اگه قسمت اول مواد لازم برای نویسندگی رو خونده باشید ما درباره غلبه بر ترس از بد نوشتن گفتیم. چیزی که مهمترین مانع نویسندگیه. و بعد درباره استمرار گفتیم و اینکه هر جریان آبی بالاخره یه روزی دل سختترین سنگها رو هم میشکافه.
حالا تو دومین قسمت آموزش عملی قراره سراغ تمرینی بریم که شاید انتظارش رو نداشته باشید. ازتون میخوام حرف بزنید. بله؛ حرف. شاید به نظرتون این بیربطترین تمرین جهان باشه برای کسی که میخواد نویسنده بشه. اما واقعیت اینه که اگه شما بتونید خوب حرف بزنید در ادامه میتونید یاد بگیرید خوب هم بنویسید. صفات زیادی هست که بر اساس اونها انسان از حیوان تمایز داده میشه. اما به نظر من انسان؛ حیوان قصهگوعه. این مهمترین چیزیه که ما رو از موجودات دیگه جدا میکنه. از هزاران سال پیش که اجداد ما دور آتیش جمع میشدن و شکارشون رو میخوردن، محبوبترین آدم قبیله اونی بوده که قصههای جالبتری میگفته. از اینکه چطور امروز یه گوزن رو شکار کرده یا چطور تونسته ازجریان مواج رودخونه خودش رو نجات بده و حالا پیش بقیه برگرده. هر رنجی، هر شادی اگه قصهای پشتش نباشه برای ما مفهوم و ارزشی نداره. این قصهست که برای ما شنیدن یا تماشای هر اتفاقی رو جالب میکنه. به بهترین فیلمها و رمانهایی که تو زندگیتون دیدین و خوندین فکر کنید. میشه داستان خیلیاشون رو تو یه خط گفت. مردی که به زندان رفت (رستگاری در شاوشنک)، دادگاهی که اکثر اعضای هیئت منصفهش معتقد بودن متهم پرونده قاتله (12 مرد خشمگین)، پیرمردی که به دریا رفت تا ماهی بگیره (پیرمرد و دریای همینگوی)، پسر نوجوونی که از مدرسه بدش میومد (ناطور دشت سالینجر ) و... تو دنیای کسبوکار هم همینه. اون برندی که بهتر بتونه برای محصولش داستانسرایی کنه فروش بهتری داره، چون آدما ذاتا قصهها رو دوست دارن.
برای شروع سعی کنیم قصهگوی بهتری باشیم
فرض کنید دو تا محصول پیش روی شماست برای انتخاب. یکیشون یه کالای معمولیه از یه برند معمولی، یکی دیگه اما صاحب برندش داستانی رو تعریف میکنه از اینکه یه روزی هیچ پولی نداشته، دانشگاه رو ول کرده بوده و تو اوج ناچاری چطور یهو ایده این محصول به ذهنش رسیده و تونسته کسبوکار خودش رو راه بندازه. احتمالا اکثر ما ناخودآگاه به سراغ محصول و برند دوم میریم، چون ممکنه ناخودآگاه یه جایی از قصهای که برامون تعریف میکنن، خودمون رو ببینیم. یه روزایی از گذشتهمون رو لابهلای قصههاشون پیدا کنیم. پس بیاید برای شروع سعی کنیم قصهگوی بهتری باشیم. هر روز چند دقیقه برنامه ضبط صوت موبایلتون رو باز کنید و سعی کنید روزتون رو تعریف کنید. به خودتون سخت نگیرید؛ قرار نیست هر روز یک ماجرای مهیج برای تعریف کردن داشته باشید. صرفا فکر کنید که یه پادکست شخصیه و قراره برای خودتون یه آرشیو روزانه داشته باشید. میبینید که همین تمرین ساده به مرور چطور باعث میشه تا بتونید از دل کوچکترین اتفاقات روزانهتون هم قصههای جالب بیرون بکشید. که به قول حافظ: شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید. در آخر هم یادتون نره که قسمتهای بعدی ما رو بخونید، روزی 8 لیوان آب بخورید و پدر مادرا رو هم ببوسین!
بیشتر بخوانید
مواد لازم برای نویسنده شدن ، قسمت اول



