شلوغ بود و جماعتی مشکی پوش در سالن، منتظر شنیدن یک اسم بودند، اسمی که تا چندساعت دیگر باطل و جسم بی جان و سردش به خاک سپرده میشود! آنطرفتر صدای گروهی «لا اله الا الله» گویان، نزدیک و پررنگتر میشد، با دیدن کتوشلوار دامادی و سینی تزئین شده حلوا میشد مشخصات متوفی را حدس زد و باقی را به دست تخیل سپرد؛ شاید پسر جوانی بوده با دلی مجنون که کمی مانده به وصال، تقدیر دست این دو عاشق را از هم جدا کرده باشد. در فکر شاید دیگر بودم که جنازهای دیگر، ناله و اندوه دیگر از راه میرسد و...

سالن تطهیرکننده عروجیان
احتمالا تا اینجای صحبتها متوجه شده باشید که در این گزارش سراغ شغلی رفتیم که با مردهها سروکار دارد، شغلی که به دلیل عدم آگاهی خیلی اوقات مورد بی رحمی مردم قرار میگیرد و آنهارا با لفظ «مرده شور بودن» میرنجاند.
در این سری از گزارش، بعداز طی کردن هفت خوان رستم و گرفتن مجوزهای مربوط اداری، موفق شدیم با زوج تطهیرکننده صحبت کنیم؛ آقا و خانم افشاری!

۱۴ سال تجربه در غسالی!
حمید و زینب افشاری از آن زوجهایی هستند که معتقد بودند عقد دخترعمو و پسرعمو روی آسمانها بسته شده، زوج مهربان و خونگرمی که به خوش رفتاری و کاربلدی در سازمان شناخته شده بودند، حمیدافشاری ۸ سال سابقه در مجموعه عروجیان را دارد و ۴ سالی میشود که به شغل تطهیرکنندگی روی آورده اما زینب همسرش نزدیک به ۱۵ سال است که میتها را غسل و کفن میکند.
خانم افشاری سابقه طولانیتری در این شغل دارد و علیرغم بسیاری از زوجها که با این شغل مشکل دارند، او مشوق خوبی برای آقا میشود طوری که ورود به این شغل به گفته حمید افشاری اول خواست خدا بوده و بعد دعاهای همسرش که نقش مهمی در همکار شدنشان باهم داشته است.

ورود صحبتهای کاری به خانه ممنوع!
صحبت کردن از اینکه امروز چطور گذشت و اتفاقاتی که در محل کار گذشته شاید برای خیلی از زوجها طبیعی و یا جذاب باشد اما برای خانواده افشاری اینطور نیست. آنها معتقد هستند که باید تمام اتفاقات کار را در همان محل گذاشت و رفت. در این باره حمیدافشاری میگوید: «کار همون داخل میمونه و بیرون از محیط، دربارهش هیچ صحبتی نمیشه، وقتی خونه میریم هیچ چیزی از اینجا گفته نمیشه» زینب صحبتهای همسرش را تکمیل میکند و ادامه میدهد: «اینو با هم بستیم که جای کار تو خود مجموعهست و زندگی عادیمون طبق روال خودش پیش میره.»
از خون میترسم ولی از مرده نه!
دلیل این همه حساسیت هم را میشود وجود پسربچه ۹ ساله در خانواده دانست، پسری کنجکاو که برای همه چیز سوال دارد و هنوز آمادگی پذیرش و درک خیلی از اطلاعات درباره این شغل را ندارد. زینب افشار مادر حسین از اولین واکنش پسرش بعداز فهمیدن شغل پدرو مادرش میگوید: «پسرمون تا پارسال نمیدونست ما کجا کار میکنیم، بعداز حضورمون در یک برنامه در ماه رمضون، متوجه شغلمون شد و اولین سوالش این بود که "مامان تو خون میبینی حالت بد میشه چجوری تو این شغل کار میکنی؟ " و من جز اینکه بگم خواست خدا بوده جوابی نداشتم. پسرمون خیلی کنجکاوه و پراز سواله برای همین تصمیم گرفتیم هیچ چیزی از شغلمون گفته نشه تا ذهنش درگیر نشه به این صورت که هر اتفاقی که سرکار افتاده همونجا تموم بشه و خونه هم طبق روال عادی به زندگیمون میرسیم.»

