متکلمان و عالمان علم کلام گفته اند: فرشتگان اجسام نورانی الهی و نیکوکار و سعیدند که بر تصرفان سریع و افعال و اعمال سخت و حیرت انگیز قادرند و نیز می توانند به صورت های گوناگون درآیند.(1) جمعی از فلاسفه و حکمای اسلام معتقدند: از آیاتی که دربارهء ملائکه آمده است , استفاده می شود آن ها موجوداتی پیراسته از پیوندهای و مجرد از صفات جسمانی هستند. علامه طباطبایی می گوید: از جمله نصوصی که دلالت بر تجرد فرشتگان می کند, این آیه است : «نزل به الروح الامین على قلبک لتکون من المنذرین ; جبرئیل قرآن را نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورد تا خلق رابترسانى. »(2) روشن است مقصود از قلب , عضو گوشتی صنوبری که طرف چپ معده قرار دارد نیست , بلکه چیزی است که می فهمد و می اندیشد; یعنی روح .بنابراین نزول قرآن بر قلب , تنها در صورتی صحیح است که مجرد باشد, مانندوجود معنا.(3) امام خمینی ره می فرماید: حق آن است که از برای ملائکةالله اصنافی کثیره است که بسیاری از آن ها مجردند و بسیاری از آن ها جسمانی برزخی هستند.(4) شاید بتوان این فرمایش علی (ع)را دلیل بر تجرد فرشتگان دانست : «آن ها دراصلاب پدران و ارحام مادران جاى نگرفته اند و از آب پس آفریده نشده اند و حوادث روزگار, آن ها را متفرق نساخته است».(5) در مورد نوع آفرینش فرشتگان , صدرالمتألهین می گوید: باید بدانی که آفرینش فرشتگان , غیر از آفرینش انسان است ; زیرا آن ها دارای وجود بسیط ومجرد و بُعد عقلانی اند, بی آن که ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند.(6) مبدأ آفرینش ملائکه بر ما مجهول است , هر چند از بعضی آثار استفاده می شود این پدیده از نور آفریده شده اند. قرآن کریم که منشأ خلقت انسان را,خاک و منشأ آفرینش جن را, آتش معرفی نموده , درباره مَلَک با صراحت مبدأیی بیان نداشته است . امام صادق(ع)می فرماید:« ان اللّه عزوجل خلق الملائکة من النور; خداوند عزوجل ملائکه را از نور خلق کرد».(7) شاید مقصود روایت ، بیان مجرد بودن فرشتگان است. البته در مورد فرشتگان می توان گفت که چون مجرد باشند ، آفریده شدن از چیزی لازم نیست. مجردات تنها با فرمان «کن» به وجود می آیند. کن فیکون . پس نیاز به چیزی ندارند تا از آن آفریده شوند. پی نوشت: 1.سید علیخان حسینی مدنی , ریاض السالکین , ج 1 ص 9و 10. 2.سوره شعراء (26) آیه 193ـ 194 3.علامه طباطبایی , رسائل توحیدی , ترجمه علی شیروانی , ص 194. 4.امام خمینی , آداب الصلاة, ص 364 با تلخیص . 5.نهج البلاغه , فیض الاسلام , خطبه 8 ص 329. 6.صدرالمتألهین , اسفار, ج 7 ص 130. 7.میزان الحکمه , ج 4 ص 2930. منبع : رهروان ولایت