بیپرده با کنکوریهای 1399، 1400 و الباقی دانش آموزآن که هنوز فکر میکنند دانشگاه راهی برای پیدا کردن کار است
آنقدر روزهای دبیرستان و پیشدانشگاهی پرهیاهوست که فرصت فکر کردن را از آدمی سلب میکند. به ندرت پیش میآید به این مسئله فکر کنیم که آیا اساساً «دانشگاه» آن جایی است که «من» باید ادامه زندگیام را در آن دنبال کنم؟ آیا جایگزینی برای دبیرستان رفتن و دانشگاه خواندن من وجود دارد؟ ماحصل فعالیتم در دانشگاه چه خواهد شد؟ حالا که چند روزی هم از انتخاب رشتهها و این روزهای پر تبوتاب کنکوریها و دانشگاه اولیها گذشته است، بد نیست کمی با هم، جدیتر درباره دانشگاه، آینده شغلی و صحبت کنیم.
ما همه شبیه هم هستیم
در روانشناسی اجتماعی، یک اصطلاح وجود دارد به نام رفتار گلهای»، رفتاری که در آن افراد یک گروه بدون تفکر، از رفتار گروه تبعیت میکنند. نمونه بارز آن را در بازار ارز در ماههای اخیر دیدهاید یا تشویقهایی که در کنسرتها و همایشها صورت میگیرد اما یک نمونه ناملموس آن در مسیر توسعه فردی در ایران وجود دارد: همه ما با هم وارد دبیرستان میشویم، با هم دیپلم میگیریم، با هم کنکور میدهیم، با هم دانشگاه میرویم، با هم فارغالتحصیل میشویم و البته که برای همه ما کاری وجود ندارد.
جایی که نمیشود روی جامعه حساب کرد
مردم رفتار «همه» را تقلید میکنند، «همه» یک گروه مرجعی است که با در رقابت با آن هستیم یا در حال تقلید از آن، بیشتر رفتارهایمان را با آن تنظیم میکنیم، نوع پوشش، خوردوخوراک، نوع حرف زدن و حتی نوع فکر کردن، نظرهایمان نسبت به موضوعها و دستگاه جهانبینیمان، اما مورد انتخاب مسیر زندگی» مقوله بسیار حیاتیتر و تعیینکنندهتری از آن است که افسار تصمیمگیری خود را به دست «جامعه» بدهیم. در واقع میخواهم بگویم آنقدر بستر استعدادها، علایق و شخصیت فردبهفرد متفاوت است که بسیار بعید است همگان در پروسه دبیرستان به دانشگاه به آن چیزی که میخواهند یا باید برسند. برای یک انتخاب عقلانی و انتخاب مسیر آینده زندگیمان طوری که به رضایت و خوشحالی ختم شود، به شناخت بیشتری نیاز داریم، از خودمان و آن چیزی که با آن مواجهیم.
این همه آکادمیسین؟ شوخی میکنید؟
دانشگاه یک اکوسیستم Academic (آکادمیک) است، کسی که در آن مشغول است Academician (آکادمیسین) است که دو فعالیت عمده دارد، آموزش یادگیری و پژوهش آموزش یعنی فراگیری علمی که تاکنون توسط جامعه علمی توسعه داده شده است و پژوهش یعنی توسعه علم حال حاضر. برای مثال علم در رشته ریاضیات اگر در پله سی و چهارم باشد، دانشگاه در تلاش است که آن را به پله سی و پنجم برساند. چطور؟ به تعداد زیادی دانشجو علم حال حاضر را می آموزاند و با فراهم ساختن شرایط و امکانات، بستر توسعه علم را برایشان فراهم میکند و حالا ش ما میگویید که ما هرسال یک میلیون و اندى نفر طالب کار آکادمیک در ایران داریم؟ من که باور نمیکنم.
دانشگاه در ایران از عرصه آموزش بسیاری از صنایع خارج شده است، وظیفهای که دانشگاه مبنی بر تربیت نیروی انسانی دارد، در بسیاری از حرفهها و تخصصها در دانشگاه اتفاق نمیافتد و دانشجو باید جویای کلاسها و منابع آموزشی متعددی در بخش خصوصی باشد تا بتواند به مهارت و کیفیت لازم برای ورود به بازار کار برسد.
بیشتر از همه دنیا دانشگاه داریم
آمارهای عجیبی در ایران داریم! دو هزار و ۵۶۹ مرکز آموزش عالی و نزدیک به چهار میلیون دانشجو و نزدیک به ۱۰ میلیون فارغالتحصیل دانشگاهی، این در حالی است که تعداد دانشگاهها در بیشتر کشورهای پیشرفته جهان زیر ۵۰۰ دانشگاه است. بهطوری که انگلیس ۲۹۱، کانادا ۳۲۹، ایتالیا ۲۳۶ و هلند 423 دانشگاه دارند و بعضی کشورهای اروپایی نظیر نروژ، سوئد، دانمارک، فنلاند و زیر ۱۰۰ دانشگاه تأسیس کردهاند. این ارقام در واقع به ما میگویند که ۱۹ درصد جمعیت ایران، داعیه کار پژوهشی دارند!
دانشگاهی که دانشگاه نیست!
فارغالتحصیلان دانشگاهها، شانس کمتری در بازار کار دارند. در واقع شما وقتی وارد دانشگاه شوید، به نسبت کسی که مستقیم وارد بازار کار شده، شانس کمتری برای تصاحب موقعیت شغلی دارید. این به آن معناست که نهاد دانشگاه» در ایران شکست خورده است و از درون با یک فروپاشی مواجه است اما همچنان ظاهر پرزرقوبرقی دارد که چشم همه را گرفته و صفهای ورود به خود را طویل کرده است.
باشگاه استعدادهای هرز رفته
دود این موضوع به چشم چه کسی میرود؟ اول در چشم دانشجویی که استعداد، مهارت و توانایی کار پژوهشی و برخورداری از آموزش عالی را دارد اما به علت شلوغی بیشازحد صف ورود به دانشگاهها، انگیزه و انرژیاش را از دست میدهد و حتی بعد از آنکه وارد دانشگاه شد، با ازدحامی از دانشجویان فشل و بیانگیزهای که رغبتی به تحصیل ندارند، همکلاس و از کیفیت آموزشی برخوردار میشود که فدای کمیت شده است.
این فارغالتحصیلان بیروح
بعد چه میشود؟ سیل کسانی که بدون انگیزه، دانش و مهارت، بدون یاد گرفتن بستن یک پیچ در دانشگاه و صرفاً به لطف امر بوروکراتیک، با مدرک خود وارد بازار کار میشوند، آنگاه چه؟ شماری بر شمار بیکاران فارغالتحصیل میافزایند. زیرا نه رشتههای آموزشی ما، نه محتوای رشتهها و نه حتی سرانههای پذیرش دانشجوی ما در کشور مبتنی بر واقعیتهای بازار است و نه کسانی که در دانشگاهها تربیت میکنیم استحقاق رفع نیاز بازار را دارند و اینکه نه خود دانشجویان روحیه کارآفرینی و راهاندازی کسبوکار را در خود پروراندهاند.
يك فرق دیگر ما و آنها
مُرادم از امر بوروکراتیک چیست؟ این تلقی که گمان کنیم کسانی که وارد دانشگاه میشوند با تلاش و تحصیل فارغالتحصیل میشوند، یک فانتزی به دور از واقعیت است. تمام کسانی که وارد دانشگاههای دولتی و آزاد میشوند با یک تقریبی، همگی موفق به فارغالتحصیلی میشوند، این در حالی است که در بیشتر کشورها که دانشگاه در آنها با هزینههای گزافی به دانشجویان ارائه میشود و انتخابها در آن جا بسیار حساب شده و عقلانی است، هر کسی نمیتواند دانشگاه را به پایان برساند. برای درک بهتر این آمار را در نظر بگیرید: در ایالاتمتحده، با در نظر گرفتن این موضوع که فقط ۶۶ درصد دانشآموزان وارد پروسه کالج و دانشگاه میشوند، با این حال ۷۱ درصد دانشجویان موفق به فارغالتحصیلی میشوند.
جدایی دانشگاه و صنعت
دانشگاه در ایران از عرصه آموزش بسیاری از صنایع خارج شده است، وظیفهای که دانشگاه مبنی بر تربیت نیروی انسانی دارد، در بسیاری از حرفهها و تخصصها در دانشگاه اتفاق نمیافتد و دانشجو باید جویای کلاسها و منابع آموزشی متعددی در بخش خصوصی باشد تا بتواند به مهارت و کیفیت لازم برای ورود به بازار کار برسد. رشتههای نزدیک به فناوریای مثل مهندسی نرمافزار و علوم رایانه بیشتر از این موضوع رنج میبرند.
دانشگاه نه کجا؟
دلیل بسیاری از ما برای دانشگاه رفتن، به جای آنکه ایجابی باشد، سلبی است. در حقیقت دانشگاه نمیرویم که دانشگاه برویم، دانشگاه میرویم که سربازی نرویم، دانشگاه میرویم چون نمیدانیم میخواهیم با زندگیمان چه کنیم و امیدواریم که دانشگاه به این سؤال ما پاسخ بدهد، دانشگاه میرویم که در حاشیه امن دانشجو بودن گذران عمر کنیم، از پدر پول توی جیبی بگیریم، غذای ارزان بخوریم، در تهران خوابگاه بگیریم و محیط جدیدی را با آزادیهای بیشتر نسبت به دوران دبیرستان تجربه کنیم. ما دانشگاه نمیرویم که کار علمی پژوهشی کنیم، دانشگاه میرویم چون نمیدانیم اگر دانشگاه نرویم چه کار کنیم!
غمانگیز است، غمانگیز
در واقع اگر کسی با نیت کسب تخصص و حضور در بازار کار به سراغ دانشگاه میرود، این پیشبینی را از من بپذیرد که دچار سرخوردگی بزرگی خواهد شد. کسی که استعداد و ذوق نانوایی دارد، وارد دانشگاه میشود، کسی که باید بنای ساختمان شود وارد دانشگاه میشود، کسی که آرایشگر باید شود در صف کنکور عمرش را میسوزاند، کسی که باید تعمیرات تلفن همراهی راه بیندازد وارد دانشگاه میشود. چرا؟ آن هم برای دانشگاهی که دیگر رمق و ارزشی ندارد. در این یک میلیون و اندی نفری که در کنکور ۱۳۹۸ شرکت کردهاند، هزاران فشن دیزاینر داریم، برنامهنویس، حسابداری برقکار، نسخه خوان، نقشهکش، تکنسین و پرستار داریم که به دانشگاه برای کسب مهارت نیاز ندارند.
سالهای حرام شده جوانی
میدانید چه چیزی عجیب است؟ اینکه دیگر عجیب نیست که راننده تپسی با تحصیلات عالیه ببینیم، سرایدار با کارشناسی ارشد، آبدارچی با کارشناسی عمران، انگار همه ما میدانیم که انتهای تحصیلات عالی قرار نیست چیزی دستمان را بگیرد اما با این وجود بهترین سالهای جوانی و یادگیریمان را صرف فراگیری مفاهیمی میکنیم که اساساً بنا نیست در هیچ جای زندگی شخصی و حرفهایمان به کار آید.
آنچه در دانشگاه یافت نمیشود
نیازمندیهای همشهری با سامانههای کاریابی را مرور کنید، بروید صفحه فرصتهای شغلی، استخدام با همکاری سراچههایی مثل دیجی کالا، کافه بازار، فناپ و هزار شرکت دیگر در بخش خصوصی را ببینید. چندتایشان نوشته به یک مهندس فناوری اطلاعات که لیسانس را هشت ترمه تمام کرده نیاز داریم و چندتایشان نوشته به یک برنامهنویس با تخصص X و با Y سال تجربه؟ چندتایشان نوشته به یک جوشکار صنعتی آشنا با فلان دستگاه نیازمندیم و چندتایشان نوشته به یک مهندس مکانیک با معدل بالای ۱۷؟ وجه تمایز امروز هرکدام از ما از یکدیگر «مهارت» و «تجربه» است که البته هیچکدامش در دانشگاه یافت میشود جستهایم ما.
سالهای به بطالت گذرانده شده
انگار همه ما میدانیم که انتهای تحصیلات عالی قرار نیست چیزی دستمان را بگیرد اما با این وجود بهترین سالهای جوانی و یادگیریمان را صرف فراگیری مفاهیمی میکنیم که اساساً بنا نیست در هیچ جای زندگی شخصی و حرفهایمان به کار آید.
کدام از ما در یک زمینه خاص مهارتی داریم که میشود رویش حساب باز کرد؟ مهارتی که به آسانی به دست نیاورده باشیم؟ مهارتی که برای یادگیریاش از منابع انگلیسیزبان زجر کشیده باشیم؟ ماهها بدون دستمزد کارآموزی کرده باشیم؟ خوندل خورده باشیم؟ بارها آزمونوخطا کرده باشیم؟ و بهاصطلاح «ماهر» شده باشیم؟ در بخش خصوصی کسی برای چشم و ابروی ما پولی زمین نمیگذارد، برای این کوششها، برای این دانشی که تجربی و با دشواری کسب کردهایم، سنجیده و جذب میشویم. قبول کنیم خیلی از ما، در آن سالهای زرین و معمولاً بدون دغدغه دبیرستان که باید معطوف به فراگیری مهارتی میشد، به بطالت گذراندیم و مطالبی را آموختیم که سبزیفروش برایش سبزی نمیدهد و بخش خصوصی برایش پول. چه باید کرد؟ هنوز زمان باقی است. همچنان میشود به این سیر پرشتاب رسید، مهارتهایی موردنیاز شدهاند که کوه کندن فرهاد نمیخواهند، مهارتهایی که میشود با همین اینترنتی که حجمش قربانی دیدن استوریهای تکراری اینستاگرام میشود، یاد گرفت: با همین لپتاپی که هاردش را پر کردهایم از قسمتهای سریالهای مختلف، با همین امکاناتی که داریم میشود مهارتهایی را فراگرفت که هم بازار کار خوبی دارد و هم متخصصش را در هوا میزنند و روی سر حلوا حلوایش میکنند. مهارتهایی مثل برنامهنویسی رایانه، گرافیک دیجیتال، تولید محتوای آنلاین با بسیاری از این قسم مهارتها که این قدرت عمل را به شما میدهند تا هم استخدام شرکتها شوید و هم بهصورت فریلنسر آقای خودتان باشید. از کجا شروع کنیم؟ جهاد دانشگاهی، سازمان فنی و حرفهای، مراکز آموزش تخصصی، هزاران وبسایت و محتوای آموزشی در وب، فرصتهای کارآموزی و الی آخر. در واقع آسانترین بخش این فرایند، پیدا کردن منابع آموزشی است روی صحبت با دانشآموزان است. بنشینند و دوروبر خودشان را نگاه کننده شروع کنند به شناختن نیاز بازار، ببینید که چه مهارتی در چند سال آینده میآید روی بورس و متخصصش را روی هوا میزنند یا به چه موضوعی گرایش وافری داریم، نیاز بهقدری تحقیق و مشورت دارد، سپس بنشینیم برای رسیدن به مرحله تخصص در مهارت مدنظر برنامهریزی کنیم، کوشش کرده و آن را کسب کنیم. هیچ ایرادی ندارد کارآموزی بدون حقوق، هیچ عیبی ندارد یکی دو سال در شرکتهای کوچک، در استارت آبها کار کردن با حقوق اندک، چیزی که اشکال دارد این است که به امیدهای واهی پس از فارغالتحصیلی هنوز هم از پدرهایمان پول توی جیبی بگیریم و باد به غبغب بیندازیم و راستراست بچرخیم! یکجا ننشینیم و شروع کنیم برای ساخت آینده به دستان خود، برای پیدا کردن جایگاههایی برازنده با خود پس از چندی هم که کسب تجربه گردید و حسابهایشان پر پول شد، بروید دنبال ایدهای که خودتان دوستش دارید، ایده را گسترش بدهید، گروه جمع کنید، شرکت بزنید و کسبوکار خودتان را راه بیندازید، نمیتوانید تصور کنید در این مسیری که شروع میکنید، چه چیزهای جذابی انتظارتان را میکشد. پیروز باشید و تمام خواسته ما هم همین است. منبع: همشهری جوان


