اتهام مصدق ضدیت با نظام سلطنتی، سرپیچی از قبول فرمان شاه و دستور سرکوبی کودتاگران در روزهای ٢٥ تا ٢٨ مرداد بود. در همان جلسه اعلام شده بود که سرتیپ ریاحی نیز به دو سال زندان تادیبی محکوم شده است.
هرچند سالهاست نقش آمریکا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه دولت ملی دکتر مصدق روشن شده است اما تا پایان دولت پهلوی بهشدت تلاش میشد که وانمود شود مصدق به خواست مردم و بهدلیل نارضایتی عمومی برکنار شده است. تا زمان پیروزی انقلاب، رژیم شاه این روز را بهعنوان یک جشن ملی با نام «رستاخیز ۲۸ مرداد» گرامی میداشت، اما خود نخستوزیر نهتنها همهچیز را میدانست که آینده را نیز در آینهای شفاف میدید تا آنجا که در اولین جلسه دادگاه خود خطاب به رییس دادگاه گفت: «نسل کنونی و نسلهای آینده جواب این سوالها را به ایشان (دادستان) و امردهندگانشان و به اعقاب ایشان یا به آنان که ایشان را تشویق به این کار کردهاند، خواهند فهماند که نمیشود دیگر بیگانگان را بر این مملکت مسلط کرد و هرگز نخواهند گذاشت که این آلتهای فعل را به قول آقای سرتیپ آزموده در کیفرخواست بیگانگان «بر توسن مراد سوار کنند.» روز ٣٠ آذر ١٣٣٢ هجری شمسی رای محکمه نظامی تهران که شب پیش از آن دکتر محمد مصدق را به سه سال زندان مجرد محکوم کرده بود، انتشار یافت. اتهام او ضدیت با نظام سلطنتی، سرپیچی از قبول فرمان شاه و دستور سرکوبی کودتاگران در روزهای ٢٥ تا ٢٨ مرداد بود. در همان جلسه اعلام شده بود که سرتیپ ریاحی نیز به دو سال زندان تادیبی محکوم شده است. دادگاه تجدیدنظر بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۳۳، دادگاه تجدیدنظر نظامی برای بررسی پرونده دکتر محمد مصدق (نخستوزیر مخلوع) و ماجرای تاریخی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برگزار شد و نهایتاً پس از ۲۶ جلسه بحث و بررسی، رأی نهایی خود را بدین ترتیب صادر کرد: «در مورد دکتر محمد مصدق... با در نظر گرفتن اینکه دادستان ارتش از حکم دادگاه بدوی تقاضای تجدیدنظر نموده نامبرده به استناد ماده ۳۱۷ قانون دادرسی و کیفر ارتش و رعایت ماده ۴۶ قانون کیفر عمومی از لحاظ تجاوز سن او از ۶۰ سال محکوم است به سه سال حبس مجرد و باید مدتی را که از تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ بازداشت بوده در حساب محکومیت او منظور نمود.» مصدق پس از تحمل سه سال زندان، به دستور محمدرضا پهلوی، به ملک پدری خود در احمدآباد تبعید شد و تا پایان زندگی در ١٤ اسفند سال ١٣٤٥ زیر نظارت شدید دولت در حبس خانگی زندگی کرد. دکتر مصدق در طول محاکمه حتی یکبار دادستان محکمه را، بهعنوان آقای دادستان خطاب نکرد و همواره او را «این مرد» خطاب میکرد. او در آخرین دفاع خود هم یکبار دیگر گفته بود که طبق قانون اساسی، رییس دولت ایران تنها با رای عدم اعتماد مجلس میتواند برکنار شود؛ بنابراین برکنارکردن او یک کودتا بوده و نخستوزیر قانونی کشور است و این کودتاگران هستند که باید بر کرسی اتهام بنشینند، نه او. جلیل بزرگمهر، وکیل تسخیری مصدق در دادگاه نظامی در کتاب «مصدق در محکمه نظامی»، شرح جلسات دادگاه مصدق را به طور کامل نوشته است. این کتاب تا سال ٥٧ یعنی پایان عمر حکومت محمدرضا پهلوی اجازه انتشار نیافت. بزرگمهر در کتاب خود مینویسد: «روز یکشنبه ١٧ آبان ١٣٣٢ (هجری شمسی) محاکمه دکتر مصدق در یک محکمه نظامی در سلطنتآباد، یکی از مراکز نظامی واقع در شمالشرق تهران آغاز شد. اتهام او سوءقصد به منظور برهمزدن اساس حکومت و ترتیب وراثت تاجوتخت سلطنت و تحریص مردم به مسلحشدن بر ضد قدرت سلطنت بود. این اتهام از اینجا ناشی شده بود که دکتر محمد مصدق در روز ٢٥ مرداد ١٣٣٢ در مقام نخستوزیر، فرمان عزل خود را از نخستوزیری که توسط محمدرضا پهلوی صادر شده بود مورد قبول قرار نداده و به اجرا نگذاشته بود. دکتر مصدق در طول مسافت در ورودی سالن تا جایگاه متهمین به طعنه میگفت: «از متهم عکس بردارید... . عکس متهم را درست بگیرید.» سپس در جای خود نشست. اسناد سیا شامل مدارکی بود که میتوان آنها را نخستین تایید رسمی «سیا» در رابطه با کمک به برنامهریزی و انجام کودتا دانست. مصدق در سال ١٣٣٢ به خوبی از این ماجرا آگاه بود. او در طول دادگاه بارها و بارها به دخالت کشورهای بیگانه در اتفاقات ٢٨ مرداد ١٣٣٢ اشاره کرد و هر بار سخنان او توسط «سر تیپ آزموده» دادستان یا «سرلشکر نصرالله مقبلی» رییس دادگاه قطع شد. او در بخشی از دفاعیات خود میگوید: «جناب آقای سرلشکر، متهمی که شما میخواهید او را تبرئه کنید یا حکم اعدامش را صادر کنید، باید از خود دفاع کند. حالا عالیجناب میخواهید با آن مرد (اشاره به دادستان) مشورت کنید. (با نهایت عصبانیت و با آوایی بلند روی میز کوبید) من به صلاحیت آن مرد هم اعتراض دارم تا جناب عالی بدانید من بیش از اینها به قوانین آشنا هستم. (اشاره به سرتیپ آزموده) ایشان لیسانسیه نیستند؟» در یک سوی این منازعه دستگاه حاکمه پهلوی دوم و ناظران انگلیسی شکستخورده در دعوای نفت ایران نشستهاند و در سوی دیگر مردی که در بیشتر گزارشهای تاریخی، قهرمانی توصیف شده که نجات و سعادت و آزادی ایران را آرمان خود میانگاشته است . غلامحسین مصدق در کتاب خاطرات خود، تصریح میدارد که «به گمان رژیم کودتا، محکومیت و مرگ مصدق و یاران او مرگ جنبش ضد استعماری مردم ایران بود.» جنبشی که حکومت وقت آن را بر نمیتافت؛ و بیش از هر چیز از گفتمانی واهمه داشت که با ملی شدن نفت و از سوی دکتر مصدق در میان روشنفکران و فعالان سیاسی در حال بالوپر گرفتن بود و خودش بر فراز این گفتمان ایستاده بود چنانکه ملی شدن نفت را با توصیفی فراسیاسی، تجدید حیات ملت ایران خوانده و گفته بود: «روح ایرانی از ماورای تاریخ کهن چندین هزار سالهاش از نو درخشیدن گرفته و روزهای زبونی و ناتوانی خویش را پشت سر گذاشته است.» این عبارات را احمد بنیجمالی در کتاب «آشوب» مستقیماً از نطقها و مکتوبات مصدق که در پاریس منتشر شده بود، نقل میکند تا او را سیاستمداری شورآفرین و یا به تعبیر خود «آیینی» معرفی کند که با چنین خصلتی برای مدتی امید به بهبود اوضاع را در قلب مردم زمانهاش شعلهور نگه داشته و حکومت وقت را به هراس افکنده است. این وجهه را شاید بتوان در نقطه نظرات برخی از مخالفان قسمخورده مصدق هم باز جست، سیاستپیشگانی که علیرغم عناد با شخصیت و مشی سیاسی و کنش اجتماعی مصدق، محاکمه او را لکه ننگ و اشتباه حاکمیت دانستهاند و چرایی آن را به همین وجهه از شخصیت مصدق نسبت دادهاند؛ شاید از همین روست که مصدق در گزارشهای تاریخی و در جلسات محاکماتش، شادتر و آرامتر از محاکمهکنندگانش ترسیم شده است: «دکتر مصدق همانقدر که در دادگاه بنای بدقلقی میگذارد در دقایق تنفس با خبرنگاران و عکاسان جراید شوخی و مزاح میکند. در یکی از اعلام تنفسها عکاسها از او میخواهند که ژستهای متفاوتی بگیرد و او با قیافهای خندان درخواست آنها را پاسخ میدهد. یا لیوانی خالی به دست عکاسی میدهد و میگوید: لطفاً این لیوان شربت را میل کنید. عکاس که متوجه میشود لیوان خالی است دکتر مصدق میخندد و میگوید: جز این در زندان وسیله پذیرایی نیست. وقتی مأمور انتظامات میکوشد خبرنگاران و عکاسها را از دور او متفرق کند و بهانه میآورد که ایشان گرمشان میشود، مصدق با حاضرجوابی میگوید نه خیر، من گرمم نمیشود مگر اینها بخاری هستند؟» این روحیه طنازانه و طعنهآمیز اما آرام و غرا را در دفاعیههای مصدق در جلسات محاکمهاش هم میتوان دید مثلاً آنجا که خود را با مارشال پتن مقایسه میکند و میگوید: «تمام کارهای ما از روی ایمان بوده و مردان با ایمانی بودیم که در خدمت به وطن از همه چیز خود گذشتیم. ولی یک فرق بین او و من هست که او به جرم همکاری با دشمن محاکمه و محکوم شد و من اگر محکوم شوم به گناه مبارزه با دشمن ایران و به دست عمال بیگانه.» بیش از شش دهه پس از کودتای ٢٨ مرداد، سازمان سیا، با خارج کردن اسنادی از طبقهبندی محرمانه به نقش خود در این کودتا اعتراف کرد. در این اسناد ارجاعاتی به رمز آژاکس وجود دارد. آژاکس رمز عملیات آمریکاییها در کودتای ٢٨ مرداد بود. این اسناد شامل پروندههای کاری «کرمیت روزولت»، مامور اطلاعاتی ارشد آمریکا در خاورمیانه و ایران نیز هستند. بر اساس این اسناد، آمریکا قصد داشته به شکل قانونی یا شبه قانونی دولت مصدق را با یک دولت طرفدار غرب به نخستوزیری زاهدی عوض کند. بخشی از اسناد سیا درباره ایران که به مقطع کودتا مربوط میشوند در دهه ۱۹۶۰ از میان رفتهاند، سیا ادعا میکند در بایگانیهای امن خود جای کافی برای نگهداری آنها نداشته است. پی نوشت: 1- روزی که دادگاه تجدیدنظر مصدق را به ۳ سال زندان محکوم کرد، نسیم خلیلی، سایت تاریخ ایرانی 2- دادگاه نظامی مصدق ، خبرگزاری تابناک


