به عقيده همه مسيحيان، اصل پيام از خدا آمده و در نتيجه حق است؛ اما شكل پيام تنها به خدا مربوط نمىشود؛ بلكه به عامل بشرى نيز ارتباط مىيابد. اين عامل بشرى، نويسنده كتاب است كه مانند همه مردم محدود و در معرض خطا است. گاهى اين نويسنده بشرى نظريات غلط يا اطلاعات اشتباهآميزى دارد كه اثر آن در متن كتاب باقى مىماند»توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص 27 26.
دلایل تحریف کتب آسمانی بجز قرآن در اين باره گفتنى است، تورات و انجيلهاى چهارگانه، به اتفاق همه محقّقان مسيحى و ارباب كليسا سالها پس از حضرت مسيح، از سوى عدهاى به رشته تحرير درآمده است. ميلر نويسنده كتاب تاريخ كليساى قديم مىگويد: «خداوند ما عيسى مسيح كلمه پاك خدا بود و در وى تمام خزاين علم و حكمت مخفى بود و لازم نبود كتابى نوشته به يادگار بگذارد»ص 67.. جان بى ناس نويسنده كتاب تاريخ جامع اديان مىگويد: «اين نكته مسلم است كه عيسى خود تعاليم خود را تحرير نكرد. عموم مورخان متفقاند: بعد از مرگ او (عيسى) بعضى از شاگردان وى آن كلمات و اقوال را به رشته كتابت درآوردند. از ديدگاه آنان مجموع نوشتهها در اثر اعمال مسيحيان صدر اول، رنگهاى خاصى به خود گرفته و بعضى اقوال بر آن افزوده شده است كه به سهو وغلط آنها را به عيسى منسوب دانستهاند. باز روى هم رفته همين مجموعه نوشتهها، نخستين منبع و تنها سرچشمه اطلاعاتى است كه نويسندگان انجيل متى و انجيل لوقا از آن اقتباس كردهاند. آنان بعداً از انجيل مرقس - كه قبلاً وجود داشته و در حدود سال 65 ميلادى كتابت شده است نيز استفاده كردهاند. انجيل يوحنا از همه متأخر است و در آخر آن قرن نگاشته شده و بيشتر از منابع خصوصى ديگر كسب اطلاع كرده استص 576.. «بگو اگر تمام جهانيان اجتماع كنند تا كتابى مانند قرآن بياورند، نمىتوانند؛ اگر چه نهايت همكارى را به خرج دهند» توماس ميشل كشيش كاتوليك مىنويسد: «مسيحيان معتقدند: خداوند كتابهاى مقدس را به وسيله مؤلفان بشرى نوشته است. هر يك از آنان در عصرى خاص مىزيسته و به رنگ زمان خود در آمده بودهاند. همچنين اين مؤلفان مانند ديگر انسانها با محدوديتهاى زبان و تنگناهاى علمى دست به گريبان بودهاند. اصولاً مسيحيان نمىگويند كه خدا كتابهاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براى بيان پيام الهى به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگى ويژه، توفيق داده است. به عقيده همه مسيحيان، اصل پيام از خدا آمده و در نتيجه حق است؛ اما شكل پيام تنها به خدا مربوط نمىشود؛ بلكه به عامل بشرى نيز ارتباط مىيابد. اين عامل بشرى، نويسنده كتاب است كه مانند همه مردم محدود و در معرض خطا است. گاهى اين نويسنده بشرى نظريات غلط يا اطلاعات اشتباهآميزى دارد كه اثر آن در متن كتاب باقى مىماند»توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص 27 26. در صورتى كه قرآن معجزه نبى اكرم است و يكى از وجوه اعجاز آن، فصاحت و بلاغت آن است. معجزه امرى است خارق العاده كه ساير افراد بشر از آوردن نظير آن عاجزند و دليل و شاهد بر صدق ادعاى نبوت است و جاودانگى اين معجزه مىطلبد كه همچنان از تحريف به دور باشد. قرآن با بيان بسيار قاطع و صريح، تمام كسانى را كه منكرند يا شك و ترديد دارند؛ نه تنها دعوت به مبارزه كرده بلكه تحريك و تشويق هم كرده است: «بگو اگر تمام جهانيان اجتماع كنند تا كتابى مانند قرآن بياورند، نمىتوانند؛ اگر چه نهايت همكارى را به خرج دهند»اسراء (17)، آيه 90.. و بالاتر از اين مىگويد: «اگر مىتوانيد ده سوره و يا حتى يك سوره و يك آيه مثل قرآن بياوريد»هود (11)، آيه 16 ؛ بقره (2)، آيه 21.. اما آن قدر فاصله بين كلام بشر و كلام وحى قرآن و اين معجزه جاويد وجود دارد كه تا به امروز هيچ كس نتوانسته حتى آيهاى نظير قرآن بياورد. همين معجزه بودن قرآن و ناتوانى بشر در آوردن كلامى نظير آن، مانع از تغيير به معناى افزودن چيزى به آن شده است؛ چرا كه تفاوت قرآن با كلام بشرى آن قدر زياد است كه به آسانى آنها را از هم جدا مىكند. علاوه بر نكات ياد شده، بررسى مضمون و مفاد قرآن كريم شاهد بر عدم تغيير و بقاى كلام الهى است؛ زيرا از يك سو از نظم و هماهنگى و عدم اختلاف در مطالب و مضامين برخوردار است (در حالى كه اگر دستخوش تحريف و تغيير و اضافه مىگشت، تناقض و ناسازگارى بين مطالب آن پيدا مىشد و يكسان و يكدست نمىبود) و از سوى ديگر مضامين آن، با موازين و براهين عقلى سازگار است كه خود شاهدى بر صحت و عدم تغيير آن است. منبع:پرسمان


