گزارش زیردر مورد بهره‌برداری نتانیاهو از جنگ غزه برای ترغیب آمریکا به رویارویی مستقیم با ایران است. لازم به ذکر است که متن این گزارش ترجمه شده از سایت الجزیره است و تبیان تمامی موضوعات مطرح شده در آن را تایید یا رد نمی‌کند.

برزویه صدری
سه‌شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲ - ۰۰:۰۰
تلاش نتانیاهو برای جنگ ایران با آمریکا

در حالی که کانون توجه رسانه‌ها همچنان در مورد جنگ غزه است، اما در این روزها گزارش‌هایی از درگیری‌های رو به افزایش بین شبه نظامیان شیعه سوریه و عراق و سربازان آمریکایی مستقر در این کشورها وجود دارد. در این بین حتی گزارش‌هایی از تعداد فزاینده‌ای از تلفات نیروهای آمریکایی وجود دارد که در بیمارستان‌های منطقه درمان می‌شوند، که این وضعیت را بیش از پیش خطرناک‌تر و احتمال افزایش تنش را در منطقه بیشتر می‌کند.

از زمان آغاز جنگ غزه، جامعه بین‌المللی بعد از بیانات سید حسن نصرالله، رهبر شبه‌نظامیان حزب‌الله لبنان مورد حمایت ایران، علناً سعی در کاهش تنش‌ها داشته و به صراحت اعلام کرده است که به ‌دنبال یک جنگ گسترده و مستقیم با اسرائیل و متحدانش نیست، آرام شد. با این حال، همین امر که او در مدتی کوتاه به ایراد دو سخنرانی پرداخت ممکن است نشان دهنده این واقعیت باشد که وضعیت منطقه ممکن است هر لحظه از کنترل خارج شود.

در حالی که دنیا امروز شاهد یکی از بدترین فجایع انسانی پس از جنگ جهانی دوم زندگی است که مصادیق آن عبارتند از: مجازات دسته جمعی جمعیت ۲.۳ میلیون، کشته شدن بیش از ۱۴۰۰۰ نفر از جمله بیش از ۵۰۰۰ کودک، رهبران گروه جی‌۷ حتی از به زبان آوردن عبارت «آتش بس» نیز اکراه دارند.

آن‌ها درعوض فقط خواستار «توقف‌های بشردوستانه» کوتاه مدت شده‌اند. حتی در شرایطی که سرانجام پس از ۴۷ روز جنایات جنگی و خشونت‌های بی رویه آتش بس چهار روزه در حال اجرا است، ایالات متحده و متحدانش از اعلام حمایت خود از قصد اعلام شده اسرائیل مبنی بر ادامه حملات وحشیانه و نامتناسب خود به غزه پس از پایان این «مکث کوتاه» این ۴ روز اعتراضی نکردند. در واقع این دولت‌ها با نشان دادن چراغ سبز به اسرائیل بدون توجه به قوانین بین‌المللی یا اساسی‌ترین حقوق بشر فلسطینی‌ها وجهه خودساخته خود را به عنوان نگهبانان «نظم جهانی مبتنی بر قوانین» در هم شکستند.

هدف بنیامین نتانیاهو، فراتر از جنایت علیه مردم غزه است، او به دنبال ترغیب ایالات متحده برای رویارویی واقعی مستقیم با ایران بوده و می‌خواهد اتفاقی را که روزی در عراق رقم زد این‌بار در ایران دنبال کند 

.

این حمایت‌ها هم بی‌دلیل نیست، یکی از دلایل آن القای صحیح بودن ادعای بنیامین نتانیاهو نسبت به این مسئله بود که رژیم اسرائیل در واقع قربانی حملات ۷ اکتبر شده و بنابراین حق دارد این مظلومیت را با جنایات خود جبران کند و برای این بود که حماس را به داعش تشبیه کرد.

البته این امر این واقعیت را نادیده می‌گیرد که بر خلاف داعش، حماس توسط ایدئولوژی کوری هدایت نمی‌شود که آن را ملزم به کشتن افراد غیر پیرو در سراسر جهان می‌کند. نتانیاهو به خوبی می‌داند که حماس چیزی بیش از یک گروه نظامی است – او می‌داند که این ایده‌ای است که ریشه در آرمان‌های یک جمعیت تحت ستم برای مقاومت و رهایی از قید و بند سرکوبگرانش دارد. حتی اگر اسرائیل به نحوی به کشتن تمامی مبارزان موجود حماس ادامه دهد، که بدون ایجاد یک فاجعه انسانی در منطقه غیرقابل تصور است، تنها بذرهای نسل جدیدی از مقاومت را خواهد کاشت که آواتار متفاوتی با حماس خواهند داشت اما همان آرمان‌ها را دنبال خواهد کرد.

حال باید سوال کنیم که اگر نتانیاهو همه این‌ها را می‌داند، چرا تلاش می‌کند تا جهان را متقاعد کند که حماس همان داعش است و بنابراین باید به هر قیمتی که شده از بین برود؟

پاسخ ساده است: هدف بنیامین نتانیاهو، فراتر از جنایت علیه مردم غزه است، او به دنبال ترغیب ایالات متحده برای رویارویی واقعی مستقیم با ایران بوده و می‌خواهد اتفاقی را که روزی در عراق رقم زد این‌بار در ایران دنبال کند و ایالات متحده هرگز تا به حال اینقدر نزدیک به رویارویی واقعی با ایران نبوده است. (البته باید توجه داشت که نتانیاهو همیشه به دنبال ترغیب رویارویی مستقیم آمریکا و ایران بوده است، اما این مطلب که آمریکا چنین علاقه‌ای را دارد یا خیر محل تردید و جواب درست به احتمال زیاد خیر است؛ به این معنی که ایالات متحده در برهه کنونی هیچ علاقه‌ای مبنی بر حمله مستقیم به ایران ندارد.)