جنازه که ترس نداره!
صحبت کردن از جهان مردگان، جنازه و مرگ، منهای جذاب بودنش احتمالا یک ترس و دلهره عجیبی به جان آدمیزاد میاندازد و حالا که حرف از ترسیدن شد، سوال «شده در این مدت کاری که کم هم نیست از جنازهای بترسین؟» را که احتمالا برای خیلیها درباره این شغل پیش میآید را مطرح کردم.
حمیدافشاری با لبخندی به لب جواب میدهد: «من کلا دوبار ترسیدم اون هم نه از جنازه از فضای که ایجاد شده بود، اون موقع نیروی سردخونه بودم ۶ صبح اومدم، هیچ کسی نبود، تنها رفتم تو و دیدم پر جنازهست، نمیدونم چیشد یهو ته دلم خالی شد و با سرعت نور دویدم سمت در! میخندد و ادامه میدهد من نباید میترسیدم چون شغلم بود ولی خب اون اوایل بود و آشنایی نداشتم! سری دوم هم آخروقت بود اومدم درها رو ببندم اینجوری بود که با بسته شدن در چراغ هم خاموش میشد، در که بسته شد یک آن ترسیدم و زدم بیرون، لحظهای بود چون بلافاصله همکارم رو دیدم و فراموش کردم. زینب افشاری اما با سابقه ۱۴ سال بودن در این شغل حرف بسیاری از همکارانش را تکرار میکند و میگوید: «از آدم زندهست که باید ترسید وگرنه جنازه که ترس نداره! آدمه که میتونه بهت آسیب بزنه، زبون و چشم و گوشش کار میکنه، میتونه بهت خسارت بزنه و هم میتونه رنجیده خاطرت کنه، همه اینکارا از مرده بر نمیاد و بنده خدا دستش از دنیا کوتاهه.»

از اولین تجربه تا گرفتن حس آرامش!
اولین تجربهها، معمولا همیشه در ذهن به یاد میماند با تمام حسها و هیجانتش. از این حس و تجربه از خانواده افشاری پرسیدیم، هر دو اولین تجربهشان از شستن میت را حسی زیبا و خوشایند میدانستند و علیرغم جوابی که منتظرش بودم، از غسل دادن میت، آرامش میگرفتند.
حمیدافشاری معتقد است که با ورود به این شغل آرامش خاصی نصیبش شده و درباره درک مرگ صحبت میکند: «مرگ برای همسایه نیست و اگه همه ما اینو درک کنیم که برای ما هم روزی اتفاق میفته و برای غریبهها نیست دیگه کمتر تو این دنیا اذیت میشیم. هر روز صبح اولین جنازه که میبینم میگم این بنده خدا دیروز نمیدونسته غسل آخرشو ما باید بدیم و اگه میدونست شاید خیلی از کارهارو نمیکرد و ...»

رویای صادقه
زینب افشاری بعد از ۱۴ سال بودن در شغل تطهیرکننده از تجربه متفاوتش صحبت میکند: «اولین خوابی که دیدم دختری بود که صبح همون روز غسل داده بودمش میگفت من همونم که دربارهم کلی قضاوت کردن.»

غسال بودن، قساوت قلب میاره؟
گرم صحبت بودیم که صدای ناله و شیونها هی نزدیک و نزدیکتر میشد، آقای افشاری ادامه داد: «خیلیها فکر میکنن بودن تو این شغل برامون عادی شده و این ازدست دادن و رفتنها دیگه برامون ناراحت کننده نیست!» مکثی کرد و یاد خاطراتش افتاد، ادامه داد: «اولین باری که اومدم اینجا تو سالن انتظار بودم، نمیدونم چه اتفاقی میفتاد یهو میدیدم صورتم خیسه و ناخودآگاه خودمو جای عزادارها میذاشتم این جریان به قدری حالمو بد کرد که بعد ۲۰ روز خونه نشینی دیگه دوست نداشتم تو اون محیط کار کنم! و بعد اون ماجرا وارد شغل شریف غسالی شدم اونجا ما زیاد با خانوادهها در ارتباط نیستیم.».زینب افشاری در ادامه صحبتهای همسرش میگوید: «مگه میشه ناراحت نشیم ما هم انسانیم و تو جامعه نقش داریم، وقتی کودکی میارن خودمو جای مادر بچه میذارم، جنازهای میارن که خودکشی کرده دلم میسوزه، شده بالاسر کودکی که دارم غسل میدم گریه کنم و...»
ناراحت میشیم، غصه میخوریم و به هرحال در روحیاتمون تاثیرگذاشته اما سعی میکنیم زیاد در اون حال باقی نمونیم و به هم در این موضوع کمک میکنیم.

خستگی از کار نیست، از حرف مردمه
هر شغلی خستگی و سختیهایی دارد که قابل گفتن نیست خانواده افشاری هم از این قائده جدا نیستند، هر دو معتقدند که کارشان به قدری جالب است که این سختی و خستگیها به چشم نمیآید حتی در دوران کرونا که حجم و فشار کاری زیادی بر دوش این قشر زحمتکش بود. اما انگار خستگی این زوج از جای دیگری بود وقتی پای درد دلشان نشستیم متوجه شدیم بیشتر خستگیها از زخم زبانهای مردم و عدم درک افراد جامعه به این کار است حالا فرقی ندارد این فرد جزو خانواده و فامیل درجه یک باشد یا همسایه و دوست و حتی غریبه!

دست نمیدم چون نجسی!
زینب افشاری در این مورد میگوید: «از همون اوایل کارم، خانواده و اطرافیان با شغل من مشکل نداشتن و اصولا هم آدمی نیستم که واکنش اطرافیان زیاد برام مهم باشه ولی در این سالها فامیل بوده که پاشو خونهمون نذاشته چون معتقده ما با مرده سروکله میزنیم و شغلمون نجسه! حتی یک لیوان آب هم از دستمون نمیگیرن! باهامون دست نمیدن.» همسرش ادامه میدهد: «اصلا هم ربطی به تحصیلات و اینا نداره طرف هست خیلی آدم خوبیه، متشخصه، تحصیل کردهست اما به من دست نمیده و ازم عذرخواهی میکنه چون حالش دگرگون میشه من اینو درک کردم و با هم از دور دست میدیم و سلام میکنیم»

من تطهیرکنندهم، نه مرده شور
«حرفای مردم، اوناست که آدمو خسته میکنه» حمید افشاری بعد از مطرح کردن این موضوع از عنوان و لقبی که او را خطاب میدهند ابراز ناراحتی کرد و گفت: «به زبون شوخی یا هر زبون دیگه بعضی دوستان هستن که بهم میگن "حمیدمرده شور! " بهشون میگم با شغل من شوخی نکنین بگین شغلت مرده شوریه منم تایید میکنم ولی به تمسخر نمیتونم قبول کنم همه جا هم گفتم با خود من شوخی کنید ولی شغلم نه! شغل من مقدسه» علت این کار را هم عدم درک و آگاهی کم جامعه میدانست، آدمهایی که مرگ را نمیخواهند باور کنند و با طرح سوالی این موضوع را بست «خب اگه من و همکارانم نباشن تکلیف جنازه ها چی میشه؟»

دردسر کاشت ناخن برای غسال!
این روزها کاشت ناخن در تبوتاب خاصی قرار گرفته و در رنگ و طرحهای مختلف اجرا میشود، از قضا پول خوبی هم دارد اما نکتهای که شاید خیلی از ما به آن توجهی نداشتیم مشکلساز بودن آن هنگام غسل است.
تطهیرکننده خانم در این باره میگوید: «هر روز میتهایی میبینیم که کاشت ناخن دارند و طبق گفته مراجع تقلید، ناخن مصنوعی مثل بقیه مانعها باید برطرف شود و اگر قابل برداشتن نیست احتیاط بر این است که علاوه بر غسل، تیمم هم بشوند.» او در ادامه گفت: «ما سعی میکنیم بدون آسیب به میت، اول این مانع رو رفع کنیم و بعد میت رو غسل کنیم تا مدیونشون نشیم، ولی من مطمئنم اگه خیلی از خانمها بدونن که چه سختی برای حذف کردن مانع یا همون ناخن برای غسل کردن هست دیگه سراغ کاشت ناخن نمیرفتن.»

هرکسی میتواند غسال باشد؟
حسین حصاری که به قول خودش طلبه جهادگر است باید برای یادگیری یکی از دروس، دوره مربوط به غسل و کفن و دفن میت را در غسالخانه بگذرانند او از نحوه ورود به این شغل میگوید: «غسال بودن هم مثل خیلی از شغلها نیاز به تخصص داره و هرکسی امکان ورود بهش رو نداره! تا جایی که من اطلاع دارم امروزه هیچ کسی رو به غیر گروه طلبه ها که ما بودیم راه نمیدادن چون نیرو هست و نیازی به کسی ندارن ولی اگر کسی خواست بره و غسالی کنه باید به ساختمان عروجیان بهشت زهرا بره و اونجا مراحل اداریشو طی کنه و...»

سختی و دردسرهای شغل تطهیرکننده
حصاری از تجربه داوطلبانهاش در این کار میگوید: «شغل غسالی یا بهتره بگم تطهیرکننده، شغل سختیه. بالاخره کار توی غسالخونه با میت و مردههاست، چیزی که من رو اذیت میکرد بو و تصویر نامطبوع میت بود طوری که حتی نمیشد سمتش رفت، جنازههای سوخته و تصادفی یا مثلا پیدا شدن جنازهای بعداز مدتها که تصویر و بوی خوبی نداره، کرم تو صورتش راه میره یا بدنش گندیده و کپک زده!» من خودم چندین بار حالم بهم خورده، خون میت روی پا و لباسم ریخته و خب همه اینها درک و آگاهی عمیقی از غسال بودن میخواد وگرنه مثل من حالش بد میشه و نمیتونه به عنوان شغل بهش فکر کنه»

نامش مرگ، آنچه درس میدهد زندگیست
نقطه پایان زندگی همه ما اینجاست... به قول یکی از غسالها : «در این سالن خبری از سِمت و جایگاه نیست همه یکبار برای تغسیل گذرشون به ما میخوره، حالا فرقی نداره انسان معروف و محبوب یا سیاستمدار باشه یا فردی تنها! آخر انسان همینجاست وقتی میبینم که در عاقبت تبدیل به نجاستی میشه که محتاج به تغسیل بقیهست، زندگی رو راحتتر میگیرم وبه هیچ بودنش بیشتر ایمان میارم.»


