وزارت خارجه آمریکا به رهبری سایروس ونس که دیدگاههای سولیوان را منعکس می کرد، شناخت نسبتاً عمیقتری از واقعیتهای ایران داشت و بر این باور بود که دولت بختیار و نیروهای مسلح ایران در وضعیت بسیار شکنندهای قرار دارند و لذا ارتش قادر به انجام دادن یا هدایت کودتا نیست، اما برژینسکی مشاور امنیت ملی که از طریق گریسیک٬ اردشیر زاهدی و برخی از وابستگان بلندپایه رژیم شاه اوضاع ایران را تحت نظر داشت، به این میاندیشید که ارتش در صورتی که درست رهبری شود توان همه نوع اقدام و عملی ساختن هر برنامهای را خواهد داشت...
کشور ایران در طول تاریخ معاصر بنا به علل سیاسی و اقتصادی و استراتژیک همواره مورد توجه کشورهای استعماری بوده است. در دوره معاصر نیز این عوامل باعث توجه کشورهای امپریالیست به ویژه آمریکا به ایران شده بود. سیاستمداران ایالات متحده برای حفظ منافع و سلطه خود بر منطقه، در به قدرت رساندن و تثبیت رژیم پهلوی از هیچ اقدامی غفلت نورزیدند. در واقع ایران دوره پهلوی جزیره ثبات، ژاندارم و حافظ منافع غرب و آمریکا و سد آهنینی در برابر نفوذ کمونیسم محسوب میگردید. عوامل مذکور باعث شده بود رژیم پهلوی اهمیت زیادی برای برای آمریکا داشته باشد و از دست دادن چنین پایگاه مهمی در منطقه خاورمیانه برای آمریکا بسیارخطرناک بود. فرستادن ژنرال هایزر به ایران در واقع آخرین حمایت آمریکا از شاه بود. تا سال ۱۳۵۶ محمدرضا پهلوی تمامی راههای خشونت آمیز و مسالمت آمیز را به اجرا درآورده بود. نه اقدامات سرکوبگرایانه و نه سیاستهای دولت «آشتی ملی» شریف امامی و نه دولت نظامی ارتشبد ازهاری هیچ کدام نتواستند مانع سقوط رژیم پهلوی گردند. اعتصابات و تظاهرات گسترده مردمی وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور را با بحران مواجه کرده بود. بدین ترتیب دستگاه سیاست خارجی آمریکا به فکر راهحلی برای حفظ قدرت حکومت پهلوی، متحد خود در منطقه افتاد. ایده مسئولان سیاست خارجی آمریکا در این زمینه متفاوت بود. شاید حتی بتوان گفت در این دوره بین سیاستمداران ایالات متحده (رئیس جمهور، وزارت خارجه، شورای امنیت ملی و وزارت دفاع) در ارتباط با چگونگی حمایت از رژیم پهلوی اختلافاتی وجود داشت. هایزر پس از ورود به تهران در سفارت آمریکا مستقر شد. او روزها اوقات خود را در مرکز ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران یا دفتر مستشاران نظامی آمریکا به رفت و آمدهای بین کاخ سلطنتی و سفارت آمریکا میگذراند. هایزر و سولیوان یادداشتها و مطالعات روزانه خود را با یکدیگر مبادله میکردند. سپس سولیوان با مقامات وزارت خارجه و هایزر با رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا٬ دیوید جونز٬ و هارولد براون وزیر دفاع گفتوگوی تلفنی انجام میدادند و از این طریق دستورها و راهکارهای لازم را جهت استمرار مأموریت خود دریافت میداشتند. آن دو پس از تماس با واشنگتن یادداشتها و پیامهای ارسالی از کاخ سفید را جهت هماهنگی اقدامات بعدی خود با یکدیگر مبادله میکردند. اما دستورهای دریافت شده چنان با یکدیگر تعارض داشت که اعجاب آنان را برمیانگیخت و به اعتراف سولیوان، چنان بود که گویی با دو شهر مختلف یا مقامات دو کشور متفاوت صحبت کردهاند. دخالت های آمریکا در امور داخلی ایران از زبان دکتر خرازی مهمترین عامل تیرگی روابط ایران و آمریکا در اوایل انقلاب که منجر به تسخیر سفارت آمریکا در تهران و متعاقب آن قطع روابط دو کشور شد، دخالتهای آشکار و نهان آمریکا در امور داخلی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود. من در این فرصت کوتاه قصد ندارم به رویکرد آمریکا در قبال ایران قبل از پیروزی انقلاب بپردازم. ولی برای اینکه بهتر موقعیت آمریکا را در سالهای ۵۶ و ۵۷ درک کنیم ناچارا باید به دخالتهای مستمر آمریکا در امور داخلی ایران از زمان کودتای آمریکایی ۱۳۳۲ علیه دولت مرحوم مصدق تا زمان انقلاب ۱۳۵۷ اشاره کنم. در طول این سالها و به مرور زمان حمایتهای آمریکا از رژیم شاه ابعاد جدیدی به خود میگرفت و علاوه بر حمایتهای سیاسی، همکاریهای اطلاعاتی شاه و روسای جمهور آمریکا در آن دوران از جمله در زمینه آموزش ساواک توسط سازمان سیا و به روز نگاه داشتن امکانات و تجهیزات آن سازمان مخوف توسط آمریکا روز به روز گستردهتر میشد. همچنین نمیتوان از فروش مدرنترین جنگ افزارهای آمریکایی به ارتش شاه که میلیاردها دلار به جیب شرکتهای تسلیحاتی آمریکا سرازیر کرد چشم پوشی کرد. در چنین شرایطی انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و آمریکا نزدیکترین متحد خود در منطقه را از دست داد. اگرچه دولت وقت آمریکا حکومت جدید ایران را به رسمیت شناخت ولی تلاشهای بیوقفه آمریکا در جهت ضربه زدن به انقلاب و در صورت امکان از بین بردن آن در دستور کار قرار داشت. اسناد متعدد لانه جاسوسی آمریکا دلالت بر این واقعیت دارد که از ابتدای پیروزی انقلاب آمریکا تلاش داشت دوباره در ایران جای پایی برای خود فراهم کند. در واقع این دوگانگی و تضاد به برداشتهای ناشی از دو نگاه متفاوت در کاخ سفید مربوط میشد. از یک طرف برژینسکی و همفکرانش در شورای امنیت ملی و وزارت دفاع، به دنبال حمایت بیچون چرا از دولت بختیار و در نهایت اجرای کودتای نظامی بودند و از طرفی دیگر سولیوان ونس و همکارانشان در وزارت امور خارجه امریکا معتقد بودند شکست بختیار حتمی است و آمریکا باید با انقلاب ایران و حکومت برآمده از آن کنار بیاید و به نوعی تفاهم با حکومت جدید برسد. به اعتقاد هایزر همین اختلاف نظر و دوگانگی در سیاست خارجی ایالات متحده به سقوط بختیار منجر شد و باعث گردید ماموریت وی که با اختلاف و تردید و دو دلی آغاز شده بود، به شکست و رسوایی ختم شد و در نهایت صحبت های هایزر درست از آب درآمد! پی نوشت: 1- چرا سولیوان و هایزر در حمایت از شاه متفاوت میاندیشیدند؟، مصطفی ج.ان، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 2- سایت تاریخ ایرانی


