نکته ویژهای «هفت بهار نارنج» حضور «علی نصیریان» است که کارگردان با وجود او قابهای ویژه و چشمنوازی را بسته است. او بهخوبی توانسته «عشق» را در تمام لحظات زندگی تجربه کند و روی پرده سینما آن را به مخاطب انتقال دهد، عشقی که قدیمی است، شور و هیجانی ندارد اما انتقال دهنده حس خوب صمیمت و از همه مهمتر وفاداری محض است. روایت فیلم یک خطی است و فقط با پیرمردی روبهرو هستیم که امورات روزمرهاش را در کلبهای خارج از شهر زندگی میکند، داستانی که برای مخاطب نه تعلیقی ایجاد میکند و نه ذهنش را درگیر خواهد کرد. فقط به او میگوید مسیر دوست داشتن یک مسیر چند ساله است که راههای پر فراز و نشیب دارد و یک شبه به دست نمیآید. سناریوی «هفت بهار نارنج» ایدهای دارد که امکان دارد برای مخاطب جذابیتی نداشته باشد اما روند خستهکنندهای هم ندارد، داستان جلو میرود و زندگی عاشقانه پیرمرد را نشان میدهد. عشقی که برای دهه ۸۰ یا ۹۰ نیست عشقی قدیمی که با هر لحظه نفس کشیدن انگار زیادتر میشود و میخواهد تمام وجودش را پر کند. روایت فیلم یک خطی است و فقط با پیرمردی روبهرو هستیم که امورات روزمرهاش را در کلبهای خارج از شهر زندگی میکند، داستانی که برای مخاطب نه تعلیقی ایجاد میکند و نه ذهنش را درگیر خواهد کرد. فقط به او میگوید مسیر دوست داشتن یک مسیر چند ساله است که راههای پر فراز و نشیب دارد و یک شبه به دست نمیآید. سوژه «عشق» که آرام و قدیمی است و شور و هیجانی نوجوانی و جوانی که سریعا فروکش میکند مخاطبان خاص خودش را دارد، مثل یک دریای آرام است که در ذهن مخاطب آرامش میریزد و سعی دارد آن را در هیاهوهای عجیب و غریب دور نگه دارد تا بتواند مسیری روشن و افقی تازه را پیش روی آن بگذارد. «هفت بهار نارنج» حتی از اسمش هم پیداست میخواهد حال خوب به مخاطب بدهد، نه جنگ و خونریزی دارد، نه شوک به مخاطب میدهد و نه گرههای متعددی را در ذهن ایجاد میکند، «هفت بهار نارنج» مثل حس خوش بوی بهار در شمال، نارنج در کنار سبزی پلو با ماهی و بوی یاس در جنگلی سرسبز و با نشاط است که فقط یادآوری حس تعلق خاطر به دوست داشتن را تداعی میکند. طیفی از مخاطبان هم از سینما همین را میخواهند حالشان با دیدن یک فیلم خوب شود و راضی از سالن سینما خارج شوند، سوژهای که نه مخاطب را اذیت میکند و نه میخواهد او را سردرگم در کوچههای رخدادهای عجیب و غریب رها کند.
«هفت بهار نارنج» قصه پیرمردی است که در دانشگاه استاد ادبیات بوده و عاشق یکی از دانشجوهایش میشود، با او ازدواج میکند اما بعد از سالها برای زندگیاش میجنگد تا عشقاش را زنده نگاه دارد، عشقی که فقط نفس میکشد.


