☘️ در ادامه، بخشی از مصاحبه با او را با هم می خوانیم (با اندکی ویرایش):
سال 1350، آقای علّامه کرباسچیان، مؤسّس دبیرستان علوی تهران، و یکی دو تن دیگر به منزل ما در قم آمدند و از من برای تدریس در آن دبیرستان دعوت کردند. من هم چون آوازه آن دبیرستان را از مدّت ها پیش شنیده بودم، قبول کردم و تقاضای بازنشستگی دادم. رئیس فرهنگ قم اوّل موافقت نمیکرد و میگفت: «زود است شما بازنسته بشوید؛ حیف است!»
امّا وقتی با اصرار من مواجه شد، پذیرفت. من به تهران آمدم و به دبیرستان علوی رفتم که مدرسه واقعاً پرباری بود. کم کم خانواده هم به تهران آمدند. شوهر خواهری داشتم که بساز و بفروش بود. ساختمان محقّری ساخت و پولش را هم قسطی از ما گرفت و صاحب خانه شدیم.
مدیر دبیرستان علوی در آن وقت، مرحوم روزبه بود. من آدم باکیفیّت و پرهیزگاری مثل ایشان کم دیده ام. واقعاً از نظر معلومات و تقوا یک آدم استثنایی بود. هر وقت هر دبیری به هر دلیلی غیبت میکرد، ایشان خودش می رفت سر کلاس او و درسش را می داد. خیلی جدّی، کامل و دقیق! آدم بسیار پاک و بی ریایی بود. بعد از آن بیماری که به خاطرش رفت لندن و برگشت و بستری شد، یک روز آمد مدرسه و گفت: «آمده ام برای تسویه حساب و خداحافظی. حلالم کنید! چون فردا خواهم رفت.» همین طور هم شد. فردا از دنیا رفت. جنازه اش را با تجلیل فراوان به قم آوردند و در قبرستان نو دفن کردند. ایشان جزء نخستین فارغ التّحصیلان فیزیک در ایران بود. از نظر فقهی هم در حدّ اجتهاد بود. در فلسفه هم آدم فوق العاده ای به حساب می آمد. اهل ذوق و طرّاحی هم بود. برخی از تصاویر ترجمه کتاب «توحید مفضّل» کار ایشان است. بهراستی سلمان زمانش بود.
در سال 58 که مدارس ملّی موقّتاً تعطیل شد، بچّه های علوی هم پراکنده شدند. عدّه ای از آن ها به مدرسه نیکان در قلهک رفتند که من هم به آنجا منتقل شدم. همانجا بودم که شورای عالی فرهنگ، دبیرستان های غیرانتفاعی را تصویب کرد. این ها هم دوباره ثبت نام کردند و من هم برای تدریس در کلاس هایی که داشتند، می رفتم. خلاصه بعد از انقلاب، سیزده سالی دبیر دبیرستان نیکان بودم. دو سه سالی است که تدریس رسمی ندارم. ولی باز هم گاهی برای دیدن دوستان و هم کاران خدمت شان می رسم. مجموعاً بیست و یک سال در این مدارس تدریس کرده ام؛ سی و یک سال هم در مدارس قم. یعنی بیش از نیم قرن درس داده ام!


