولتیماتوم او مخالفت نمود، دولت ایران مجلس را تعطیل کرد و اولتیماتوم را پذیرفت، با این حال قوای روسیه آذربایجان را اشغال کردند و با وجود اینکه شوستر اخراج شده بود، چند سال در این منطقه باقی ماندند. این اقدام روسیه تزاری آشکارا نشان می داد که استخدام شوستر امریکایی بهانه ای بیش نبوده است. در تاریخ مورد بحث هم در پی تقاضاهای مکرر ایران سرانجام وزیرمختار روس در 14 ذیحجه 1332.ق/ 2 نوامبر 1914.م طی نامه ای همان بهانه ها را یادآور شد. همه این حوادث به این دلیل اتفاق می افتاد که بیگانگان ضعف را در قوای کشور احساس می نمودند، بنابراین ایران می بایست از حیث نظامی چنان قدرتمند می بود که بیگانگان طمژار و زورگو بهانه ای برای تجاوز پیدا نکنند (اگر در آن زمان به این دستور قرآنی که «و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل» عمل می شد، ایران به چنین وضعیتی دچار نمی گشت). رئیس الوزرای وقت در جواب وزیرمختار روس نوشت: «این واقعه به طوری که بیان می فرمایید، چون آذربایجان میدان جنگ واقع خواهد شد و ممکن است شدایدی که اهالی آن صفحه طی خواهند کرد به سایر نقاط ایران هم سرایت نماید بیشتر موجب تاسف من است...» روزنامه حقیقت چاپ اسلامبول مدعی است بی طرفی ایران واقعی نیست، بلکه این ادعای روس و انگلیس است که خود در درجه اول بی طرفی ایران را نقض کرده اند. این روزنامه نوشت: «ایرانیان به خوبی می دانند که شرکت عثمانی ها در این جنگ فقط برای منافع عثمانی نیست، بلکه برای استخلاص و استقلال ایران نیز می باشد. علما و مجتهدین ایرانی تماما به اعلان جهاد ملحق شده اند و حتی بعضی نیز عملا شرکت نموده اند. ایرانی ها در بسیاری از موارد خواستار اخراج روس ها و انگلیسی ها از ایران بوده اند و یگانه قوه منظم ایران، یعنی کافه عشایر، نیز به اردوی عثمانی پیوسته اند و با آن ها در میدان جهاد مجاهده می کنند. تردیدی نیست چنانچه حکومت مرکزی نیز در حرکات و افعال خود آزاد می بود و اقتدار داشت بدون شک به روس و انگلیس اعلان جنگ می داد و رسما در مقابله با آن ها درگیر می شد، اما از آنجایی که قوه و نیروی منظمی ندارد، از جهت مادی و معنوی از اجرای هرگونه حرکتی معذور است تا جایی که پایتختش نیز در تحت تسلط نیروهای روسی است. پس آن هایی که از بی طرفی ایران بحث می کنند اول باید خودشان آن بی طرفی را رعایت کنند؛ یعنی دولت روس باید اول قشون خود را از تبریز، خوی، سلماس، ارومیه، اردبیل، رشت، تهران و مشهد خارج نموده، بعدا رعایت بی طرفی را از دیگران مطالبه نمایند. عثمانی هیچ گاه به فکر خیال هجوم به ایران و اخلال در استقلال آن نیست، بلکه دولت و ملت عثمانی می خواهد ایران قوی و مستقل باشد و دو دولت همسایه مسلمان باید دست به دست یکدیگر بدهند و خود و اسلام را آزاد سازند. دخول نظامیان عثمانی به آذربایجان تنها برای بیرون کردن روس ها از آنجا و احیای استقلال حقیقی ایران است. بدیهی است چنانچه از این طرف تهدیدی برپا نمی شد، دخول به آذربایجان لزوم پیدا نمی کرد. ایرانیان نباید فراموش کنند آن هایی که مجتهد شما را به دار آویزان کردند امروز نقاط مهمه کشور شما را اشغال کرده اند، فردا اگر فرصت بیایند از ایران و ایرانی اثری نخواهند گذاشت. دولت و ملت باید با هم متحد و برای اسلامیت و دولت خودشان در این مجاهده بزرگ عزم و ثبات کنند تا هم رضای خدا و هم آینده خودشان تامین شود.» در آن زمان، دولت مستوفی الممالک بدون اخذ امتیازی از طرفین مخاصمه در 12 ذیحجه 1332.ق/ نوامبر 1914.م طی فرمانی با امضای شاه رسما بی طرفی ایران را اعلام کرد، و طی تلگراف هایی به کلیه ماموران سیاسی ایران در خارجه و به تمامی سفارت خانه های خارجی در ایران موضع بی طرفی در عین داشتن روابط حسنه با تمام دول را مخابره نمود. انگلیسی ها هم که ظاهرا با بی طرفی ایران موافق بودند طی یادداشتی رعایت آن را پذیرفتند!؟ اسناد موجود در بایگانی وزارت خارجه، که تحقیقات جامعی در مورد آن ها انجام شده است، نشان می دهد دول متخاصم برخلاف گفته های خود عمل کرده و هیچ کدام به اعلام بی طرفی احترام نگذاشته اند. شاید شرایط موجود آن ها را به این تجاوزات راغب ساخته بود. ایران دارای هیچ ارتش ملی مخصوص به خود نبود؛ گروه افسران معروف به تیپ قزاق را روسیه تشکیل داده بود، ژاندارمری متشکل از افسران سوئدی بود، عشایر مسلحی که می توانستند موثر باشند مستقیما تابع مقامات مرکزی نبودند، نیروهای پلیس هم تعدادشان کم و از تجهیزات اندکی برخوردار بودند. روسیه و انگلیس در بخش های مهمی از مناطق اقتصادی ویژه ایران دارای موقعیت های مهمی بودند. کنسولگری ها و هیات های دیپلماتیک آن ها با قدرت بسیاری در سیاست ایران، هم در مرکز و هم در سطح محلی، مداخله می کردند. آلمانی ها و عثمانی ها هم در ایران منفعل نبودند. کنسولگری ایران در بادکوبه به نقل از روزنامه قاسپی گزارشی به وزارت خارجه ایران فرستاده است که فعالیت عثمانی ها و آلمان ها را نشان می دهد: آنقدر که آلمان ها در تبلیغات گناهکارند، عثمانی ها نیستند. تحریکات آلمانی ها در سر حد ایران و عثمانی و درگیری هایی که در آنجا رخ داده است نشان می دهد که از ابتدای جنگ مبلغ های آلمانی، و عثمانی هایی که در ایران سکنی دارند یا آن هایی که از عثمانی آمده اند همه اخبار کذب و بی اساسی مربوط به جنگ انتشار می دهند و اغلب آلمان ها را پیروز نشان می دهند. همه ماموران رسمی آلمان، خصوصا قنسول آلمان در تبریز و ارومیه، کوشش می کنند که از قدرت آلمان گزافه گویی کنند و اتباع و قوای روس در شمال ایران را به هیجان آورند. قنسول روس سعی دارد تبلیغات را خنثی کند. از جمله این اخبار بی اساس این است که می گویند: یک فرد جسور از اهالی قفقاز به بهانه گرفتن ویزا وارد قنسولگری آلمان شده و قنسول را با طپانچه تهدید کرده، به طوری که قنسول از ترس افتاده و بیهوش شده است و بعدا او را به مریضخانه امریکایی ها برده اند. انتشار این اخبار کذب اکراد عثمانی را به قتل و غارت رعیت ایرانی وادار نموده؛ چنان که چندین بار بین اکراد و قزاق های ایرانی جنگ شده و موجب قتل نفوس، ویرانی، نهب و غارت اموال و مواشی گردیده است. انگلیسی ها در نوامبر 1914.م به تدریج نواحی جنوبی ایران و بندر فاو و بصره را به اشغال درآوردند و با گسترش جنگ در مناطق جنوبی، بی طرفی ایران را آشکارا نقض کردند و در همین حال روس ها مرتبا به تجاوزات خود در آذربایجان ادامه می دادند. وزارت امورخارجه به طور مداوم، در مورد نقض بی طرفی، با وزرای مختار روس و انگلیس مذاکره می کرد، ولی این مذاکرات نتیجه مطلوبی در بر نداشت. وزیرمختار روسیه حتی هزینه های اردوکشی شعاع السلطنه را نیز به حساب ایران و جزء بدهی های این دولت قلمداد می کرد (ملاحظه نمایید مطلب چقدر مضحک است شعاع السلطنه به تحریک روس ها علیه ایران جنگ می کرد، روسیه هزینه خیانت او را از ایران می گرفت!). شعاع السلطنه سرانجام به اتفاق قوای روسیه در نزدیکی میاندوآب از قوای عثمانی شکست خورد و به تبریز عقب نشینی کرد و از آنجا به تفلیس متواری شد و در همانجا درگذشت. توسعه فعالیت های انگلیس و روسیه در ایران فعالیت ماموران آلمانی را تشدید کرد. انگلیسی ها در بوشهر و اهواز ماموران آلمانی را بازداشت کردند، که از این میان می توان به واسموس و لیسترمان، کنسول آلمان در بوشهر، اشاره کرد، اما واسموس توانست از چنگ انگلیسی ها بگریزد. امتیاز نفت جنوب ایران در دست انگلستان بود و از همین رو محافظت از مناطق نفتی برای این کشور بسیار اهمیت داشت. از سوی دیگر بریتانیا سعی می کرد از سلطه عثمانی بر شیوخ عرب منطقه جلوگیری نماید تا بدین ترتیب مانع از خرابکاری آن ها در منطقه شود. با این هدف انگلستان نیرویی دوازده هزار نفری در منطقه برای خود ترتیب داده بود، با این حال طی جنگ خرابکاری هایی در لوله های نفتی انجام شد. در حالی که اقدامات بیگانه و حوادث جنگ یکی بعد از دیگری در شمال، غرب، و جنوب کشور بی طرفی ایران را نقض می نمود، آلمانی ها برای تحکیم مواضع خود و تقویت جناح طرفدار، روابط خود را با دموکرات ها و ملّیون ایران تقویت می کردند و قصد داشتند با این نفوذ دولت ایران را علیه روس و انگلیس به جنگ وارد کنند. گفته می شد تجاوزات عثمانی در غرب کشور از نظر مردم ایران اهمیت نداشت، زیرا آن ها عثمانی را خصم انگلیس و روس می دانستند؛ مخصوصا روحانیت شیعه عراق حاضر به تحمل پیشرفت انگلیسی ها نبودند و راه آن ها را سدّ کرده بودند. اوضاع داخلی ایران در جنگ جهانی اول اوضاع داخلی ایران وضع بحرانی داشت، کابینه های ایران ثبات لازم را نداشتند و یکی پس از دیگری سقوط می کردند؛ چنان که بعد از مستوفی الممالک، که بی طرفی ایران را اعلام داشته بود، به ترتیب در دوران جنگ کابینه میرزاحسن خان مشیرالدوله، میرزاجوادخان سعدالدوله و شاهزاده مجیدمیرزای عین الدوله زمام امور کشور را به دست گرفتند و هیچ کدام موفق نبودند که بحران ناشی از جنگ جهانی اول را از سر بگذرانند و کشور را از مداخلات بارز و حضور قوای بیگانه نجات بخشند. عین الدوله، حاکم معروف دوران استبداد، در این وضعیت و در زمانی که چندان از وقوع انقلاب مشروطیت نگذشته بود، کرسی صدارت را در غیاب مجلس (که به دلیل جنگ تعطیل شده بود) به دست آورد. وی عبدالحسین میرزا فرمانفرما را به وزارت داخله برگزید و چون وی از سیاست مقابله با عثمانی تبعیت می کرد، قوای مجتمع شده در کرمانشاه با یک ستون از قوای ژنرال عثمانی، حسین رئوف بیک، که با رفتاری تهدیدآمیز و وحشیانه به سوی کرمانشاه در حرکت بودند، در نزدیک کرند به مقابله برخاست. در این درگیری خسارات فراوانی به هر دو طرف (ایران و عثمانی) وارد شد. عده ای این واقعه را بر اثر همکاری سالارالدوله با سپاه عثمانی تلقی کرده اند. سرانجام قوای رئوف بیک، فرمانده عثمانی، طبق قراردادی به سرحد ایران و عثمانی عقب نشینی کرد. این حوادث باعث شد کابینه عین الدوله سقوط کند. پس از او مستوفی الممالک مجددا با اصرار احمدشاه رئیس الوزرا شد. در این دوران تغییرات مهمی در سیاست داخلی و خارجی ایران روی داد . با این توضیح با