احمد کسروی مینویسد: «در زمان قاجار، ایران بسیار ناتوان گردید و از بزرگی و جایگاه و آوازه آن بسیار کاسته شد و انگیزه این بیش از همه یک چیز بود و آن اینکه جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده، ولی ایران به همان حال پیشین خود بازمیماند.». کسروی در ادامه میافزاید: «اینان خود کاری نمیکردند و دیگران را هم نمیگذاردند. در زمان محمدشاه میرزا ابوالقاسم قائم مقام وزیر کاردانی بود و به شایستگی کارها را پیش میبرد؛ ولی محمد شاه او را کشت و جایش را به حاجی میرزا آقاسی داد. در زمان ناصرالدین شاه میرزا تقی خان امیرکبیر به پیراستن و آراستن ایران میکوشید …، ولی ناصرالدین شاه او را کشت …، سپس هم حاجی میرزا حسین خان سپهسالار به کارهایی برخاست …، ولی ناصرالدین شاه او را نگه نداشت و مردم نیز ارج او و کارهایش را ندانستند». از اوائل پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار ناخشنودی مردم از ستم وابستگان حکومت رو به افزایش بود. تأسیس دارالفنون و آشنایی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی، اندیشه تغییر و لزوم حکومت قانون و پایان حکومت استبدادی را نیرو بخشید. گرچه از مدتی پیش شورشها و اعتراضاتی در شهرهای ایران بر ضد ستمگریهای حکومت رخ داده بود، آغاز جنبش را معمولاً از ماجرای گران شدن قند در تهران ذکر میکنند. علاءالدوله حاکم تهران هفده نفر از بازرگانان و دو تن سید را به جرم گران کردن قند در حیاط مسجد شاه تهران به چوب بست. این کار که با تأیید عین الدوله صدراعظم مستبد انجام شد اعتراض بازاریان و روحانیان و روشنفکران را برانگیخت. اینان در مجالس و در مسجدها به سخنرانی ضد استبداد و تأسیس عدالتخانه یا دیوان مظالم پرداختند. خواست برکناری عینالدوله و عزل مسیو نوز بلژیکی و حاکم تهران و حتی عسگر گاریچی به میان آمد و اعتصاب در تهران فراگیر شد. عدهای از مردم و روحانیان به صورت اعتراض به مسجد حضرت عبدالعظیم رفتند و در آن جا تحصّن کردند. مظفرالدین شاه وعده برکناری صدراعظم و تشکیل عدالتخانه را داد و علما با احترام به تهران بازگشتند. هنگامی که مظفرالدین شاه به وعده خود عمل نکرد علما از جمله سیدین سندین، آقا سید محمد طباطبائی و آقا سیدعبدالله بهبهانی، به قم رفتند و تهدید کردند که کشور را ترک خواهند کرد و به عتبات عالیات خواهند رفت. بازاریان و عده زیادی از مردم به تحصن در سفارت انگلیس اقدام نموده و خواهان آزادی علما و تشکیل عدالتخانه شدند. عین الدوله با گسترش ناآرامیها در شهرهای دیگر استعفا کرد و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله صدراعظم شد. در ابتدای حرکت، مسئله اصلی، عدالتخانه و عدالتخواهی بود و به همین دلیل نهضت مشروطه را در ابتدا نهضت عدالتخانه میگفتند. با اوجگیری نهضت، به تدریج مسئله پارلمان و محدود کردن قدرت شاه مطرح شد. سرانجام مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ امضا کرد. علما و دیگرانی که به حضرت عبدالعظیم و قم رفته بودند بازگشتند و تحصن در سفارت انگلیس پایان یافت. مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند. اما سرانجام مشروطه به کجا ختم شد ، مردم توانستند عدالت خانه تاسیس کنند یا اینکه ادارات حکومتی از سلطت جدا شود؟ یا اینکه دیگر استبداد و استعمار نباشد؟ روشنفکران دست به ترور زدند رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران گفت: شواهدی وجود ندارد که سیدحسن تقیزاده در ترور آیتالله بهبهانی دست داشته باشد اما روشنفکران غربگرا برای ایجاد دولت مدرن از ترور و کشتار خودداری نکردند و متوسل به زمامداری دیکتاتور شدند. □ سید حسن تقیزاده چه نقشی در مشروطه داشت؟ سید حسن تقیزاده در دوران مشروطه خیلی جوان بود به همین دلیل تقیزاده چهره اصلی مشروطهخواهی نیست. اما در تحولات بعد از مشروطه نقش بارزتر میگیرد. سید حسن تقیزاده شخصیت پرآوازه و مبهمی دارد و خود تقیزاده نیز در ایجاد فضای ابهام آلود در مورد شخصیتش تلاش کرده بود و سعی کرد ردپای خودش را پاک کند. روش تقیزاده این است که در کنار مسایل مهم عبور میکند و توضیح زیادی نمیدهد. خیلی در مورد نقشش در برخی اتفاقات مشروطه و عضویتش در سازمان فراماسونری صحبت نمیکند. □ برخی مورخان زندگی سیدحسن تقیزاده را به سه دور متفاوت تقسیم میکنند مدعی هستند تقیزاده سوم با تقیزاده اول فرق دارد؟ دیگر از تقیزاده دوره اول که انقلابی بوده است صحبتی نیست. بله چنین است. تقیزاده در بدو ورود به سیاست و نمایندگی مجلس آدم افراطی است. به همین دلیل سهم بسیاری در تندرویها در تاریخ مشروطه ایران و انحراف مشروطه دارد و همچنین با افراط گرایی خود نقش مهمی در بنبست رسیدن تاریخ مشروطه دارد. دوره دوم، زندگی تقیزاده معاصر با عصر رضاشاه است با اینکه در این دوره آن شر و شور دوره جوانی را ندارد و اما جز افرادی است که دور رضا شاه جمع شده است و تجددخواهی عصر رضاشاه را مدیریت میکند. دیدگاه تقی زاده در آخر عمر تغییر کرد. دوره سوم، زندگی تقیزاده که دوره پایانی زندگی او نیز است. تقیزاده در خصوص گذشته و رفتارهایش اعترافاتی دارد و اعتراف میکند تندرویهای در دوران گذشته داشته است به نوعی دیدگاههای تقیزاده تعدیل میشود یکی از مواردی که تقیزاده نسبت به آن عدول میکند سخنی است که درباره چگونگی پیشرفت و توسعه ایران مطرح کرده است مبنی بر اینکه ایرانی باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شود. روشنفکران برای رسیدن به دولت مدرن دست به اسلحه بردند روشنفکران غربگرا برای ایجاد دولت مدرن از ترور و کشتار خودداری نکردند و متوسل به زمامداری دیکتاتور منور و مشت آهنین شدند. برای ایجاد دولت مدرن که یکی از مؤلفههای آن سکولاریسم است از تمام ابزار سرکوب استفاده کردند و در برابر اعتقادات یک ملت ایستادند و اینگونه دولت سازی مدرن برای من رنگ میبازد. اما اگر منظور از دولت مدرن ساختار جدیدی است که بتوان نیازهای جامعه را پاسخ دهد. امنیت ایجاد کند. اشتغال به وجود بیاورد فضای کسب و کار ایجاد کند. مرحوم مدرس و آخوند خراسانی موافق چنین ساختار مدرن بودند به نظر من بزرگانی مانند آخوند خراسانی دارای ملاحظاتی بودند که این ملاحظات بهتر میتوانست به نیازهای جامعه ایرانی پاسخ دهد.طرفداران افراطی غرب بروکراسی عریض و طویل مبتنی بر رانتخوری ایجاد کردند. آخوند خراسانی در یکی از اعلامیهاش مینویسد و در اعتراض به مشروطهخواهان مینویسد چرا اینقدر دولت را گسترش میدهید و اعضای حزب خود را به استخدام دولت درمیآورید و حقوق گزاف برای او تعیین میکنید. جریان دینی به دنبال ایجاد ساختار جدید در کشور بودند و لزوما تنها راه آن، وابستگی به غرب نبود. مدرس درصدد بود از طریق مجلس چنین تغییرات در کشور به وجود بیاورد اما رضاخان مجلس را طویله میدانست و در انتخابات مجلس دست میبرد و نمایندگانی که از دوستان رضاخان است را به مجلس میفرستد. به نظرم سعی افرادی مانند فروغی و تقیزاده برای ایجاد دولتسازی مدرن واقع بینانه نیست، ما در بیابان و برهوت زندگی نمیکردیم که هیچ نهاد مدرنی نداشته باشیم. از زمان امیرکبیر در پی ایجاد نهادهای مدرن بودیم، هر چند به دلیل ساختار استبدادی نهادسازی مدرن با کندی صورت گرفت. اما نهادسازی در حال انجام بود. پی نوشت: 1- روشنفکران غربگرا برای ایجاد دولت مدرن دست به ترور زدند، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 2- تاریخ مشروطه، کسروی