مرحوم فلسفی همواره برای مبارزه با افکار غیر اسلامی و پاسخ به شبهات، در صحنه حاضر بود و با سلاح استدلال و برهان، به رویارویی علمی با افکار غیر اسلامی میپرداخت و همیشه هم موفق میشد. ایشان اعتقاد قلبی داشت که یک مبلغ دین، همواره باید در جریان آخرین رویدادهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه خود و جامعه بشری باشد...
آیت الله محمدتقی فلسفی در سال ۱۲۸۶ شمسی در تهران متولد شدند. در ۶ سالگی به دبستان توفیق رفت و به تحصیل صرف و نحو و مقدمات علوم دینی پرداختند. ایشان در طول هفته به تحصیل اشتغال داشتند و ۲ روز آخر هفته را به منبر میرفتند. ایشان برای اولین بار در سن ۱۶- ۱۵ سالگی در مسجد فیلسوفها به منبر رفتند و در وصف امام علی (ع) سخن گفتند. ایشان از نوجوانی به منبری شدن علاقهمند بودند. مادرشان نیز اصرار داشتند تا فرزندش منبری شود و در خدمت امام حسین(ع) باشد. ایشان در این باره میگویند: «مادرم مسئله منبر رفتن را پیش آورد، که در نتیجه خط من و برادرم از هم جدا شد. مادرم روی علاقه شدیدی که به حضرت امام حسین(ع) داشت، به پدرم گفت که فلانی باید منبری شود. پدرم میگفت: آنها باید درس بخوانند و این با منبر جمع نمیشود. مادرم میگفت: نمیشود که یکی از بچههای من در خدمت حضرت امام حسین(ع) نباشد، پس باید حتماً منبری شود. خلاصه پدرم از یک طرف میگفت باید تحصیل من ادامه پیدا کند و مادرم از طرف دیگر اصرار داشت که باید منبری شوم. سرانجام توافق کردند که ما بچهها به گفته پدرمان از روز شنبه تا غروب چهارشنبهها در اختیار درس و بحث و مدرسه باشیم و از صبح پنج شنبه و شب و روز جمعه من در اختیار منبر باشم.» فلسفی از آن به بعد اساس فعالیت خود را منبر قرار داد و با مطالعات مستمر درباره آن و تشویق پدر و مادرش و مردم، منبر او از جذابیت و کیفیت بالایی برخوردار شد و عموم مردم نیز به منبرش توجه پیدا کردند. آیت الله فلسفی در خاطرات مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد رحمانی همدانی □ از نظر جنابعالی کدام یک از ویژگیهای اخلاقی مرحوم فلسفی برجستگی خاصی داشتند و شما ایشان را بیشتر با کدام یک از خصلتهای اخلاقیشان به یاد میآورید؟ بسم الله الرحمن الرحیم. فکر می کنم باید به این نکته اشاره کنم که ایشان هیبت و وقار خاصی داشت و لذا افراد از هر گروه و طبقهای که بودند، دقیقاً میدانستند باید در محضر ایشان حدود اخلاق را رعایت کنند و از هر نوع بیمبالاتی و بیادبی بپرهیزند، مخصوصاً ایشان نسبت به غیبت کردن حساسیت خاصی داشت و همواره تکرار و تأکید میکرد: راضی نیستم چه در زندگی و چه پس از مرگم در مجالس روضهای که در خانهام برگزار میشوند، کسی غیبت کند! ویژگی دیگر ایشان دستگیری از ضعفا و مستمندان و تلاش برای حل مشکلات حاجتمندان بود. این را تمام کسانی که با ایشان آمدوشد داشتند، ازنزدیک دیده اند. □ مناسب است که در این باره خاطراتی را هم نقل کنید. یکی از اهل علم برای درمان از همدان به تهران آمده بود. یک روز به من تلفن زد و گفت: «فلانی! حتی تصورش را هم نمیکردم هزینه معالجهام اینقدر زیاد باشد. حالا که آمدهام میبینم به هیچوجه توان پرداخت هزینه درمانم را ندارم و مضطر ماندهام که چه کنم؟» خود من در آن مقطع پولی نداشتم و از طرفی آن بنده خدا هم، در وضعیت دشواری بود. نهایتاً فکر کردم موضوع را با آقای فلسفی مطرح کنم، بلکه راه و چارهای پیدا شود. به ایشان زنگ زدم و گفتند: چند دقیقه بعد تماس بگیرید تا ببینم چه کار میتوانم بکنم. کمی بعد که تماس گرفتم، گفتند: با پزشک معالج آن آقا صحبت کردهاند و قرار شده است هزینهای نگیرد و ایشان را رایگان معالجه کند! بعدها آن دوست ما گفت: پزشک نهتنها بابت معالجاتش پول نگرفت که میخواست به من کمک مالی هم بکند!...مرحوم آقای فلسفی توفیقات خود را در زندگی مرهون دعای نیازمندان میدانست و همواره به همه تأکید میکرد از این امر مهم غافل نشوند. □ از هوش و فراست و نکتهبینی مرحوم فلسفی بسیار گفتهاند و شنیدهایم. شما ــ که با ایشان حشرونشر فراوان داشته اید ــ در این زمینه چه خاطراتی دارید؟ همینطور است. ایشان فوقالعاده باهوش، نکتهبین و مبادی آداب و مؤدب بود. به قول معروف ششدانگ حواسشان جمع بود. در سالهایی که در همدان درس میخواندم، در یکی از ماههای شعبان، ایشان برای ایراد سخنرانی برای طلاب و فضلا به کرمانشاه رفتند و سر راهشان در شب سوم ماه شعبان در همدان ماندند. مرحوم آیتالله بنیصدر از این فرصت استفاده کرد و ایشان را برای سخنرانی در مسجد خود دعوت کرد. مرحوم فلسفی فردای آن روز باید به کرمانشاه میرفت و روی همان هوش و فراست خاص خود متوجه شد اگر در مسجد آیتالله بنیصدر سخنرانی کند و به مدرسه استاد بزرگوار ما مرحوم آیت الله آخوند همدانی نرود، احتمالاً موجب تکدر خاطر ایشان خواهد شد، به همین دلیل قبل از اینکه راه بیفتد، برای مرحوم آخوند پیغام فرستاد که: « من خودم، خودم را دعوت میکنم که پس از بازگشت از کرمانشاه، قبل از اینکه به طرف تهران حرکت کنم، در شب نیمه شعبان در مسجد شما منبر بروم». به این ترتیب ایشان نهتنها موجبات تکدر مرحوم آخوند را پیشاپیش برطرف کرد، بلکه با چنین پیام پخته و بجایی، دهها برابر بر محبوبیت خود افزود.از این دقتها در رفتار ایشان زیاد دیده می شد. □ از دیگر ویژگیهایی که از شاگردان و علاقهمندان ایشان نقل میشود، سخاوت در انتقال تجربیات و اطلاعات ارزشمند خویش است. در این زمینه چه خاطرهای دارید؟ واقعاً هم همینطور بود و ایشان با کمال سخاوت، تجربیات خود را در اختیار وعاظ و خطبا قرار میداد. در اواخر عمر شریفشان یک روز به من تلفن زدند و گفتند: « قبل از اینکه دیگران بیایند، شما کمی زودتر بیا میخواهم با شما صحبت کنم». آن روز ایشان در باره رویدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگیای که خود در آن نقش داشتند به تفصیل برایم حرف زدند و شیوه مواجهه خود را با آنها بیان کردند. انگار میخواستند بهخصوص در ماههای پایانی عمر، هیچ حرف و تجربهای نگفته باقی نماند و هر چه تجربه و رهنمودهای اخلاقی و فرهنگی که دارند، به دیگران منتقل شود. بعدها متوجه شدم که در باره افراد دیگری هم، چنین کاری را انجام داده اند. □ سخنان و خطابههای مرحوم فلسفی همواره آمیخته به نکات جدید و بدیع بود. این توانایی از کدامین خصال ایشان برمیآمد؟ ایشان همواره مثل طلبهای که در آغاز راه است، مشغول مطالعه و تحقیق بود. معمولاً چه در حوزه و چه در دانشگاه، افراد وقتی از نظر علمی به سطح خاصی میرسند، خود را از مطالعه و پرسش مستغنی میبینند و همواره از ذخایر علمی دوران تحصیل استفاده میکنند، اما مرحوم فلسفی تا آخرین لحظه زندگی مشغول مطالعه و تحقیق بود و مطالعه مهمترین مشغولیت ایشان بود. اواخر عمرشان بود و در بیمارستان بستری بودند. پزشکان به ایشان استراحت مطلق داده بودند، با این حال موقعی که برای عیادت ایشان به بیمارستان رفتم، با همان حالت کسالت یک ساعت با من بحث علمی کردند. در سالهای پایانی عمر، دید ایشان ضعیف شده بود و نمیتوانستند مطالعه کنند و با اندوه خاصی میگفتند: «از خدا مرگم را خواستهام، چون فایده ندارد که زنده بمانم و نتوانم مطالعه کنم!». همین استمرار در مطالعه و تحقیق سبب میشد سخنرانیهای ایشان مشحون از نکات بدیع و جالبی در باره معانی آیات قرآن و روایتها باشد. انصافاً در مقام تحلیل و تشریح برخی از آیات و روایات، ذوق و هوشمندی کمنظیری داشت و مقایسهها و دستهبندیهایی را انجام میداد که حتی برای اهل علم ــ که خود سالها تبلیغ دینی کرده بودند ــ تازگی داشت. از جمله مبارزه های آیت الله فلسفی مبارزه با بهاییت و مخالفت با حزب توده بود. مقابله با بهاییان گسترش و نفوذ بهاییان در دوره پهلوی باعث شد آیت الله فلسفی از رژیم انتقاد کند. آیتالله سیدحسین بروجردی طی نامهای به آیت الله فلسفی اظهار داشته که نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است و مذاکره و بحث درباره آنها عبث و بیهوده قلمداد میکند. آیت الله محمدتقی فلسفی زمانی که گلهمندی آیتالله بروجردی را در خصوص گسترش دامنه فعالیت بهاییان به گوش شاه و مقامات دولتی میرساند. آیت الله فلسفی با کسب اجازه از آیتالله بروجردی تصمیم گرفت موضوع بهاییان را از رادیو دنبال کند و آنان را در برابر افکار عمومی مطرح کند. با سخنرانی های فلسفی افکار عمومی تحریک شده و بر حکومت وقت فشار وارد کرد بدستور شاه حظیره القدس عبادتگاه بهایی ها در تهران اشغال و تخریب شد. ترور آیت الله فلسفی در محرم سال ۱۳۴۴ش جوانی بسیار قوی و با پنجه بوکس به حجت الاسلام فلسفی حمله کرد اما با تلاش راننده و خدمتگزار منزل، شکست خورد و دستگیر شد و به کلانتری محل تحویل گردید. بر اثر این حادثه، منبر آیت الله فلسفی تعطیل شد.آیت الله سید ابوالقاسم خویی، مرعشی نجفی، سید کاظم شریعتمداری، سید محمدهادی میلانی و سید علی بهبهانی با ارسال تلگراف از این واقع ابراز تأسف کردند. پی نوشت: 1- میگفت: مبلّغ دین باید از دستاوردهای علمی بشر استفاده کند، محمدرضا کائینی،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 2- دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت


