یکی از موضوعاتی که از طرف موافقان برابری همه جانبه زنان با مردان در عصر کنونی، بهانهای شده برای حمله به اسلام، موضوع نابرابری ارث زنان است. آنها معتقدند که اسلام در باب ارث با تصویب کمتر بودن نصیب زن از مرد، شخصیت و ارزش انسانی زن را نادیده گرفته است! طرفداران امروزی حقوق زن میگویند: چرا زن بیچاره که ناتوانتر است باید یک سهم و مرد که تواناتر است دو سهم ببرد؟ آیا این از انصاف و عدالت به دور نیست؟ برای پاسخ به این سوال قبل از هر چیز تاریخچه میزان ارث گرفتن زن در ادیان و تمدنها و اقوام مختلف مورد بررسی قرار میگیرد. قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، مصادره اموال میت، تابع زورمداری بود؛ به گونهای که هرکس نیرومندتر بود، اموال متوفی را به تصاحب درمیآورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و کودکان را محروم میساخت. برای درک بهتر مطلب، نگاهی اجمالی به تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام میاندازیم. ارث زن، در تمدن یونان یونانیان، تمدن شکوفایی داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهیر آن تمدن کهن، معتقد بودند که زن، تنها برای خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده و شخصیتی بین انسان و حیوان دارد.(حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص15) در تمدن یونان، میراث خانواده به فرزندان پسر میرسید و زنان و کودکان به طور کامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدت زیادی، راهی برای ارث دادن به زنان، در بین آنها رایج شد؛ مثلاً برای این که دختر بتواند ارث ببرد، کسی را به پسرخواندگی قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او درمیآوردند؛ در نتیجه چون پسرخوانده ارث میبرد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگی شریک میشدند؛ بدین طریق، دختر میتوانست نصیبی از میراث خانواده داشته باشد و یا از طریق وصیت، اموالی به زن یا دختر میدادند. در هر صورت، اصلکلی، محرومیت زن از ارث بوده است.(المیزان، ج4، ص239) اسلام نه تنها حق ارث را برای زنان تشریع نمود، بلکه ارث بَرده شدن زنان را، که در آن عصر امری رایج بود، نیز ممنوع کرد ارث زن در روم رومیان با وجود این که تمدن قابل توجهی داشتهاند، اما زنان را همانند دیگر اموال، مِلک مرد دانسته و آنها را موجوداتی ناقص و ضعیف الاراده میدیدند.(محمد عبدالمنعم البدراوی، مبادی القانون الرومانی) بر طبق الواح دوازدهگانه ژوستیی نیانوس، امپراطوری روم که از کهنترین اسناد تاریخی حقوق روم است، دختران و زنان به طور کلی از ارث محروم بودند و میراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت.(فوستل دوکولانژ، تمدن قدیم، ترجمه نصراللهفلسفی، صص66، 67 و 327) در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلکه میبایست تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یکی از اقوام ذکور منسوب به شوهر که در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار میگرفت.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج7، ص90) در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر یا خواهر ارث نمیدادند؛ زیرا این موضوع موجب میشد که مال و ثروت، از خانوادهای به خانواده دیگر منتقل شود. در انگلستان نیز تا چندی قبل، تمامی اموال پدر، تنها به پسر ارشد منتقل میشد و اگر متوفی فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان پسر بود ارث زن، در هند، مصر، چین و ژاپن در هند، چین و ژاپن، همچنین مصر که ریشه در تمدن کهن داشت، این محرومیت حکمفرما بود؛ بهگونهای که در مصر قدیم، ارث متوفی به پسر بزرگتر منتقل میشد و برادران و خواهران دیگر، میبایست زندگی مشترکی را به ریاست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(موجز احکام المیراث، ص4) در تمدن هند، طبق مجموعه قوانین «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قیمومت مرد قرار داشت. طبق این قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل میشد. اگر متوفی جز دختر، فرزند دیگری نداشت، باید دخترش را مکلف به تولید پسری کرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونی جد مادری خود گردد.(زن از نظر حقوق اسلامی، ص151) در برخی از قبایل هندی، زن پس از شوهرش به عنوان ترکه به ارث میرسید و یا بر اساس رسم «ساتی» او را به همراه جسد شوهرش در آتش میافکندند و یا او را خفه کرده و به همراه شوهرش در گور مینهادند و این امر را نشانه اعلام وفاداری و عشق زن هندی به شوهرش قلمداد میکردند. همچنین گاهی زن حکم دام را داشت و در بین ورثه تقسیم میشد.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج2، ص706) در چین و ژاپن، گاهی زن وظیفه داشت، برای اثبات وفاداری به شوهر، خود را بکشد. مادران همواره آرزوی داشتن پسر میکردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسری را به فرزندی قبول کرده و او را وارث خود قرار میداد.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج3، صص1066و1147) ارث زن، در اروپا در مناطق ژرمنی فرانسه، برای زن مطلقا حقی قائل نبودند. قانون مدنی ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردی که هیچ یک از طبقات وراث نسبی تا دوازدهمین درجه وجود نداشته باشند. بنابراین، کمتر موردی اتفاق میافتاد که زن از دارایی شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرین مرحله ترقی زن در این قانون، در مارس 1891 میراث ثابتی برای زن پیشبینی شد که در هر صورت از میراث شوهر محروم نگردد.(حقوق زن در اسلام و اروپا، صص 256و242) در انگلستان نیز تا چندی قبل، تمامی ماترک پدر، تنها به پسر ارشد منتقل میشد و اگر متوفی فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان پسر بود.(سیدحسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، صص272ـ270) در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلکه میبایست تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یکی از اقوام ذکور منسوب به شوهر که در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار میگرفت ارث زن، در دوران جاهلیت وضعیت زن در میان اعراب جاهلیت از همه جا اسفانگیزتر بود. زن در میان آنان، مانند کالا خرید و فروش میشد و از هرگونه حقوق اجتماعی و فردی، حتی ارث به طور کلی محروم بود. اموال متوفی را فقط رشیدترین پسران که قدرت سوار شدن بر مرکب جنگی و دفاع از دودمان و خانواده را داشت، به ارث میبرد. اعراب جاهلیت، نه تنها زن را از ارث محروم میکردند، بلکه گاهی او را جزء اموال و دارایی متوفی به حساب میآوردند و به صورت سهم الارث تصاحب میکردند.(نظام حقوق زن در اسلام، مطهری، ص222) در میان اعراب جاهلیت، زنان و کودکان به این دلیل که نه سواری میدانستند و نه قدرت حمل سلاح و جنگ با دشمن، از ارث محروم بودند.(تفسیرالقرآن العزیز، بیضاوی، ذیل آیه 7 سوره نساء) ارث زن در ایران در تمدن ایران باستان اساسا زن جزئی از اموال و دارایی متوفی به شمار میآمد. میان آریاییها محرومیت دختر از ارث، یک قاعده بود؛ ولی هرگاه پدر میمرد و دختر ازدواج نکرده بود، میتوانست به اندازه نصف سهم پسر از ترکه پدرش برخوردار شود.(المیزان، ج4، ص226) همچنین در تمدن ایران باستان به دخترانی که شوهر کرده بودند نیز به جهت این که مال پدر به خارج از خانواده منتقل نشود، ارث نمیدادند؛ ولی به دخترانی که هنوز ازدواج نکرده بودند، به اندازه نصف سهم پسر ارث میدادند. بنابراین، اگر دختری ازدواج میکرد(مشروع یا نامشروع)، از پدر یا کفیل خود ارث نمیبرد.(تاریخ اجتماعی ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان، ص42) در چین و ژاپن، دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسری را به فرزندی قبول کرده و او را وارث خود قرار میداد ارث زن، در دین یهود در شریعت یهود، اصل کلی مبتنی بر محرومیت زنان از ارث بود. از تورات، چنین برداشت میشود که تا وقتی فرزند پسر وجود داشته باشد، دختر ارث نمیبرد و چنانچه برای متوفی پسری نباشد، ارث او به دخترانش میرسد. در آیه 8 از باب 27 سفر اعداد چنین آمده است: و به بنیاسرائیل بگو: اگر کسی بمیرد و پسری نداشته باشد، مِلک او را به دخترش منتقل کنید.(کتاب مقدس، ص253) ارث زن، در دین مسیحیت در آیین حضرت مسیح نیز قانون تورات معتبر است؛ زیرا طبق نقل أناجیل موجود، مسیح گفته که من نیامدهام تا چیزی از احکام تورات را تغییر دهم. بنابراین، در کتب و رسائل مذهبی موجود آنها، بحثی درباره ارث نمییابیم.(قاموس مقدس، ص903) ارث زن، در آیین زرتشت طبق مقررات رسمی زرتشتیان، وقتی زن و شوهر در یک حادثهای با هم بمیرند و یا اگر تنها یکی از آنها فوت کند، تقسیم ارث بین اولاد آنها بر اساس جنسیت متفاوت خواهد بود؛ بدین ترتیب که نسبت بین ارثیه پدر، هر پسر دو برابر سهم یک دختر بهرهمند خواهد شد و نسبت به ارثیه مادر، دختر و پسر به طور مساوی سهم خواهند برد.(آییننامه زرتشتیان ایران، مواد52 و 55) اعراب جاهلیت، نه تنها زن را از ارث محروم میکردند، بلکه گاهی او را جزء اموال و دارایی متوفی به حساب میآوردند و به صورت سهم الارث تصاحب میکردند میراث زن، در شریعت اسلام با ظهور اسلام، موقعیت زن وارد مرحله جدیدی شد. در این دوره، زن در سایه دستورات اسلام، از کلیه حقوق فردی و اجتماعی و انسانی برخوردار شد. اسلام درباره حقّ برخورداری زن از ارث، انقلاب عظیمی به وجود آورد و به زنان، حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را نسخ کرد. اسلام نه تنها حق ارث را برای زنان تشریع نمود، بلکه ارث بَرده شدن زنان را، که در آن عصر امری رایج بود، نیز ممنوع کرد. (نساء/18) قرآن کریم در سوره نساء، با عادات و رسوم غلطی که زنان، کودکان و افراد ناتوان را از ارث محروم میساخت، به مبارزه برخاست و بر روی قوانین غلط، خط بطلان کشید: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الأْقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الأْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً» (نساء/7)؛ برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود به جا میگذارند سهمی است. برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جا میگذارند سهمی است؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد. بنابراین، هیچ کس حق ندارد که سهم دیگری را غصب کند. سپس در پایان آیه شریفه برای تأکید مطلب میفرماید: «این سهمی است تعیین شده و لازم است که اداء شود». تحول بخشیدن قرآن کریم به ارث بردن زن، مورد پذیرش دنیای آن روز نبود و برای ملل و اقوام آن عصر، تازگی داشت. آیه ارث، علاوه بر نسخ قوانین جاهلیت، حکم کلی و سنّتی جدید را تشریع فرمود که تا آن زمان در ذهن مسلمانان، نامأنوس بوده است. در این آیه شریفه، تأسیس یک قانون کلی است که هیچ تخصیص و تقییدی برنمیدارد و شامل همه وارثان، اعم از زن و مرد، کوچک و بزرگ، قوی و ضعیف، حتی نوزاد و جنین در رحم مادر میشود. به حکم قرآن کریم، به زن که تا آن زمان نه تنها حق ارث نداشت، بلکه خود جزء اموال و میراث متوفی به حساب میآمد؛ حق ارث داده شد و به دنبال آن به او، حق تصرف در اموال (همانند مردان) عطا شد؛ چه زن، شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد. در هرحال، از نظر اسلام، زن حق تصرف استقلالی در اموالش دارد و هیچ ولایتی برای شوهر بر اموال وی نیست.
قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، مصادره اموال میت، تابع زورمداری بود؛ به گونهای که هرکس نیرومندتر بود، اموال متوفی را به تصاحب درمیآورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و کودکان را محروم مییساخت.



