سه‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
ای آنکه غمگنی!
ای آنکه غمگینی! ای آنکه غمگینی و سزاواری واندر نهان سرشک همی باری از بهر آن کجا نبرم نامش ترسم رسدت اندوه و دشواری رفت آنکه رفت، و آمد آنک آمد بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟ هموار کرد خواهی گیتی را؟ گیتی‏ ست، کی پذیرد همواری؟ مستی مکن که نشنود او مستی زاری مکن که نشنود او زاری شو تا قیامت آید زاری کن، کی رفته را به زاری باز آری؟ آزار بیش‏بینی زین گردون گر تو به هر بهانه بیازاری گویی گماشته‏ست بلایی او بر هر که تو بر او دل بگماری ابری پدید نی و کسوفی نی بگرفت ماه و گشت جهان تاری فرمان کنی و یا نکنی، ترسم بر خویشتن ظفر ندهی باری ... اندر بلای سخت پدید آرند فضل و بزرگمردی و سالاری رودکی تنظیم : بخش کودک و نوجوان **************************************** مطالب مرتبط راز زندگی شاخه ها دریا و ساحل اقیانوس (شعر) دعای گل دوشیزه بهار!

پربازدیدها

پربحث‌ها