فتوحات آلمان توسعه فعالیت های انگلیس و روسیه در ایران فعالیت ماموران آلمانی را تشدید کرد. انگلیسی ها در بوشهر و اهواز ماموران آلمانی را بازداشت کردند، که از این میان می توان به واسموس و لیسترمان، کنسول آلمان در بوشهر، اشاره کرد، اما واسموس توانست از چنگ انگلیسی ها بگریزد. در اروپا و از بین رفتن دولت صربستان راه برلن به سوی شرق باز شد. آلمان ها امید بسیار پیدا کردند که با سرعت از طریق اسلامبول، بغداد و خلیج فارس به ایران برسند. کمیته ای از دموکرات ها، که ریاست آن را سیدحسن تقی زاده عهده دار بود، در آن زمان با آلمان ها به توافقاتی رسید. احمدشاه هم، که از تهدیدات روس و انگلیس ترس بسیار داشت (زیرا گفته بودند که به جای او شعاع السلطنه را به سلطنت می رسانند) در باطن علاقه مند به پیروزی آلمان ها و عثمانی ها بود. زمانی که انگلیسی ها و روسها هم از این تمایل شاه آگاه شدند سعی کردند مواضع خود را در ایران محکم تر کنند. اعزام نیروهای تازه از طرف روسها و از طریق انزلی، رشت و قزوین به سوی تهران با همین هدف انجام شد. از جانب دیگر قوای بریتانیا در فارس با مقاومت و ضربات تنگستانی ها مواجه شدند. در دیگر شهرها و از جمله اصفهان هم برای اتباع و دیپلماتهای انگلیس و روس اتفاقاتی روی داد. به علاوه آلمانها بر راه خانقین مسلط شدند. نیروهای ژاندارمری و افسران سوئدی هم از آلمان حمایت می کردند. تمایل جوانان ایرانی به آلمانها نیز ناشی از سوابق بسیار بد انگلیس و روسیه در ایران بود. در دوران جنگ جهانی اول در ایران دو دولت شکل گرفت؛ دولتی که مجبور شد به متفقین بپیوندد و به طرف مقابل اعلان جنگ دهد و در عین حال در اشغال روس و انگلیس تا پایان جنگ بسر برد و دولت دیگری که ملیون و رجال سرشناس ایران آن را تشکیل دادند و حاضر به پیوستن به متفقین نبودند و درواقع دولت در تبعید را شکل دادند. ریاست این دولت بر عهده نظام السلطنه مافی بود. آیت الله مدرس در این دولت سمت وزارت داشت. تمایل این دولت به عثمانی بود و تلاش می کرد که انگلیسی ها پیروز جنگ نباشند. این دولت قوای مجهزی نداشت؛ مدتی از نیروی ژاندارمری بهره می گرفت و بالاخره چون سران این دولت تحت تعقیب قوای بیگانه بودند، از طریق کرمانشاه از ایران خارج گردیدند و در تمامی سال های باقی مانده از جنگ در خارج از ایران فعالیت کردند. وضعیت ایران پس از جنگ جهانی اول روسیه و بریتانیا که در دوران جنگ جهانی اول بالاجبار ایران را از موضع بی طرفی خارج کرده بودند، پس از پایان یافتن آن نیز به شیوه های تجاوزکارانه همچنان مصالح ملت را نادیده گرفتند. روسیه با انقلاب اکتبر 1919 ظاهرا از امتیازات استعماری به طور موقت انصراف حاصل کرده و در تعقیب روس های سفید بود و خود را حکومتی انقلابی می دانست و ادعای آزادی ملت ها را داشت. اما انگلیس به دنبال آن می گشت که از فرصت جدید استفاده کند و کل ایران را با قرارداد 1919 تحت الحمایه خود سازد. به این ترتیب در خاتمه جنگ وحدت نظر قبلی دو قدرت، که در قرارداد 1907 آشکار شده بود، لااقل در فاصله دو جنگ جهانی به مقابله و تضاد تبدیل شد. اما همین روسیه سوسیالیست در شروع و اثنای جنگ جهانی دوم با همان انگلیس سرمایه دار استعمارطلب در اشغال ایران به توافق رسید. منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

پربازدیدها

پربحث‌ها