از سوی دیگر، ایران از رویارویی مستقیم با ایالات متحده اجتناب می‌کند. ایران پیش از این به صراحت اعلام کرده بود که نمی‌خواهد با آمریکا وارد جنگ شود، زمانی که از هرگونه واکنش عمده به ترور سرلشکر قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ خودداری کرد. امتناع ایران از تشدید تنش همچنین در واکنش خاموشش به بمباران‌های مکرر پایگاه‌های ایران در سوریه و عراق توسط ایالات متحده و اسرائیل قبل از ۷ اکتبر آشکار شد. (این دیدگاه کامل نیست؛ چرا که هدف نهایی ایران در مورد انتقام ترور سردار سلیمانی کاملا مشخص بوده و شواهد منطقه‌ای هم در این ۳ سال و هم در این ۵۰ روز به خوبی بازگو کننده این مطلب می‌باشد)

ایران بعد از اولین موفقیت دیپلماتیک قابل توجه خود در برابر آمریکا از سال ۱۹۷۹ (آزادسازی ۶ میلیارد دلار از دارایی های ایران در کره جنوبی) ترجیح می‌دهد به جای آغاز یک رویارویی مستقیم پرهزینه، از طریق گروه‌های مسلح (محور مقاومت) مختلف خود اقدام کند. این گروه‌ها هم بعد از ۷ اکتبر درگیر تشدید تنش‌های کنترل‌شده علیه اسرائیل و آمریکا بوده‌اند تا آمادگی خود را برای عمل به عنوان یک عامل بازدارنده و در عین حال جلوگیری از وادار شدن ایران به جنگ مستقیم نشان دهند.

حزب‌الله لبنان به عنوان قوی‌ترین گروه نیابتی ایران، دیگر از جایگاه منطقه‌ای که زمانی به دلیل حمایت از بشار اسد علیه مردم سوریه در جنگ داخلی برخوردار بود، برخوردار نیست. حزب الله همچنین از کشاندن کشور شکننده خود، لبنان، به جنگی که متعلق به خودش نیست (با توجه به اینکه حماس بدون مشورت با حزب الله حمله به اسرائیل را انجام داد) محتاط است چرا که این امر به ناچار منجر به فروپاشی کامل اقتصادی لبنان خواهد شد.

علاوه بر این، رضایت و به نوعی حمایت حزب‌الله از توافقی که لبنان با اسرائیل در زمینه میدان گازی کاریش به دست آورد، عمل‌گرایی آن را با توجه به وضعیت ناپایدار سیاسی و اقتصادی در لبنان نشان می‌دهد. بنابراین در حال حاضر حزب‌الله نسبت به عملکرد خود در جنگ غزه که گسترش جبهه شمالی بر روی این رژیم بود راضی است چرا که همین اقدام منجر به کاهش فشار ارتش اسرائیل بر روی نوار باریک غزه شده است.

با این حال، علی‌رغم تمایل ایران و حزب‌الله برای اجتناب از رویارویی مستقیم با ایالات متحده، به نظر می‌رسد نتانیاهو مصمم است که بقای سیاسی خود را به هر قیمتی تضمین کند. نتانیاهو در پی بزرگترین شکست اطلاعاتی در تاریخ اسرائیل که تحت نظارت او اتفاق افتاد آغاز «جنگ مذهبی» را آغاز کرد و قوانین اضطراری وضع کرد که از سال ۱۹۷۳ تا به امروز بی‌سابقه بوده. ارتش و نیروهای ذخیره را فراخواند و بدین وسیله کل جامعه اسرائیل را به شراکت با خود متمایل کرد و درها را به روی هر صدای انتقادی در برابر شکست‌های بیشمار خودش بست.

بنابراین تحریکات مکرر نتانیاهو و استفاده از تعبیر «جنگ مذهبی» از درگیری با غزه که البته با بی‌میلی(حداقل ظاهری) ایالات متحده همراه است نشان می‌دهد که خطر غزه جدی بوده و می‌تواند منجر به یک بحران منطقه‌ای بزرگ تبدیل شود و در آن زمان ایران دیگر نخواهد توانست محور مقاومت را در منطقه آرام کند.

منطقه در حال حاضر در نقطه جوش است. انزجار فزاینده‌ای در میان جمعیت عرب، مسلمان و حتی در سطح جهانی که ایالات متحده را شریک جنایات جنگی اسرائیل می‌دانند. با توجه به اینکه قیام اخیر اعراب هنوز در خاطره آنها تازه است، رهبران عرب مراقب خواهند بود که جمعیت خود را آزمایش نکنند و بنابراین از متحد و همسو نشان دادن خود با ایالات متحده پرهیز می‌کنند. بسیار محتمل است که در چنین وضعیت ناآرامی، اسراییل شرایطی را مهندسی کند که به تقابل مستقیم بین آمریکا و ایران دامن بزند. این به ایالات متحده بستگی دارد که آیا حاضر است در این منطقه شریک نتانیاهو شده و برای ۱۰ سال دیگر در اینجا درگیر جنگ شود و تجربه خود را در عراق و افغانستان تکرار کند.

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها