به فرح گفته شد كه ما قبلا به شما گفته بودیم که پا روی عقاید مردم نگذارید و اختیار کشور را به بهاییها ندهید، ولی شما گوش نکردید و نتیجهاش این شده است كه میبینید. فرح هم گفته بود که برای ایران دعا کنید و آقا هم دعا کرده بودند.
به مناسبت سالگرد رحلت آیت الله خویی به سراغ مهندس سید موسی خویی؛ فرزند ۷۱ ساله مرحوم آیتالله سید جمالالدین خویی و نوه و مشاور مرحوم آیتاللهالعظمی سید ابوالقاسم خویی رفته ایم. آقای خویی که کارشناس مسایل سیاسی عراق و جهان تشیع است، بیش از چهار دهه در کنار جد خود زیسته و سالها مورد مشورت آن مرجع برجسته قرار میگرفته است. سید موسی خویی همچنین رابط میان حزبالدعوه و مرحوم آیتالله خویی بوده و پس از آنکه حکم اعدام وی از سوی حکومت صدام حسین صادر میشود، بهار سال ۵۹ از عراق فرار کرده و مقیم ایران میشود. وی در این گفتوگو به ارایه تحلیلها و خاطرات خود از حیات سیاسی پدربزرگ فقیدش میپردازد. آقای مهندس آیا آیت الله خویی در جریان انقلاب 57 دخالت داشتند؟ در منزل مرحوم آقا در زمان انقلاب ایران، دو جناح موافق و مخالف با جريانات ايران حضور داشت و به آقا گزارشهای مختلف میدادند. یک گروه، اوضاع ایران را خیلی منفی جلوه میداد و از انقلابیون ایران بد میگفتند. یک گروه هم خود ما بودیم که سعی میکردیم واقعبینانه گزارش دهیم. روز عاشورای ۵۷ که تهران شاهد تظاهرات سنگین بود آقای طالقانی هم حضور داشت، خبر را ساعت ۲ ظهر از رادیو شنیدیم. ما در کربلا بودیم. یکی از آقایان در حیاط منزل نشسته بود و خبر را اينگونه تحریف کرد که در ایران تظاهرات شده و فضا دست مارکسیستها بوده و تصاویر لنین و مارکس را در دست داشتهاند. اخوی بزرگتر ما که آنجا بودند به این آقا گفتند: «آقا سید، چرا خبر را دگرگون میکنی؟ بگو که در تظاهرات، آقای طالقانی حضور داشت و نماز خواندند و قطعنامه درخواست برپایی حکومت اسلامی صادر شد و یک عده هم در گوشه و کنار خواستند به نفع مارکسیسم شعار بدهند كه مردم آنان را خاموش كردند». خب میبینید که یک خبر در عرض پنج دقیقه چقدر جابهجا میشد. من بالا رفتم و دیدم آقا تنها نشستهاند. به ایشان گفتم: «حاجآقا میبینید که خبر چگونه در عرض چند دقیقه تغییر میکند؟!». آقا گفتند: «پسر جان، من تصمیم گرفتهام در سیاست دخالت نکنم. هرچه میخواهند بگویند، بگویند». ایشان وقتی دید ابزارهای کافی برای انتقال و دریافت اخبار ندارد، تصمیم گرفت دخالت نکند تا مبادا با دخالت ناقص، موجب دردسر شوند. همین که ایشان بهطور جدی وارد صحنه نشدند، موجب دلخوری دوستان جوان انقلابی ایران شد. ترجیح ایشان این بود که در شرايط پیشآمده برای پیروزی اسلام دعا کنند. البته دستهایی هم در کار بود که ایشان را به سمت مخالفت با انقلابیون ببرد که ایشان مقابل اینها هم ایستادند. در جریان جنگ ایران و عراق خیلی تلاش شد که ایشان کلمهای علیه جمهوری اسلامی بگوید؛ ولی ایشان مقاومت سختی در مقابل بعثیون بهعمل آوردند و قربانیهای بسياری هم دادند؛ از جمله دامادشان آیتالله مستنبط که در همین جریان کشته شدند. تعداد زيادی از علمای حوزه درس ايشان در همين شرايط به شهادت رسيدند. رژیم بعث در چنین شرایطی اقدام به پخش یک فتوای مجعول به نام ایشان درباره جنگ و جمهوری اسلامی میکند. ما در جریان فوت ابوی توانستیم با آقا ارتباط برقرار کنیم و ایشان نوشتند که این سؤال و جواب (استفتا و پاسخ) مجعول است و به ما ربطی ندارد. ما هم توانستیم در مجالس ختم مرحوم ابوی، این متن را توزیع کنیم. جریان دیدار ایشان با فرح پهلوی چه بود؟ من آن موقع در بغداد بودم و وقتی که متوجه شدم بعثیها فرح را برای دیدار با آقا به کوفه بردهاند، به ایشان تلفن زدم که معلوم شد این کار انجام شده است. آن روزها هماهنگی گستردهای بین بعثیها و دستگاههای رژیم پهلوی برای مقابله با تظاهرات مردمی ايران برقرار بود . واسطه این دیدار چه کسی بود؟ سفیر ایران در عراق و دولت بعث و شايد یکی از روحانیون حوزه . عرض کردم که برخي از روحانيون نجف آن روزها با انقلاب میانهای نداشتند و در بيت مرحوم آقا جناح ما این بالانس را حفظ میکرد. وقتی که با کوفه تماس گرفتم و به آقا گفتم که دیدار با فرح یک بازی است، آقا فرمودند که دیدار انجام شده و فرح رفته است. ايشان تاكيد كردند كه ديدار فرح بيشتر شاهد تكرار هشدارهای ما به حكومت در ۱۵ خرداد بود. به فرح گفته شد كه ما قبلا به شما گفته بودیم که پا روی عقاید مردم نگذارید و اختیار کشور را به بهاییها ندهید، ولی شما گوش نکردید و نتیجهاش این شده است كه میبینید. فرح هم گفته بود که برای ایران دعا کنید و آقا هم دعا کرده بودند. این دیدار ضبط نشده؟ نمیدانم. چند روز بعد از این جریان، به پدرم حمله شد و ایشان به شدت زخمی شدند. حامیان شاه و عوامل بعثي سعی کردند وانمود کنند که انقلابیون به دلیل دیدار آقا با فرح، به پسر بزرگ ایشان حمله کردهاند. حتی کنسول شاه در عراق قصد داشت به عیادت پدرم بیاید که ممانعت کردیم. منبع: "ناگفته هایی از زندگی آیت الله العظمی خویی" /موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی


