
سلام، نواب خاص امام زمان(عج) چه کسانی بودند؟
آشنایی با نواب اربعه امام زمان(عج)
ابوعمرو عثمان بنسعيد عمروي
عثمان بنسعيد از ياران امامان پاك؛ علي النقي و حسن عسكري (عليهما السلام) بود. از طرف آن دو مورد تأييد قرار گرفت و به شيعيان معرفي شد. «احمد بنعلي بننوح»، به نقل از «محمد بناسماعيل»، مينويسد: در سامرا به حضور امام عسكري رفتم. گروهي از شيعيان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: اي آقا، گروهي (مسافر) گردآلود به خانه آمدهاند.
حضرت فرمود: آنها گروهي از شيعيان يمني هستند. برو، عثمان بنسعيد عَمروي را بياور.
وقتي عثمان آمد، حضرت به او فرمود: اي عثمان، بيترديد تو وكيل و مورد اعتماد من هستي و در مال خدا امانتداري. برو و مالي را كه يمنيها آوردهاند، بگير.
گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شيعيان و برگزيدههاي شماست و شما به آگاهي ما، در اينباره كه او امين بر اموال الهي و وكيل و مورد اعتماد شماست، افزوديد.
فرمود: آري، چنين است. شاهد باشيد كه عثمان بنسعيد عمروي وكيل من و فرزندش محمد وكيل فرزندم مهدي است.1
مالك بنفزاري نيز به نقل گروهي از شيعيان، ميگويد: امام عسكري، در مجلسي كه چهل تن از شيعيان براي كسب اطلاع در باره امام بعد از وي به حضورش رسيده بودند، حضرت حجت را، كه كودكي ماه سيما و شبيه پدر بود، نشان داد و فرمود: شما پس از اين او را نميبينيد. بنابراين، آنچه عثمان ميگويد، بپذيريد كه او جانشين امام شماست و نيابت به او سپرده ميشود.2
دليل ديگر بر نيابت عثمان بنسعيد اين است كه نامه و توقيعات حضرت صاحبالامر كه به وسيله عثمان بنسعيد و پسرش محمد به شيعيان ميرسيد، به همان خطي بود كه در زمان حيات امام عسكري(ع) نوشته ميشد و مردم با آن آشنا بودند. به همين سبب، شيعيان در عدالت و امانت پدر و پسر ترديد روا نميدارند.3
عثمان بنسعيد در حدود سال 265هـ .ق وفات يافت و آرامگاهش در سمت غربي مدينةالسلام ـ بغداد ـ در خيابان ميدان واقع است.4 شيخ طوسي در «الغيبة» مينويسد: من قبرش را در مكان ياد شده ديدهام.
ابوجعفر فرزند عثمان بنسعيد عمروي
وي دومين نايب حضرت حجت(عج) است. و پس از وفات پدرش، بر اساس بيان آشكار امام عسكري(ع) به اين مقام منصوب شد. نامه و توقيعات بسيار بر صدق و امانت و درستي ادعاهاي او دلالت ميكند. از جمله ميتوان به روايت عبداللّه بنجعفر حِميَري اشاره كرد. عبداللّه ميگويد: از طرف امام زمان به مناسبت وفات عثمان بنسعيد، نامهاي براي فرزندش «محمد» ظاهر شد كه در آن آمده بود: «اِنّاللّهِ وَ اِنّا اِلَيْه راجِعُونَ». پدرت سعادتمندانه زندگي كرد و با افتخار وفات يافت. خدايش رحمت كند و به اوليا و سرورانش ملحق گرداند. او هميشه در اطاعت از امرشان كوشا بود و در آنچه او را به خدا نزديك ميكرد، ميكوشيد. خدا روحش را تازه و شاداب كند و از لغزشهايش درگذرد ... خدا تو را كمك كند، نيرو بخشد، ياريات كند، توفيق دهد، ولي، حافظ، مواظب و كفايتكنندهات باشد.5
روزي اسحاق بنيعقوب به او نامهاي داد و گفت: پرسشهاي دشواري دارم كه در اين نامه درج كردهام، آنها را به حضور امام برسانيد.
محمد نامه را به حضرت رساند و جوابش را به خط خود حضرت برگرداند. در بخشي از آن نامه آمده بود: محمد بنعثمان عمروي ـ كه خدا از او و پدرش راضي باشد ـ مورد اطمينان من است و نوشتهاش نوشته من است.6
يكي از دلايل راستگويي و صحت نيابت محمد اين بود كه توقيعها در زمان او به همان خطي بود كه در زمان پدرش ميآمد. همچنين معجزات امام به وسيله او براي مردم آشكار ميشد كه عامل ديگري در تحكيم اعتقاد مردم بود. شيعيان همه بر امانت و عدالت او اتفاق دارند؛ زيرا گذشته از آنكه در زمان امام حسن و پس از آن ضمن توقيعات امام عصر مأمور و نايب شده بود؛ پارسايي و درستكردارياش، در طول چهل سال، جاي ترديد براي كسي باقي نگذارد تا آنجا كه علماي شيعه در عصرهاي بعد بر نيابت وي اجماع كردند. خبري كه «ابوالحسن علي بناحمد» نقل كرده است، پرده از پارسايي، اين مرد بزرگ برميدارد. او ميگويد: روزي نزد محمد بنعثمان رفتم، به او سلام كردم و ديدم لوحي در برابرش جاي دارد و نقاشي بر آن نقش ميكند، آياتي از قرآن بر آن مينويسد و نامهاي ائمه(ع) را بر كنارههايش ثبت ميكند.
پرسيدم: سرور من، اين لوح چيست؟
فرمود: اين براي داخل قبرم است. مرا روي آن ميگذارند. (يا تكيه ميدهند)
هر روز به قبر خود ميروم، يك جزء قرآن ميخوانم و بيرون ميآيم ...
آنگاه روز، ماه و سال دقيق وفاتش را به من گفت و اضافه كرد كه در اين قبر دفن ميشوم.
«علي بنبابويه»؛ محدث نامدار قم، براي ديدار با حسين بنروح به بغداد رفت، و پاسخ پرسشهايش را از وي دريافت كرد و به قم بازگشت.
چون از نزد او بيرون آمدم، تاريخي كه گفته بود، نگاشتم. مدتي بعد، او بيمار شد و سرانجام در دهمان تاريخ وفات يافت.
محمد در آخر جماديالاول سال 305 يا 304 درگذشت و كنار قبر مادرش در بغداد به خاك سپرده شد. بر مرقدش بنايي ساختند كه به گفته شيخ طوسي [در عصر وي] مردم به زيارت آن ميشتافتند.7
ابوالقاسم حسين بنروح نوبختي
وي، كه از صحابه مخصوص امام عسكري و وكيل و كارگزار محمد بنعثمان بود، در سال 305هـ .ق به امر امام عصر، به نيابت برگزيده شد.
حسين، ايرانينژاد و از خاندان «نوبخت» بود. هنگام عيادت نايب دوم از سوي حضرت انتخاب شد. وقتي محمد بنعثمان وفات يافت، حسين بنروح بقيه روز را در خانه او ماند. خادم محمد بنعثمان عصا، صندوقچه و كتابي را، كه از محمد مانده بود، به وي سپرد. حسين بنروح وقتي آنها را ديد، گفت: اين عصا از آن مولايم امام عسكري است؛ صندوقچه حاوي انگشتر امامان است و قنوت ائمه در كتاب ثبت شده است.8
پس از مدتي، اولين نامه در يكشنبه پنجم شوال سيصد و پنج هجري قمري، از ناحيه مقدس امام عصر(ع) به وي رسيد. در آن نامه چنين نوشته بود: «ماوي [حسين بنروح] را ميشناسيم. خداوند تمام خوبيها و خشنوديهاي خود را به او بشناساند و با عنايات خود او را خوشحال كند. از نامه او آگاه شديم و به او در مسؤوليتي كه به او واگذار كردهايم، اطمينان داريم. او نزد ما مقامي دارد كه سبب خشنودي او است. خداوند احسانش را به او افزونتر كند».9
حسين بنروح، كه بيست و يك سال نيابت امام را بر عهده داشت، از مقام علمي والايي برخوردار بود. او كتابي در فقه به نام «التأديب»10 نوشت كه علماي آن روز حوزه علميه قم محتوايش را تأييد كرده بودند. فقهاي بزرگ شهر قم در آن عصر با تمام از نكات مهمي كه در زمان وي روي داد، موضوع برخورد با كتابهاي گمراهكننده بود.
ابوالقاسم حسين بنروح نوبختي سرانجام در 18 شعبان سال 326 وفات يافت و در محله نوبختيه بغداد به خاك سپرده شد.
علم و فقاهت از وي پيروي ميكردند. «علي بنبابويه»؛ محدث نامدار قم، براي ديدار با حسين بنروح به بغداد رفت، و پاسخ پرسشهايش را از وي دريافت كرد و به قم بازگشت.11
حسين بنروح پايگاه اجتماعي و موقعيت ديني والايي كسب كرد تا آنجا كه همه مخالفان و موافقانش او را خردمندترين مرد زمانه ميدانستند. البته اين امر همان فقاهت، دانش و تقواي او بود. او در برابر متعصبان و قدرتمندان روزگارش مأمور به تقيه بود. با اين همه، از سال 312 ـ 317هـ .ق گرفتار زندان خليفه مقتدر عباسي شد. اما در اين مدت هم به وسيله چند وكيل كارهاي شيعيان را سر و سامان داد.12
از نكات مهمي كه در زمان وي روي داد، موضوع برخورد با كتابهاي گمراهكننده بود. ابوجعفر محمد بنعلي شلمغاني معروف به «ابن ابيالعزاقر» كه از علماي صاحب تأليف بود، به خاطر جاهطلبي و حسادت ادعاي نيابت كرد و آراي فاسد ديگري، كه حلول و تناسخ را تأييد ميكرد، بر زبان راند. مدتي بعد، بر دست حسين بنروح نامهاي از امام زمان در لعن وي صادر شد.13 در پي اين واقعه، مردم نزد حسين بنروح آمدند و از تكليفشان در مقابل كتابهاي شلمغاني ـ كه خانههايشان را پر كرده بود ـ پرسيدند؟ او پاسخ داد: همان
را ميگويم كه ابومحمد حسن بنعلي عسكري(ع) فرموده است. وقتي در باره كتابهاي بنيفضّال از امام حسن عسكري پرسيدند، حضرت فرمود: آنچه از ما روايت كردهاند، بپذيريد و هر چه از خود گفتهاند، ترك كنيد.14
ابوالقاسم حسين بنروح نوبختي سرانجام در 18 شعبان سال 326 وفات يافت و در محله نوبختيه بغداد به خاك سپرده شد. شيخ عباس قمي مينويسد: اين مزار در يك خانه شخصي واقع شده كه اگر كسي بخواهد وارد آن شود، نخست بايد از صاحبخانه اجازه بگيرد. آن وقت داخل شود ... هنوز اهل خيري پيدا نشده تا اين خانه را بخرد و صحن مناسبي همراه با چند ايوان و حوض در اطراف آن بسازد. اين كار، علاوه بر تعظيم صاحب بزرگوار آن، محل اجتماع و پناهگاه شيعيان در شهر بغداد خواهد شد.15
ابوالحسن علي بنمحمد سمري
حسين بنروح پس از بيست و يك سال تلاش، به دستور امام عصر، شخصيت گرانقدر بغداد به نام «علي بنمحمد سمري» را به نيابت معرفي كرد.16
علي بنمحمد از شعبان 326 تا نيمه شعبان 329هـ .ق نيابت امام را بر عهده گرفت. ولي هنگام مرگ كسي را، به عنوان جانشين خود معرفي نكرد. شيخ طوسي به نقل از احمد بنمحمد صفواني، مينويسد: ابوالقاسم، حسين بنروح به ابوالحسن؛ محمد سمري امر نيابت را وصيت كرد. سمري هم همان كارهايي كه نوبختي ميكرد، انجام داد. وقتي زمان مرگ وقتي زمان مرگ علي بنمحمد فرا رسيد، شيعيان به حضور من آمدند و از وكيل و نايبش پرسيدند: او گفت: مأمور نيستم، به عنوان نايب، كسي را معرفي كنم!
علي بنمحمد فرا رسيد، شيعيان به حضور من آمدند و از وكيل و نايبش پرسيدند: او گفت: مأمور نيستم، به عنوان نايب، كسي را معرفي كنم!17
شيخ صدوق نيز مينويسد: هنگام وفات، از او خواستند جانشيني معرفي كند، گفت: خدا را امري است كه خود به انجام ميرساند.18
از علي بيمحمد كرامات بسيار ديده شد كه هر يك كمال ايمانش را نشان ميدهد. از جمله خبري است كه صدوق ده سال بعد از شروع غيبت از صالح بنشعيب طالقاني نقل ميكند. صالح ميگويد: «احمد بنابراهيم بنمحلد» به من گفت: در بغداد نزد مشايخ و علما رسيدم. در آن مجلس «علي بنمحمد سمري» بدون مقدمه گفت: خدا «علي بنحسين بنبابويه» [پدر صدوق] را رحمت كند. مشايخ تاريخ اين روز را يادداشت كردند. بعد خبر رسيد كه علي بنحسين بنبابويه در همان روز درگذشته است.19
همچنين «ابوجعفر محمد بنعلي بنحسين بنبابويه» به نقل از «احمد بنحسن» ميگويد: در همان سالي كه ابوالحسن سمري رحلت كرد، در بغداد بودم. چند روز پيش از وفات نزدش رفتم و توقيعي را به مردم نشان داد كه در آن نوشته بود:
اي علي بنمحمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در سوگ تو بيشتر كند. تو تا شش روز ديگر خواهي مرد. پس امور خود را سامان بده و به هيچ كس وصيت نكن. زيرا غيبت كامل واقع شده، ظهوري نخواهد بود؛ مگر به اجازه خداي تعالي؛ و اين پس از مدت درازي خواهد بود كه دلها را سختي و قساوت فرا گيرد و زمين از جور و ستم پر شود ...
پی نوشتها:
1 ـ الغيبة، ص 214.
2 ـ همان، ص 217. (با تلخيص)
3 ـ همان، ص 216.
4 ـ تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 155.
5 ـ الغيبة، ص 219 ـ 220.
6 ـ همان، ص 220.
7 ـ همان، ص 223.
8 ـ بحارالانوار، ج 85، ص 211.
9 ـ همان، ص 372 و ج 51، ص 356.
10 ـ معجم المؤلفين، عمر رضا كحاله، ج 4، ص8.
11 ـ رجال نجاشي، ص 261.
12 ـ خاندان نوبختي، ص 218.
13 ـ الغيبة، ص 252.
14 ـ همان، ص 239.
15 ـ تتمةالمنتهي، ص 303؛ ابوالقاسم حسين بنروح نوبختي، سفير سوم، ص 129.
16 ـ همان، ص 394؛ بحارالانوار، ج 51، ص 359.
17 ـ الغيبة، ص 242.
18 ـ همان.
19 ـ همان.
منبع:پرسمان دانشجویی


